به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 66

Threaded View

  1. #40
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 مهر 04 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1390-6-22
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    30,538
    سطح
    100
    Points: 30,538, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    3,307

    تشکرشده 2,402 در 566 پست

    Rep Power
    168
    Array
    یبار با دوستام زمان مجردی شبای احیا رفته بودیم مجلس. موقع برگشت دوستم گفت آژانس نگیریم داداشش نزدیکه میاد میبرمون خونه
    خلاصه همه سوار ماشین داداشش شدیم (ما 4نا عقب و دوتا خواهرای اون آقا جلو) توراه داداشش به خواهرش گفت برای شام فلانجا نگه دارم ساندویج بگیرم؟ (منظورش این بود واس ما غذا بگیره). منم به حساب خودم اروم به دوستای دیگم گفتم ما شام چیکار کنیم؟ یعنی میشه بگیم برای ماهم بگیرن؟ (به شدت گرسنم بود و با لحن مظلومانه ای اینو گفتم)
    یعنی دوستم چادراشونو کرده بودن تو دهنشون میخندیدن و منم نمیفهمیدم چرا میخندن
    دوستم میگه بعد اینکه شماها رفتین داداشم گفته فقط بگو اون دوستت کی بود که اینقدر بانک بود
    و بعد 3 سال ازون جریان همون داداش دوستم ازم خواستگاری کرد یعنی فکنم میخواست خودزنی کنه زن شیرین عقل بگیره که خدا بهش رحم کرد



    یک بار من داشتم خونه مادرشوهرم جارو برقی میکشیدم اونم با چادر. در همون حین خواهرشوهرم داشت نماز میخوند و پسرم رفت مهرشو برداشت. من با یک دستم دسته جاروی و با دست دیگم اومدم مهرو ازش بگیرم که یکدفعه دسته جارورو کشیدم (کف جارو به زمین چسبیده بود چون خاموشش نکرده بودم و همینطور روشن بودو به خاطر مکشش چسبیده بود زمین) و دسته جارو برگشت خورد تو سر پسرم... خواهرشوهرم وسط نماز بلند زد زیر خنده.... و بقیه خانواده... مونده بودم به خنگ بازی خودم بخندم یا گریه کنم که زدم تو سر پسرم!
    (صحنشو واقعا باید میدیدن چقدر خنده دار بود)




    اوایلی که بچه دار شده بودیم من همیشه پسرمو میزدم زیر بغلم مثلا از در میخواستم رد شم یا میخواستم بشورمش تو حموم و اغلب هم مهندسی درستی نمیکردم و مقدار فضای مورد نیاز برای رد شدن نمیسنجیدمو یکیمون میخورد به در کم کم فهمیدم وقتی بچم زیر بغلمه باید فضای بزرگتری در نظر بگیرم برای رد شدن از در


    یکبار دیگه هم خیلی کار داشتم و پسرم میخواس بیاد بغلم منم با شتاب و بدون تمرکز در یک حرکت با یک دست انداختمش بالا که بیفته رو دوشم اما از کنار شونم رد شد خداروشکر سریع با اون دستم گرفتمش
    دقیقا مثل این کلیپا بود که بچه از دستشون میفته! شوهرم از خنده نشسته بود زمین ولی من مونده بودم
    گریه کنم یا بخندم!


    خلاصه من هرروزم سوتیه نمیدونم از کجاش براتون بگم

    - - - Updated - - -

    اینم بگمو برم
    اولین روز کارآموزیم بود و تو شهرداری با اونی که قرار بود کارآموزی انجام بدم پیشش قرار داشتم
    تاحالا همو ندیده بودیم و من داشتم هاج و واج اطرافمو نگاه میکردم که یک آقایی گفت سلام خانم مهندس. منم دورو برمو نگاه میکردم که این آقا داره با کدوم خانم حرف میزنه آخه تاحالا کسی بهم نگفته بود خانم مهندس بلاخره گفت خانم فلانی (فامیلم) که من فهمیدم منظورش من بودم
    گفتم ااا ببخشید با من بودین؟

    و کلا طرف گوشی دستش اومد با چه نابغه ای طرفه

  2. 4 کاربر از پست مفید شمیم الزهرا تشکرکرده اند .

    m.reza91 (پنجشنبه 19 مهر 97), گیسو کمند (یکشنبه 15 مهر 97), نیکیا (یکشنبه 15 مهر 97), میس بیوتی (یکشنبه 15 مهر 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. سوتی دادم......
    توسط tan.haam در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: چهارشنبه 17 مهر 92, 15:27

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:53 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.