سلام ژوآن عزیزم من اومدم از تجربه خودم بگم شاید کمکی بهت باشه من وقتی ازدواج کردم پسرم وارد کلاس اول شد اما همسرم ازدواج اولش بود و فرزندی نداشت زندگی ما فراز و نشیب زیاد داشت از حساسیتهای من نسبت به پسرم تا بی تجربگی همسرم به عنوان کسی که از اول زندگی میخواست نقش همسر و پدر رو با هم داشته باشه
عزیزم فقط اومدم بگم کامل فکراتو بکن شما وارد زندگی میشید که یک دختر بچه این وسط هست اینو مطمعن باش که اون بچه خیلی کوچکتر از اون هست که بخواد با نقشه و برنامه کاری کنه و مزاحمتی برای شما ایجاد کنه اما قطعا هر چقدر که مادر همسرتون که خانم فهمیده ای به نظر میان کمک کنن و همسرتون سعی کنن وجود یک بچه در زندگی مشترک تاثیر خیلیییی زیادی میگذاره و شما باید از الان از نظر فکری و روحی خودتو آماده کنی اون ممکنه باز هم بدون اینکه قصدی داشته باشه مزاحم خلوتتون بشه یا مریض بشه و قسمتی از وقت و محبت همسرت رو به خودش اختصاص بده یا هزار و یک مساله دیگه
نمیدونم منظورم رو رسوندم یا نه در کل باید با دید باز جلو بری و خیلی مسایل رو برای خودت از قبل حل کنی که اگه تو اون شرایط قرار گرفتی امادگی کامل داشته باشی و با صبر و متانت پیش بری که خدای نکرده واکنش هیجانی و احساسی نداشته باشی که به زندگی مشترکت آسیبی نرسه بچه ها خیلی پاک و معصوم هستن و خیلی زود با محبت جذب میشن و شما هم که مشخصه قلب مهربونی داری میتونی هم به این بچه عشقتو بدی هم وجودش به عنوان نقطه قوتی در رابطه عاطفی باهمسرت باشه و با تدبیر و محبت کاری کنی که هم اجر اخروی ببری و هم وقتی همسرت ببینه با دل پاک به اون بچه محبت میکنی مطمعنا قدردان ایثار و فداکاری شما خواهد بود و باعث استحکام روابط شما میشه
امیدوارم زندگی خوبی در پیش رو داشته باشید








علاقه مندی ها (Bookmarks)