پدر و مادر من اعتقادی به مشاوره ندارن مشاوراشون خواهر برادراشونن که از خودشون بدترن
برادرم هم که همیشه میگه از همه عاقلتر و باهوشتره یه دفعه بهش گفتم مشاوره خیلی خوبه تصمیم دارم برم مرکز مشاوره گفت دیوونه ای مثل تو باید همچین جاههایی بره فقط شر و ور میگی!
من تو خونه مون فقط میگم سلام خداحافظ! یعنی حرف نمیزنم که بخوام شر و وری هم اون وسط گفته باشم!
ولی با تمام وجود عقیده دارم باید بره روانپزشک نه مرکز مشاوره و یا حتی روانشناس
من فکر می کنم آخرش میزنه یکی رو تو خیابون میکشه خیلی پتانسیل خشونت توی وجودش هست یک دفعه توی یه گروه خانوادگی نوشت من رو باید انقدر بزنه تا آدم بشم اصلا براش مهم نبود کل خاندان چه فکری می کنند
گرچه جرات دست بلند کردن روی من رو نداره چون من معمولا حرف نمیزنم ولی امکان اینکه ازش شکایت کنم زیاده خودش هم میدونه
خودش چند وقت پیش گفت مدیرش به یکی از همکاراش گفته ایشون خیلی آدم خطرناکیه یعنی خدا میدونه ازش چی دیدن که اینجور گفته
من فقط و فقط نگران خواهرم هستم اصلا برای پدر و مادرم دلم نمیسوزه حقشونه با این بچه تربیت کردنشون
قسم خوردم چه جدا بشم چه ازدواج کنم چه مهاجرت بعدش اسم هیچکدومشونو نمیارم