ممنون گیسو کمند عزیز از پاسخت..من خیلی مسائلی که با همسر دارم رو تشریح نکردم ایشون دقیقا چهارماه پیش در جریان سفری که به اتفاق خانواده من رفته بودیم باهاشون بشدت دعوا کرد و فحاشی و گذشت تا اینکه رفت ترک کرد دوماه پیش اومد عروسی پسرعموم و خانواده من رو اونجا دید و خیلی سر سنگین باهاشون فقط سلام علیک کرد و کمی دیدارها تازه شد الان از عید تا حالا خونه پدرم نیومده و خانوادم بشدت به خاطر همه این رفتارهاش و بیکاریش و فحاشی و بی احترامیش از دستش شاکی هستن..البته من همچنان برای حفظ زندگیم تلاش کردم و مدتی که تو ترک بود به خانوادم گفتم میره پیش مشاوره خودشناسی و رفتارشناسی و کمی داره روی خودش کار میکنه و حالش بهتره..میدونین چون ما کلا خانواده کم جمعیتی هستیم و پدرم بشدت حساسه رو روابط خانوادگی...خیلی ناراحته که این اتفاق دوری به وجود اومده چون پدر مادرم از لحاظ محبت و حتی مادی هیچی برای همسرم کم نزاشتن و واقعا شکسته و افسرده شدن این مدت و همش میگن اینهمه ما خوبی کردیم این بود دستمزدمون...همچنین اگه خانوادم متوجه اعتیادش بشن نمیزارن دیگه حتی یه لحظه باهاش زندگی کنم چون کاملا ارزشش رو پیشه اونا از دست داده..خانوادش هم که نوبرن به خدا مادرش در جریان قرار گرفت سه ماهه پیش هرچند من یکساله پیش که فهمیدم هم به مادرش گفتم هم خواهر هم یکی از برادراش ولی هیچکس هیچ کاری نکرد مادرش که گفت من پسره دست گل تحویلت دادم پسرم سالم بود !! خلاصه به دید یه آدم کاملا بی کس و کار بهش نگاه میکنم که هیچ محبتی از خانوادش دریافت نمیکنه

- - - Updated - - -

متاسفانه اعتیاد رو تو جامعه ما بهعنوان جرم نگاه میکنن و فوق العاده از منظر خانواده ها قبیحه..بنابراین من با شناختی که از خانواده خودم دارم مطمینم که اگه بهشون بگم فوق العاده ناراحت میشن اذیت میشن سرشکسته خواهند شد و نمیزارن یک لحظه دیگه باهاش زندگی کنم و این طبیعتا انتهای ماجراست و صد در صد کار به خشونت لجبازی بی حرمتی های بیشتر خواهد کشید..لذا مجبورم فعلا بهشون چیزی نگم..امیدوارم خدا خودش رحمی کنه و تمام تلاشهای منو برای بهتر کردن شرایط زندگی نتیجه بده