سلام ... حالتون خوبه ؟
حرف خاصی ندارم !!! فقط دلم میخواست شما رو به خواندن این شعر دعوت کنم.
الان چرا این شعر به این روز افتاد ؟!!!
گر عقل پشت حرف دل ، اما نمی گذاشت
تردید پا به خلوت دنیا نمیگذاشت
از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست
میشد گذشت ... وسوسه اما نمیگذاشت
این قدر اگر معطل پرسش نمیشدم
شاید قطار عشق مرا جا نمیگذاشت
دنیا مرا فروخت ولی کاش دست کم
چون بردگان مرا به تماشا نمیگذاشت
شاید اگر تو نیز به دریا نمیزدی
هرگز به این جزیره کسی پا نمیگذاشت
گر عقل در جدال جنون ، مرد جنگ بود
ما را در این مبارزه تنها نمیگذاشت
ای دل بگو به عقل که دشمن هم این چنین
در خون مرا به حال خودم وا نمیگذاشت
ما داغدار بوسه ی وصلیم چون دو شمع
ای کاش عشق سر به سر ما نمیگذاشت
فاضل نظری
محمد رضا جان ، cry جان و خانم بی نهایت لطفا از احوالتون بنویسین . منتظرم![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)