دوست عزیز
الان همه چیز واضحه در این خصوص. شبیخون تصمیم برادرش بوده ولی نکته ی جالب و زیبا اینه که پدرش و یک برادر دیگه هم در اون عملیات غرور آفرین شرکت کردن!!
من بارها و بارها در همون تاپیک های قبلی و در همین تاپیک شما تکرار کردم: موضوع اساسی برای من فقط همسرمه. آیا اشتباهی که کرده کوچک بوده؟ اصلا چرا تا همین امروز حاضر نشده یکبار بگه کار ما بد بود؟ میدونید چرا؟ چون میترسه که کل خانوادش زیر سوال برن و در موضع بدی قرار بگیره. به زبان ساده ی فارسی شهامت پذیرش خطا رو ندارن و غرورشون در حدی هست که حاضر نیستن مسئولیت کارشون رو بپذیرن.
اگر تاپیک 4 سال پیش من رو خوندید، آیا تونستید به این سوال پاسخ بدید که چرا همسرم در اون 8 ماه بعد از حمله ، حتی یک پیامک نداد؟ چرا در دادگاه حاضر شد و گفت که چون من خونه ندارم و همسرم در خیابان هست ، طلاق میخاد؟؟
چرا امروز هنوز اون خونه به نام برادرش هست و دارن اجاره اش رو میگیرن؟؟ چرا تهدید میکنه که اگر در خصوص گذشته ، چیزی به 2 دخترم بگم ، اون هم بچه ها رو از من متنفر میکنه؟؟
دوست من همونطور که گفتم این سوالات بی پایان هست ولی یک نکته روشنه: هرگز عذر خواهی نکردن و هرگز جبران نکردن. ولی گهگاه مثلا وقتی عصبانی میشه میگه خوب کاری کردیم چون تنها زبونی که تو میفهمی همون کارا بود. حالا اگر من هم مثل اونها بودم و در مقام طلافی اسیدپاشی می کردم یا چاقو دست می گرفتم ، شما حاضر بودید که در خصوص من هم خیلی ساده بگید که مثلا در فلان شرایط روحی یک کاری کردم؟؟ اگر بنا بر این حرفا باشه که دیگه همه چیز مجاز میشه! خوب اونا مال من رو خوردن و شبیخون زدن و من هم یک قبضه سلاح میخرم و همه شون رو یکجا به رگبار می بندم. از این اخبار در خصوص دعاوی خانوادگی در رسانه ها می خونیم.
اما یک سوال کوتاه و ساده از شما می پرسم: تصور کنید اون اشتباهاتی که گفتید همسرم کرده ، با برادر شما میشد. آیا همچنان می گفتید که باید با این عروس ادامه بده؟
بله هر اقدامی یک توضیحی داره. ولی من باید در پاسخ چکار بکنم؟ آیا وقتی بعد از 5 سال همچنان اقرار به اشتباه نمیکنه و حتی در موارد متعدد نشون میده که خوب کاری کردن (موقع دعوا بصورت مستقیم و غیر مستقیم میگه اینو)، من باید خوشحال باشم؟؟
من اصلا نمیخام که با یاد آوری گذشته ، حال و آینده رو خراب کنم. فقط اینا رو اینجا گفتم تا بدونید که اثر اقدامات شنیع ، هرگز پاک نمیشه و همیشه در پس ذهن ما می مونه. وای به روزی که طرف مقابل حتی عذر خواهی نکنه و در صدد جبران نباشه ، اونوقت هیچ شعاری و هیچ اندرزی آدم رو آروم نمیکنه. البته من تا همین امروز هم به حد نهایت خویشتن دار بودم و ثابت کردم که روش من با روش خانواده ی همسرم اندکی متفاوت هست!!
همین رو صادقانه به شوهرتون بگید ، 80 درصد مشکل حل میشه.
خوب این قسمت رو دیگه نباید به یاد بیارید!! ناسلامتی میخواهید کار رو درست کنید!!
ولی برای من عجیبه که چرا شوهرتون در اون صحنه اون کار رو کرد و به در کوبید. نمیدونم چرا به این درجه از خشم رسیده. اگر داستان به همون صورتی باشه که شما اینجا نوشتید ، شوهرتون تندروی کرده و برادرتون هم که دیگه به سیم آخر زده. به هر حال اگر شوهرتون نقشی در اون رخداد داشته ، نمیخاد هر دفعه اون رو یادآوری کنید تا به کرسی بشینه. یادتون باشه که شما میخواهید یک زخم رو مداوا کنید. پس راه درمان رو پیش بگیرید و نکات منفی رو برای همیشه در این موضوع آگاهانه سانسور کنید.
این حرفا در حد احتمال هست و اگر هم واقعیت داشته باشه بهتره شما مبنای تصمیمات تون رو روی اون نزارید. قرار نیست اقدامات بد شوهرتون رو تبرئه کنم. من فقط قصدم اینه که زندگی شخص شما کمترین آسیب رو ببینه. اگر دوست دختر هم داره (مثلا برای لجبازی کودکانه) ، این دوست دختر پاسخ نیازهای روحی شوهرتون نیست و یک سرگرمی سطحی و نوعی تلاش برای سوزوندن شماست. کلا بهتره این حوزه رو بررسی نکنید و فقط روی روشی که آقای کوالیتی گفت تمرکز کنید. راه تقابل ، عاقبت بسیار بدی برای شما خواهد داشت. این جمله ی من رو فراموش نکنید در غیر اینصورت 6 ماه دیگه مجددا در این تالار شما رو خواهم دید!
دقت کنید که خانواده ی همسر من همه امکانات رو برای آسیب زدن به من داشتن و از هیچ حمله ی مالی و فیزیکی فروگذار نکردن. ولی یک سوال ساده از شما می پرسم: آخرش چی شد؟؟
از روزی که حملات رو آغاز کردن هیچ امتیاز مهمی بدست نیاوردن. خونه رو که از قبل به نام شون کرده بودم و دیگه جنجال نمیخواست. مهریه ی 1000 سکه ای هم که از قبل امضا کرده بودم و قابل وصول هم نبود. چون نداشتم که بدم. فقط با مهریه ی جلوی امریکا رفتن من رو گرفتن. ولی متاسفانه من امروز امریکا هستم!
اگر دقت کنید در بلند مدت ، اون حملاتی که با مهریه انجام میشه یا دعواهای فیزیکی ، کارکردی نداره. بالعکس ، به اعتبار و آبروی افراد لطمه میزنه و برای همیشه لکه تاریکی باقی میزاره. در ضمن ماه های دعوای زناشویی و دادگاه کشی ، مثل زهر میمونه و بسیار طولانی و سخت خواهد بود.
پس ساده بگم: فقط به خاطر شخص خودتون این کارها رو نکنید. مثلا یکسال پیش همین توصیه رو به دوستمون کاربر nasimmng کردم. ایشون توجهی نکرد و امروز عاقبت اون رو میتونید در تاپیک های اخیر ایشون ملاحظه بفرمایید. اگر عاقبت اندیشی رو ملاک بگیریم ، انتقام کشی راهی هست که به خود شما آسیب جدی میزنه و سال های طلایی عمرتون رو آتش میزنه و آینده رو هم چرکین میکنه. از تجارب انبوه درس بگیرید.
من این حرفای شوهرتون رو در طبقه ی بچه بازی تعریف میکنم. حتی اگر واقعا دوست دختر هم داشته باشه ، باز نیازی نیست به شما بگه. پس نیاز داره که شما رو بسوزونه. پس شما براش مهم هستی و میخاد شما رو به چیزی وادار کنه. پس همچنان در رابطه ای که با شما داره غرق هست.
کلا این داستان دوست دختر رو (چه واقعی چه برای تهدید) زیاد بررسی نکنید و روی راهکارهای کاربر کوالیتی تمرکز کنید.
فرصت برای انتقام کشی و مهریه اجرا گذشتن و حتی طلاق گرفتن خواهید داشت.
دیر نمیشه!!!









علاقه مندی ها (Bookmarks)