نقل قول نوشته اصلی توسط خادم رضا نمایش پست ها
سلام
شما شده در دعوا جواب هم بدید؟ ایشون چه عملکردی دارن ؟


اگر شما بعضی موقع ها جواب هم میدید ولی ایشون تا حالا دستشون بلند نکردن ایشون دوقطبی ندارن چون دوقطبی بسیار حساس میشوند و کنترلی ندارن
به نظرم افسردگی و طرحواره تنبیه دارن یکمی هم بخاطر افسردگی حساس شدن روی حرفا و منظور اشتباه منوجه میشن
همسر شما اتفاقی در زندگیشون نیفتاده تا ناراحتشون کنه ؟اخر بعضی از افسردگی ها مثل زخم میمونه در ناخود اگاه قرد
یک مدت زخمش التیام پیدا میکنه سر خوش<سر خوش توهم نداره>میشن ولی یه دفعه به صورت ناخود اگاه یاد قدیم میافته و میره در افسردگی دوباره زخمش تاره میشه

حال چه باید کرد ؟
همسرتون باید هیپتونیزم بشن و هرچی واقعه که ناراحتشون کرده بیان کنند
بعد از اون باید تصویر سازی بشه از اون اتفاقات بد و دلایل اون کارها به صورت درست گفته بشه و حل بشه
میبینید که بعد از همین حرکت تنش همسر شما به نصف کاهش پیدا میکنه

سعی کنید تمام سوالاتتشان رو پاسخ بدید و بزارید خودشون به پاسخ برسند کم کم پاسخ های درست زندگی
من خودم وقتی سوال داشته باشم و دنبال سوالام باشم شنگول میشم وقتی به نقطه ای برسم که هیچ راه حلی وحود نداره برای مسئله مهم زندگی من من ناراحت میشم البته نه در حد افسردگی وقتی در همون حالت فکری به دهنم میرسه حالم خوب میشه
انقدر این خوشحال شدن در لحطه ای که ناراحتم رو برای خودم ایجاد کردم که حتی زمانی که عظم میکنم برم دنبال سوال های زندگیم دیگه شنگول و سر خوش نیستم یه حس خوب اومده سراغم تا از شدت هیجان برای کشف
پ اسخ به سوالام زندگیم به کارها و حرفای عجیب غریب نزنم
در جواب سوال اول:
بله اوایل زندگیم جواب میدادم، اون از حرف های من که ممکن بود در عصبانیت بزنم آتو میگرفت ...مثلا یک بار فحش دادم و اون آتو گرفت و بعدها که یک دعوای بزرگتری خودش و مادرش راه انداختن مدام میگفتن این درحالی.ه که خودش در دعوا فحش میده
و یا حتی ممکنه حرف های منو در دعوا جور دیگه برداشت کنه و هر چی هم توضیح میدم به خرجش نمیره

جواب سوال دوم:
شاید اتفاقاتی افتاده در زندگیش ، چون یادمه خودش میگفت یک بار که دعوای پدر و مادرش با هم بالا گرفته بوده میخواستن از هم طلاق بگیرن ولی طلاق نگرفتن و این در حالی.ه که هم خودش و خواهرش از پدرشون خوششون نمیاد یعنی به پدرشون بی احترامی نمیکنن ولی رابطه صمیمی هم ندارند و مدام هم مادرشون گله می کنن از پدرش و میگن از زندگیش با پدرش راضی نیستند و ....

من نمیتونم کسی را پیدا کنم بابت مسئله هیپنوتیزم چون همسرم به شدت در مورد دکتر رفتن و درمان مقاومت میکنه
فقط اینکه برای پنج شنبه نوبت مشاور گرفتم و مطمین هستم اگرم بیاد فقط یک نوبت پیش مشاور میاد ولی خب من میگم همین که مشاور ایشون را ببینند باز هم ممکنه خیلی از گره ها باز بشه!!
فقط چیزی که میخواستم بگم اینه که دعواهای ما به شدت طولانی میشه و تا یک اتفاقی نیافته اون دعوا را تمام نمیکنه ، مدام دعوا را کش میده مخصوصا اگر روزهای تعطیل باشه و در خانه باشه، هی میگه میگه و تموم نمیکنه !!
و مسئله دیگه اینکه در دعواهای بعدی مدام از قبلی ها هم میگه اصلا چیزی به نام گذشت و فراموشی براش وجود نداره
د رحالت عادی مرد خوبی.ه ادم بهش اعتماد میکنه ولی وقتی دعوا میافته هر چی که اتفاق افتاده را به روی آدم میاره حتی بی ارزش ترین ها ولی خیلی خوب بلده همون بی ارزش را با ارزش جلوه بده
در کل خیلی کولی.ه