خانوم بیکران از دقیقه ای که تاپیکهاتونو از اول تاحالا خوندم به حدی عصبی و متاسف شدم که
اول واسه همه زنهای سرزمینم که تونادونی دستوپامیزنن و از ترس های بیجایی که حرفهای مزخرف تووجودشون درست کرده میسوووووزن اما فکر راه چاره نمیفتن متاسف شدم
دوم دعا کردم کاش توانشو داشتم بیام پیشت
محکم تکونت بدم
همه بدیهای شوهرتو یادت بیارم
بهت بگم به چه امیدی نشستیو خودتو دخترتو توآتیشی که یه احمق مدام شعله ورش میکنه میسوزونی
هرچی نجابت و نادونی و صبرکردی بسه
توروخدا به خودت بیا
تویه مادری
اگه توان و قدرت نگهداری بچتو نداشتی
اگه حتی توان حفظ شخصیت و احترامخودتو نداشتی
چرااونو اسیر این زندگی کردی
حالا که هست
حالاکه دختر داری
درقبالش مسولی
شوهرت هیچ خوبی داره که به امیدش بمونی؟
هیچ خوبی پدرانه ای داره که دلت نیاد از دخترت دریغش کنی؟
کاش زودتر ...هررررچه زودتر به پزشک مراجعه کنی.از مدیرسایت مشاوره بگیر
..
فقط یه کاری بکن به جز آهو ناله
یه کار مفید
یه تغییر...
بسه دیگه








علاقه مندی ها (Bookmarks)