سلام.
من هنوز نرفتم باز دانشگاه. ولی این چند روز فشرده داشتم کار میکردم. میخواستم یکم دست پر برم پیش استاد.
امروز استاد خودش پیام داده بود که تماس بگیرید. وقتی دیدم سرم گیج رفت. خودمو اماده کردم که بد باهام برخورد کنه و با کلی کلنجار رفتن با خودم، زنگ زدم. سرم داشت گیج میرفت. استاد جواب داد. ولی اصلا باورم نمیشد که خوب برخورد کنه! احوالپرسی کرد و گفت غیبتت کبری شده این دفعه. الان کارهاتون تو چه مرحله ایه؟
منم گفتم هنوز خیلی تحلیلهام مونده و میخوام تمدید سنوات کنم. گفت تا اخر مهر که قطعا نمیتونی دفاع کنی ولی اگه دو ماه مهلت بگیری میرسی چون چیزی از کارت نمونده بود و نمونه اخرت خیلی خوب شده بود(نرفته بودم جوابش رو بگیرم) و فقط نوشتن مونده. شما دنبال تمدید مهلت باش و منم قوانین رو بررسی میکنم ببینم توی جلسه کمیسیون چی کار میشه کرد شما هم مدارک لازم رو جور کن.
اصلا باورم نمیشد. اصلا سین جیم نکرد چرا نیومدی. اصلا دعوام نکرد. حتی صمیمانه حرف زد. منم گفتم ببخشید تماس گرفته بودید من جواب نداده بودم. ولی خیلی عادی گفت اشکالی نداره. دو ماه وقت بگیرید حله، توی تحلیلهاش هم کمکتون میکنم زود تموم میشه.
- - - Updated - - -
یعنی واقعا اون خطای شناختی فاجعه سازی درون خودم رو، دقیقا توی این قضیه دیدم. و ترسو بودن و ترس از سرزنش و دعوا شدن و اعتماد به نفس داغون خودمو.
- - - Updated - - -
فردا یه جعبه شکلات میگیرم میرم.
تا حالا فکر نمیکردم تا این حد خودم بدبینم.
و البته استاد هم بزرگواری کرد








علاقه مندی ها (Bookmarks)