سلام.
خوب فکر کردم بهتره حالا که حالم بهتره یه تشکر از همه ی دوستان و راهنمایی ها و تک تک جمله هاشون بکنم.
ما الان خیلی بهترشدیم.نه که اشتی کنیم اما بهتریم.حرف میزنیم.حتی باهم ناهارخوردیم.
بازهم من پیش قدم شدم و صحبت کردم.گفتم هم تومقصری هم من.اما بااینکه تو عدرخواای نمیکنی من بابت بی احترامی عذرمیخوام.گفتم ک دیگه نمیکنم(البته بش گفتم نه به خاطر تو،به خاطر خودم و خانوادم چون نمیخوام مادرم سرافکنده ی رفتار من بشه و باز تاکید کردم که به خاطر اون نیست)
و گفتم میرم مشاور تا یادبگیرم وقتی هردوعصبی هستیم تونمیشینی صحبت کنیم منم دنبال توراه نیفتم تا مثل همیشه باز توبری باز من دنبالت بیام تا آخر دعوامون شه.
یه دفترچه ای هم برداشتم...
میخوام درمورد کنترل رفتار هیجانی و کنترل خشم و اینکه چطور تو عصبانیت حرفهامو کنترل کنم توش بنویسم.
مدام نوشته هاشو بخونم تا فراموشم نشن.تا شاید وقت عصبانیت یادم بیان.
چون شاید باردیگه.....دیگه نه همسرم کوتاه بیاد....نه من......
مازندگیمون پرازخوشیه........
پراز ارامشو حس خوب..
البته فاکتراز دعواهای غیرعادیمون که دوماه یه باره..اما![]()







)


علاقه مندی ها (Bookmarks)