سلام داداش.حرفاتو خوندم.حس کردم هنوز اخلاقت و حرفات اونطوری که خودت از خودت انتظار داری نیست و یعنی یکم بچه ای.هر چقدم خودت خودتو بزرگ و بالغ ببینی
الان اون خانمی که توو خونتو خانم توعه.به تو تکیه کرده و تمام امید و آیندش تویی.قبول دارم بهت دروغ گفته اینکه باکره نبود.و با احساس و غرور تو بازی کرده.نمیخوام مصلحت سنجی کنم.من اگه جای تو بودم سعی میکردم علت دروغ گفتنشو بفهمم.میخواس بدست بیاره که دروغ گفته یا میخواست بی شوهر نمونه یا خودشو (ببخشید)قالب کنه بهش.هر چند چیزی عوض نمیشه ولی راحتتر میتونم ببخشمش.تو محکوم به بخشیدنی.چون عاشقشی.ولی محکوک به تحمل کردن نیستی.هیچ وقت توو دلت کینه نگه ندار.مثل یه مرد ببخشش.
و اما در مورد خیانت خانمت...این اتفاقا توو گذشته خانمت اتفاق افتاده و تو اصلا حضور نداشتی و اسم این خیانت به تو نیست.شاید خیانت به پدرش یا عقایدش باشه.هیچ کس به نامردی که نازشو خریده و امیدوارش کرده و بعد نارو زده حس خوبی نداره.خانما دنبال مردی و مردانگی هستن و مرد باش و خانمتو عاشق خودت بکن.
هر چقدر شخصیتت عمق داشته باشه میتونن عاشقت بشن و غرق بشن در تو.به ظاهر و شرایط توجه نکن.
سعی کن قلبت انقدر بزرگ باشه که بتونی همه رو ببخشی تا بخشیده بشی.سعی کن مهربون باشی سعی کن انقدر محکم باشی که خانمت به تو پناه بیاره و به تو تکیه کنه.
مثل مرد های نادان نباش که خانمشونو کنترل میکنن که خانمشون کجا رفت با کی رفت به کی پیام داد.خانم باید با نهایت احساسش تو رو بخواد اگه از روی اجبار پیش تو موند و خیانت نکرد بهت هیچ ارزشی نداره.خانمتو انقدر آزاد بزار که در نهایت آزادگی اسارت تو رو قبول کنه.
موفق باشی داداش








علاقه مندی ها (Bookmarks)