به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 115

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 خرداد 99 [ 23:36]
    تاریخ عضویت
    1392-2-20
    نوشته ها
    227
    امتیاز
    7,750
    سطح
    58
    Points: 7,750, Level: 58
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 200
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Recommendation Second ClassVeteranTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    887

    تشکرشده 279 در 146 پست

    Rep Power
    43
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط راه برگشت نمایش پست ها
    سلام
    گیسو کمند عزیز خیلی خیلی ممنونم که با صبر و حوصله و دلسوزی و دقت وقت میزارید و میخونید و راهنماییم می کنید. ستودنی عزیز از نظر شما هم ممنونم در پاسخ به نظر شما باید بگم گاهی وقتا با توجه به همه جزییات زندگی که آدم فقط خودش میتونه درک کنه با توجه به شرایط خاص زندگیش یه سبک سنگینی میکنه بین اینکه جدا بشی چی در انتظارته و جدا نشی چی.ازهمه جهات منظورمه که توضیحش شاید در اینجا نگنجه.و اینکه بنظر من هنوز همه تلاشمو نکردم و هنوز چندین وچند راه هس .درباره اینکه خانوادش منو نمیخوان در واقع مادرش اینجوره.شوهرمم والا ادعای عاشقی خیلی میکرد حتی قبل از دعواش با برادرم هنوز ادعا میکرد دوستت دارم تو جون منی و ازین حرفا اما حرفش این بود بی پولی و بیکاری و وضعیت قطع ارتباط خانواده ها و این وسط غرغرای من به قول اون دلسردش کرده و بی تفاوت .من دنبال اینم که این دلایلو دونه دونه حل کنم تا دوباره دلگرم شه . دلبستگی خیلی شدیدی که بهش دارم واقعا بهم اجازه نمیده حتی یلحظه بخوام برای جدایی خودمو آماده کنم.میخوام تا آخرین لحظه تلاشمو بکنم تا اگه واقعا یه روز سر حرفش موند و به طلاق رسوند کارو حسرت هیج راه نرفته ای به دلم نباشه.


    گیسو کمند جان راستش مادرم یه ده دوازده موردی در کل بوده که انجام داده به مزاج همسرم خوش نیومده و در کل قبول دارم حق داشتته ناراحت شه اما در این حد که کینش بمونه تو دلش نه! و خیلی از برخوردای حتی بد مادر من در جواب به برخوردای بد خانواده اون و حتی رفتارای خودش بوده.
    چند نمونش
    شب عقد خانواده شوهرم چون منو شوهرمو صدا کردن بیایم داخل محضر و من نرفتم چون منتظر بودم پدر و مادرم راهو پیدا کنند و به احترام اونا میخواستم صبر کنم و به شوهرم گفتم برو بگو بخاطر جی داخل نمیام اون هم پیش من ایستاد دیر رفت که بگه و اونا هم ناراحت شدن و یکی اینکه موقع عقد خاله من یه اظهار نظری کردن خانواده همسرم بهشون برخورد همین دو تا چیز رو بهونه کردن هییچ کادویی بهم ندادن در صورتی که پدر مادر من که گناهی نداشتن شبم خونه اونا شام دهی بود به همه مادر شوهرم گفته بود کادو به عروس ندن همه رو خودش گرفت به گفته خودش خب مشکلات ما از همون شب عقد اینطور شروع شد . مادرم یک بار تلفنی به شوهرم تو حرفاش با گریه گف دخترم با انتخابش خودشو بدبخت کرد گف مگه دختر من بیوه بود که اینجوری باهاش کردید و ابروی مارو جلو فامیل بردید. با این حال من بعد عقد که رفته بودم یه شهر دور برای تموم کردن درسم مادرم شوهرمو تنهایی دعوت میکرد خونه باهاش بد رفتار نمیکرد فقط تلفن که بهش میزد میخواست یجورایی انگار رسم زن داری رو به شوهرم یاد بده اونم این حرفا براش سنگین میومد مثلا میگف براش کادو بخر یا تعطیلات هس برو شهری که درس میخونه که هزار کیلومتره راهه تا اونجا البته یا شب یلدا که نزدیک بود بهش زنگ زد شما برنامع ای خانوادتون دارن؟اگه نه من خودم دوستانه بهت قرض میدم تو براش کادو بخر کسی هم نمی گیم بین خودمون باشه .یا اینکه داشتیم سفر می رفتیم خب مادرم از خیلی اذیتای شوهرم باخبر بود حس میکرد موقع رفتن بهش گف اذیتش نکنیا اذیتش کنی حالتو می گیرم.یا اینکه مادرش تلفنی با من داشت بحث میکرد مادرم از شنیدن صدای دادای مادر اون سر من پشت تلفن و معذرت خواهیای من عصبانی شد رفت زنگ زد به شوهرم بدون سلام علیک با عصبانیت که مادرت داره سر دختره من داد میزنه و بدون خدافظی قطع کرد شوهرم ازین مدل رفتاراش بدش میومدد.اما خب بدترینش روز اول عید که شوهرم برا تبریک اومد خونمون مادرم بهش گف دخترمو جایی نبرید که بهش بی احترامی میشه( چون دو ماه قبل خونه خالش دختر خالش یه ایرادی به ظاهر من گرفته بود که من ناراخت شده بودم و اشتباهم این بود که برای مادرم تعریف کردم و این درس عبرتی برام شده بود که بعد شیش ماه که از عقدمون گذشته بود من دیگه هر بدی ای که شوهرم یا خانوادش کردن رو برای مادرم اصلا نگفتم)از همینجا شروع شذ و حرف حرف اورد که خانواده شما شاید حتی شما قهر باشید خوشحالم بشن بین دختر خاله پسرخاله هر جی هس بایذ برای فبل ازدواج باشه و خب اینکه این حرفا واقعا جاش روز اول عید نبود. و همین باعث شد شوهرم تا چهار ماه با مادرم قهر باشه خانوادشم از همون عیید که عید اول ما بود خونه ما نیومدن بخاطر پسرشون و قطغ رابطه کامل شد بین خانواده ها.و یسری اینکه مثلا مادرم اوایل رو اینکه من اونجا چقد بمونم حساس بود میگف غروب برو صب که شوهرت داره میره سر کار برت گردونه این چیزا شوهرمو ناراحت که البته به مرور زمان من با مادرم حرف میزدم از خیلی این حرفا و این حساسیتا دست برداشت اما شوهرم کینشو به دل گرف و گف مادرتو میبینم استرس می گیرم که ایندفه میخواد چه تیکه ای بهم بندازه یا باز میخواد نکته بینی کنه. مثلا مادرم ییار از پشت در حیاط دیده بود شوهرم که اومده دنبالم با بردار دبیرستانیش که منو ببرن ترمینال پیاده نشده چمدونو از دستم بگیره داداششو گفته و اینکه من خودم به داداشش گفتم جلو بشین مادرم جون فقط دیده فکر کرد اینا با من مثه برده رفتار میکنن و من از ترس عقب نشستم سر همین ناراخت شده رفته گواشواره ای که خانوادش ددو ماه بعد عققد بهم داده بودنو فروخت که این خودش یه ناراحتی جدید شد .و یبارم اومد جلو در موقغ رفتن من به شوهرم گف میخوام ببینم مثه اوندفغه میزاری پشت بشینه؟...یا یبار چون من گفتم من صب نمیام غروب میام مادرم ناراخت شد اس ام اس داد شوهرم که تو و خانوادت تا حالا بد رفتار کردید حتی رفتارای خوب من رو هم بد برداشت کردید الانم من بعد دعواتون اجازه دادم بیاد پیشت اما نگهش داشتی بخاطر خاله و دختر خاله ی عزیزت دختر منو به زور میخواستی خونشون ببری اگه تو سر جنگ داری پس بجنگ تا بجنگیم.. فکز اینا تقریبا نصف بیشتر کارای مادرم بطور خلاصه بود...
    در کل منظورم این بود که خیلی ناراحتی هایی که بین ما پیش اومد بخاطر مادرامون بود و شرایط دوران عقد و اینکه اینا مثه یه زنجیره به هم ربط داشت و در آخر باعث رفت وامد کمتر بین ما دو تا و دلسردی بین ما میشدو من خیلی اعتقاد داشتم ما اگه زیر یه سقف بریم تاثیر مادرا کمتر میشه و خیلی مشکلامون کمتز میشه ..


    گیسو کمند عزیز پرسییدین مادرم چی میگه تو این شرایط؟ اونم فقط میگه طلاق بگیر در واقع همه ی خانوادم نظرشون اینه فقط پدرم بخاطر دل من انعطافش بیشتره..

    جمله ای که درباره انگیزه کشف و تصاحب گفتید خیلی زیبا بود و کاملا درسته گاهی وقتا حس میکنم من با زیادی مهربون بودن و همش کوتاه اومدن از ترس از دست دادنش و اینکه این یذره آرامشمون بهم نخوره و فقط به اون و خواسته هاش فکر کردن و حمایت کردنش جذبه خودمو کاملا براش از بین بردم مثه یه دفتری که انگار تا آخرشو انگار میدونستو ورق زده بود..

    اما راستش الان که دیگه قطع ارتباط کاملیم من اگه هر تغییری هم بکنم که اون نمی بینه و حس نمی کنه!

    نمیدونم توی اییین شرایط چیکار میشه کرد که بقول شما اونو دوباره تو مدار خودم قرار بدم

    بعضی دوستان گفتن از حساسیتاش استفاده کن مثلا به شدت حساس بود رو اینستا گرام داشتن من .میگن نصب کن یه پیام بهش بده عکس تفریحات رفتنتو بزار بزار فک کنه حالت خیلی خوبه و داره بهت خوش میگذره و حس حسادتشو بیدار کن. اما بنظرم اینجوری ممکنه سر لج بیوفته..

    اما اینکه شما سکوت محض کنم تا فک کنه درکش میکنم و فرصت آرامش میدم به هر دومون خب من تو این چهار ماهم فقط یبار خودم دیدنش رفتم یا یبار تماس گرفتم منظورتون اینه که سه چهار ماه هیییچ کاری نکنم؟ نه واسطه نه خودم نه پدر مادرم؟
    میدونم شخصیت منفعلیه تو اینجور چیزا .. ینی اگه یدرصدم پشیمون شه به خودش جسارت و زحمت پا پیش گذاشتن نمیده
    تو بحث و دعواهامونم متاسفااانه من عادتش دادم که اکثر اوقات من نازشو میکشیدم و اون همش نازز میکرد...
    من دو جلسس پیش مشاور میرم
    ایشون پیشنهاد داده به شوهرم زنگ بزنن و با این ترفند که شما اگه قصدت طلاقم هس باید مشاوره دادگاهو بزید پس بجاش الان بیایید اونو بکشونه مشاوره
    بنظرتون اینکار خوبه الان؟
    از مشاوره انجمن آزاد هم حتما استفاده میکنم ممنون

    سلام
    خانم محترم من مشکلات و تاپیکتون رو کامل از ابتدا خوندم

    من بعنوان هم جنس شوهرتون میخام چنتا نکترو بگم به نظرم رو اینها کامل فکر کنید

    ۱ -اول همه نمیخام نارحتتون کنم فقط میخام واقعیات بعنوان بی طرف بگم و شما هم روش فکر کنید .

    مورد اول اینکه ، همسرتون خیلی نقاط منفی زیادی داره ، مثال مصرف مواد مخدر ، حداقل بصورت تفریحی (ممکنه هم مداوم باشه و اعتیاد داشته باشن ) ، علاوه بر اون وقتی ازشون میپرسید چیه قضیه . طلب کارانه میگن فضولید و دست پیشو میگیرن و طلب کار میشن و به شما اتکت میزن

    - به راحتی به مادر شما بی احترامی میکنن حتی اگه مقصر و شروع کنده مادرتون باشن ( شاخشون رو میشکون و...)

    - برخورد هایی که تو جمع و تو حریم خصوصیتون با شما داشتن ( از کمک نکردن چمدان و وسایل و بدیدارتون نیامدن تو محصل دانشگاه و...)

    - خیلی کمه جنبه و دیکتاتور و کمبود اعتماد به نفس دارن و از کوچکترین چیزا خاله بازی و... در میارن و کشش میدن بجای مدیریت حتی اگه شما و خانوادتون مقصرباشید

    - دنبال اتو گرفتن و گرو گانگیری از شما خانوادتون هستن

    -اهل سو استفاده از صداقت و محبت و گذشت و بزرگی و خانومی شما هستن ، هم خانوادشون و هم خود ایشون از کادو عقد گرفته و... خیلی مرد رندی میکنن و دنبال زرنگ بازین

    - رو نقاط کوچیک یا بزرگ اشکلات شما یا مادرتون انقدر زوم میکنن تا از شما باج بگیرن یا شمارو تحت فشار قرار بدن و....

    من بعنوان ۱ مرد ، همچنین مردی رو که نامردی میکنه و جوانمردی تو وجودش نیست و در قبال کم

    توقعی و گذشت شما ، فکر کندن و سو استفاده بعنوان و شکل های مختلف باشه رو مرد نمیدونم،

    یا مردی که تقی به توقی بخوره بگه مرد ازدواجی نبودم و ازدواجم با تو استعدامو تو موسیقی نابود کردو....مرد نیست یا حداقل مردی نیست هم که بدرد زندگی بخوره، اونن خانم مثل شما که انقدرصبور و خانم و دلتون بزرگه و....با کلی محسنات اخلاقی و رفتاری و...




    البته شما هم اشتباهی داشتید ، که بنظر من پر رنگترینش این هست که کم توقعیتون و گذشت بیش ازحد و سادگی و محبت زیاد و کوتاه اومدن مکرر و دست کم گرفتن خودتون و عدم عزت نفستون باعث شده این شرایط رو برای شوهر تسهیل بشه و ایشون هم ، انقدر از شرایط به نفع خودش استفاده کنه

    ۱ چیزی بهتون بگم این دنبال کردن و پیغام فرستادن شما باعث میشه شوهرتون ازتون بیشتر دور بشه ودافعه زیادی داره

    و بلعکس پسرا یا مردا هرچی بهشون سخت بگیری و کوتاه نیای و پیچیده تر باشید براشون عزیز تر و دست نیافتنی تر و الماس درخشانتری خواهید بود

    ولی بهتون شدیدن توصیه میکنم به هیچ وجه هیچ گونه پیغام و تماسی و پیگیری نکنید که نتیجش میشه خط عوض کردن و بلاک کردن و جواب ندادن و.... بیستر ناز کردن و مثل الان جاتون عوض میشه



    اینستا و... اگه خواستید نصب کنید و عکس های شاد و خوب و خاص خودتون رو به تنهایی بزارید ویا با دوستانتون و خانواده تفریح و... برید ، ورزش کنید بخودتون برسید و... عکس بزارید اینجوری ایشون میفهه که بدون ایشون هم شما راه بجایی دارید و میتونید خوشی و زندگیرو پیش ببرید اون موقع ۱ کم بفکرفرو میرن و.....

    برای ارزوی خوشبختی میکنم شما لیاقتتون خیلی بالاست.امیدوارم هرچی خیره براتون پیش بیاد.خدابهمراتون

  2. 2 کاربر از پست مفید mercedes62 تشکرکرده اند .

    نازنین2010 (چهارشنبه 07 آذر 97), zendegiye movafagh (سه شنبه 22 آبان 97)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 بهمن 97 [ 02:18]
    تاریخ عضویت
    1397-8-15
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    1,012
    سطح
    17
    Points: 1,012, Level: 17
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    60

    تشکرشده 50 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام آقای mercedes 62 محترم خیلی متشکرم که وقت با ارزشتون رو برای خوندنشون گذاشتید. و اینکه از دیدگاه یه مرد مسائل رو نگاه کردیدو نظر دادید. نکته هاتون رو به دقت خوندن و متاسفانه باید بگم حقیقت تلخ همینه که شما گفتید و من درسته عاشقشم اما این حقیقتا رو هم به وضوح می بینم جز یه مورد که مطمئن نیستم.اونم اعتیاده.. سیگار میکشه اما فک میکنم واقعا اون جوز برای پسرعمش بوده..
    درباره اینکه خودش و خانوادش مرد رندی میکنن دقیقا همینه و اتفاقا الان یه موردی هم میخواستم مشوزت بگیرم که چیکار کنم؟ این گردنبندی که شوهرم اون روز دنبالش اومده بود در وافع به قول خودشون سرویس طلای عروسی بوده که چون دستشون تنگ بوده تیکه تیکه شروع کردن خریدنش و قرار بود مثلا بعدا دستبند و گوشوارشو بخرن. بعد از روز دعوا شوهرمو پدرش گفتن به خاطر این اومده بوده دنبال گردنبند که میخواستن از روی اون بقیه ستشو بخرن!!! در صورتی که شوهرم حتی یک باااار هم وقتی اونهمه من گفتم برای طلاق اومدی هدیه پس بگیری نگف نه برای خرید ست هست! فقط گف مشکل داریم .خدا شاهده من تمام این چند سال از نظر مالی هییییییچ توفعی ازش نذاشتم که هیج هر چی پول که از پدرم میگرفتم هم خورده ریز هر وقت شوهرم جیبش خالی بود در اختیارش میزاشتم برای اینکه به غرورش برنخوره میگفتم منو تو نداریم الان من دارم به تو دستم هس میدم به تو پس فردا خونه توام همه خرجم با توئه..حتی عید یک میلیون وخورده ای با پول پدر من سفر رفتیم اما هیج وقت سرش منت نزاشتم تازه اخر سفر کلی ازش تشکر کردم مرسی که منو بردی سفر و.. ماشین خرید گف یه تومن پولم کمه باید یه هفته ای بدم وگرنه از دستم میپره از پدرمم براش قرض گرفتم گف یه هفته دیگه پسش میدم حقوق میدن یکسال گذشت پس نداد همیشه هم میگف حقوق نمیدن بعد اینکه ما چقد سر عقذ بعش کادو دادیم خب من حق داشتم احساس کنم نه تنها دنبال طلاقه که یجورایی ادمو بلانسبت احمق فرض کرده که دنبال اون یه تیکه طلا اومده من واقعا ارزش مادی اون طلا برام اصلا مطرح نیس اما اون حس حماقتی که از همه قرض دادنام بهش و اخر همچین حرکتی بکنه و اینکه اصلا بفروشه باز یه بحثی تو خانواده من باز میشه بهش طلارو نداده بودم حالا متهم شدم به مال دوستی!!! از طرف خودشو خانوادش

    روزی که رفتم برای معذرت خواهی از مادرش پدرش ازم دو تا کار خواس گف اول گردنبندو گوشواره رو بیار تحویل بده تا برای شوهرت اعتماد سازی بشه بعدم اصرار کرد که حتما برو دنبال پیدا کردن کار تا دستت تو جیب خودت باشه!! گف این دو تا کارو انجام دادی بهم خبر بده

    من دلیل اصرارش برای کار گرفتنمو متوجه نشدم چون شوهرم اصولا با کار کردن من مخالف بود و میگف فقط تدریس اگه باشه قبوله
    نمیدونم هدفی دارن یا نه
    ینظرتون واقعا بردن طلا تاثیر مثبتی داره ؟یا بقول شوهرم که دنبال جور کردن پیش قسط مهریس بیشتر کمکش کردم
    البته اینم بگم دو هفته بعد دعوا منن تلفنی به شوهرم گفتم یه قراری بزار من گردنبندو بهت میدم من مال پرست نیستم گفت نه پیش خودت باشه از شیر مادر حلالترت ااما میخوام جدا شم ازت حتی بهش گفتم بیا بی خبر از همه مهریمم میبخشم بعد بهت نمیگم چیکار کن هر تصمیمی میخوای بگیر
    گف من نامرد نیستم بیخبر از خانواده ها ببرمت مهریتو ببخشی گف بین من وتو حرفی نمونده به خانوادت بگو بیان خونمون شرایط طلاق و جدایی رو بگن و اینکه چقد مهریه میخوان یا نمیخوان اینحجوری نشه که پس فردا مادرت تو دادگاه بازی در بیاره یا یدفه بخواد منو زندان بندازه تو بگی نمیخووام اون تو دادگاه یچیز دیگه بگه گف هر چند زندانم منو بندازین بازم تصمیمم جداییه

    حالا موندم طلاهارو ببرم؟

    یه نکته دیگه که هم گیسو کمند عزیز هم شما اشاره کردید و درسته کمبود اعتماد بنفس شوهرم در عین اینکه در ظاهر انگار خیلی هم از خود راضی و با اعتماد بنفسه هس. و شاید حساسیتش به همینا هم بود یجورایی میشه گف جلوی من یا خانوادم شاید درونی احساس کمتر بودن میکرد و فکر میکرد من یا مادرم خیلی ادعامون میشه یا خودمونو بهتر میدونیم . من چیزی به روش نمی آوردم اما خودش یچیزایی اذیتش میکرد انگار
    مثلا من تحصیلاتم ارشد از دانشگاه های معتبر بود اون لیسانس
    مادر من دبیر بود پدرمم لیسانس اما مادر ایشون خونه دار و پدرشونم سیکل یا شایدم پایین تر
    وقتی من مقالم پذیرفته شد بجای اینکه با من خوشحالی کنه گفته بود کاری نکن نزارم بری یزد برای ارایه مقالت ! و کلی نازشو کشیده بودم که با رضایت اون برمو باهام لج نکنه

    ایرادایی که به من گرفتین درسته اما من یه زمان هایی کوتاه نیومدن هم امتحان کردم اما بیشتر سر لج افتاد! من تو شهر غریب دانشجو بودم سر دعوایی که خیلی توهینا کرد هشت روز سمتش نرفتم اما حتی یه زنگم نزد ! و چون همیشه تو روانشناسی میخوندم که میگفتن نزارید قهراتون طولانی بشه یا به قهر طولانی عادت کنه در نهایت خودم میرفتم سمتش هر بارم بهش میگفتم آخه با قهر و سکوت چجوری مشکلمون حل میشه بیا دربارش حرف بزنیم میگف ول کن حوصله حرف زدن ندارم بزار همینجوری خودش پیش بره!

    تحمل اینکه من بهش سخت بگیرمو اصلا نداشت جوری که این اخریا که میخواستم از حق خودم دفاع کنمو کوتاه نیام میگف من همینم که میبینی... شایدم دیگه برای تغییر رویه دیر شده بود! همیشه کوتاه اومدن منو دیده و عادت به اون کرده
    یا وقتی دروغاشو به روش می آوردم یا انکار میکرد یا میگف ازینکه همش میخوای منو تحت کنترل داشته باشی متنفرم و خسته شدم گفتم پس انقد دروغ نگو تا منم با سوال جوابام دروغاتو رو نکنم!

    مثلا دروغای خیلی تابلویی میگف میرم تهران یه روزه کلاس موسیقی بعد یه نصف روز بیشتر گوشیش کلا در دسترس نبود وقتی میگفتم چرا در دسترس نبودی میگف کی گفته در دسترس بودم!! ینی منی که از چند تا شماره بهش زنک زدم همه میگن در دسترس نیس نزدیک یه روز کامل فرق در دسترس بودنو نبودنو متوجه نمیشدم؟!
    البته اینجور چیزا وقتی برام مهم میشد که در کتار یسری چیزای مشکوک دیگه منو به شک مینداخت و حساس میکرد.


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:21 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.