سلام دوستان. ممنون از نظرات و راهنمایی هاتون.
من ظرفیت 3 پستم تموم شده بود و نشد جواب بدم.
من اونروز که معرف اونجوری گفت، گفتم والا هر جور صلاح خودشون میدونن، من که به خودشونم عرض کردم که فعلا مشغول کارهای دفاعم هستم و فرصت ندارم به چیز دیگه فکر کنم.
بد گفتم؟ :(
البته خود پسر و خانوادش دید بازی دارن. فکر نکنم حتی اون حرف که زدن که pooh پیش قدم شده، منظور بدی داشته اند. والا اونقدر که باباش با محبت و احترام برخورد کرد، فکر کنم خوشحال شده بودن که ما ازشون ناراحت نیستیم و احوالپرسی کرده ام. یه همچین چیزی.
فعلا که خبری نیست... ولی تا دیشب خیلی هنوز آشفته بودم.
الهه زیبایی، کلی با پستت خندیدم. خیلی باحال بود. والا خودمم فکر نمیکردم اینقدر حرفه ای که شما گفتین برخورد کرده باشم. و البته خداییش هم نیتم این نبود که بگم عتیقه و اینا. ولی خیلی باحال گفته بودی :)
آقا هادی ممنون از نظرتون. تا حالا کسی اینقدر از خانمی و شخصیتم تعریف نکرده بود :)
خندون جان، یکم معرف بنده خدا باید خودشو بکشه کنار و بگه من فقط معرف بودم و خودتون مستقیم با هم حرف بزنین. ولی گویا یکم زیادی احساس مسوولیت میکنه.
فکور جان، بله، خودمم فکر میکنم چیزی. نگم بهتره و خدا رو شکر نگفتمم. و گرنه حالا داشتم باز از دست خودم حرص میخوردم








علاقه مندی ها (Bookmarks)