نقل قول نوشته اصلی توسط bahareh09 نمایش پست ها
عزیزم خیلی متاسفم واسه اتفاقایی که واست افتادن
اهل شعار دادنم نیستم
بنظرم شرط اول کمک کردن درک کردنه
ادمایی که واقعا بتونن حال بد کسیو درک کنن تعدادشون کمه و من فک کنم یکی از همون کم تعداد ادمایی هستم که میتونم درک‌ کنم
بجای اینکه بخوام جمله های قلمبه سلمبه کپی پیست کنم و دردی از طرف دوا نشه

این تغییر و تحول فکری شما عجیب منو یاد خواهرم میندازه
البته اون هنوز مجرده
سالها قبل بشدت مومن بود و تغییر تحولات اساسی کرد
من از سمت خواهرم اجازه ندارم مسایلشو بازگو کنم ضمنا بعیده بدرد شما بخوره دونستنش

مشکل همسر شما این نیس که طلبه است مشکلش بنظرم شخصیتش و تربیتشه
انگار که شایدم خانوادش مقصر اصلی باشن چون اونطور که گفتی اونا مشوق رفتارای غلط همسرت بودن و مادرشم بنظر میاد مشکل روانی و رفتاری داره

خود همسرتم‌ تعادل عصبی نداره و الا اونهمه رفتارا رو نمیکرد و به شما که ناموسش هستی توهین نمیکرد
مردی که به ناموس خودش توهین کنه مرد سالم و درستی نیست
پس لیاقت تو رو نداره

بنظرم مشکل الان تو اینه که میخوای طلاق بگیری مهریه تم بگیری درسته؟

واسه اینکه زودتر و بهتر به نتیجه برسی پیشنهاد من اینه یه وکیل خوب و درجه یک بگیری
ببین هر وکیل تخصص خودشو داره ها
مثلا حقوقی کیفری ثبت اسناد و..
شما باید وکیلی پیدا کنی که تخصص اصلیش تو مهریه و طلاق و نفقه و اینجور چیزا باشه

واقعیتش مشکل شما رو فقط الان یه وکیل میتونه حل کنه

در مورد تنفرت از دین هم فقط چندتا جمله بگم و بازترش نکنم :

شاید بین همه مردم هیشکی و به قطعیت میگم ‌هیشکی به اندازه من ضربه فوق سنگین و وحشتناک و هولناک از یه مسلمون نما نخورده باشه
ضربه بینهایت سنگینی که هرگز نمیتونی تصورشم کنی
اگه میتونستم بازش کنم مو به تنت راست میشد یعنی ضربه مافوق وحشتناک و ادعای ظاهری امثال اینا هم عمل به تکالیف شرعی و این چیزاست
اما باور کن من ذره ای از اسلام تنفر پیدا نکردم
تازه اینا رو که میبینم بیشتر میفهمم دین خدا چقدر مظلوم واقع شده

بهرحال امیدوارم کلیت حرفام بدردت خورده باشن

سلام .خیلی ممنون از همدردیتون.من واقعا نهریه نمیخوام احتیاج به پول ندارم.پدرم خدارپشکر هرچی خواستم برام خریده.حتی الان که عقدم ماهیانه کلی پول بهم میده.لباس برام میخره.و خودمم واقعا ادمی هستم که برم سرکار و واقعا کار کردنو دوست دارم.
میتونستم برم دادگاه و تقاضای طلاق کنم اثباتشم نیاز به پزشکیه قانونی داشت که شوهرمو بفرستم پیشش و بگم ایشون مشکل روانی داره.
اخه تو رابطه یا میگفت دستو پاتو میبندم یا میگفت از سقف اویزونت میکتم یا دستمو میگرفت حلو اتیش یا ازارم میداد.تازگی ها که به رفتاراش بیشتر دقت میکنم میبینم 99درصد فیلمای ناجور هم میدیده.
دیروز یه دادگاه داشتیم شکایت مادرشوهرم از من و پسرش بایت پولی که از حساب شوهرم بابت مهریه از طریق قانونس به حساب من ریخته شده.نه بهم سلامی کردن نه شوهرم بعد از دادگاه گفت بیا باهات حرف بزنن.مدرکی نداشتن تو دادگاه هم شکست خوردن.ولی من که از دفتز قاضی بیرون رفتم و برگشتم که سوال بپرسم فهمیدم کلی پشت سر من و پدرم حرف زدن.میگن پدرش اجازه نمیده اینا باهم حرف بزنن.درصورتیکه پدر بنده خدای من یه بار خودش پیشنهاد داد که بشینید باهم حرف بزنی.فقط من به شوهرم گفتم گوشیتو از ضبط بردار.
اگر میخواست با من حرف بزنه گوشیشو از ضبط برمیداشت.بعدش سر پدرم دلد زد توهین کرد.تو خیابون مردمم داشتن نگاه میکردن.
دوماهه به من زنگ نزده.من که گوشیم دسته خودمه.
فقط میتونم اینجا و اونجا بشینن غیبت منو بکنن و بگن پدرش نمیزاره باهم زندگی کنن.
البته خداروشکر که تو هیچ دادگاهی به خاطر دروغاشون فعلا موفق نبودن.
مادرشوهرمم که دیروز وقتی فهمید نتیجه دادگاه به نفعش نیست گفت الهیی به زمین گرم بخوری ان شاءالله حرومت باشه.
البته که تو این مدت زیادی نفرین کرده.منم از نفرینش نمیترسم.منتظر نیستم بدبخت بشن.چون بدبخت هستن.
برام دعا کنید🌹

- - - Updated - - -

پدرم از همون اول به این خانواده یعنی از دوماه قبل که این قضیه شروع شد.به این خاتواده گفت بیاید محترمانه و بدون هیچ کشمکشی از هم جدا بشید.
ولی متاسفانه هروقت فامیلشون پارتیشون تو دادگاه و اوایل خودشون میومدن صحبت.یا نفرین میکردن.یا توجیه میکردن یا دروغ میگفتن یا کلمات رکیک به کار میبردن.
تازگی ها هم خالشونو فرستادن تهدید کرد که میره زن دوم میگیره.من که نمیتونم خودم پیشنهاد بدم که.
خودشون نمیخوان ابرومندانه تموم بشه و فعلا دارن دستو پل میزنن و شکایت میکنن.شکایت های دروغ و عجیب.من چاره ایی ندارم و مهرمو گذاشتم اجرا.

- - - Updated - - -

بنده میخواستم ظاهربین باشم با فرد پولدار و یا حداقل خوشتیپ و قد بلند ازدواج میکردم.به فردی که به باطن نگاه میکنه و دین طرف براش مهمه نمیگن ظاهر بین.
من نه دنبال پولش بودم که نداشت و میدونستم نه دنبال چشم رو هم چشمی.من فقط زندگیه محکم و عاشقانه میخواستم.و بابت طلاق هایی که اطرافم پیش اومده بود ترسیده بودم.وگرنه من هم خواستگار دکتر داشتم هم مهندس هم استاد دانشگاه.
میگفتم درس دین خونده.و البته حرفایی که موقع خواستگاری میگفتن که مادرشوهرم بچه شهیده.چقدر ایمانشون قویه یا خرفای شوهرم و معنویتش اره من خام شدم.حقیقتا جوری حرف زد که گفتم با ایمان تر لز ایشون نیست.
از مدرسه های قم هم تحقیق کردیم همه میگفتن خوبه.
و منم بعد یه ماه صحبت گفتم بله.
متاسفانه بعد از عقد همچی تغییر کرد
تازه فهمیدم ایشون میگن عید نوروزو قبول ندارم.تولد فقط امسال برات میگیرم.تولد فقط مخصوص امامه.دخترمو تو 15سالگی به سن تکلیف میرسونم.که حتی استادشم زنگ زد واسطه بشه اینارو شنید گفت اره بعضی از طلبه ها عقاید جهل دارن.