به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 115

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 بهمن 97 [ 02:18]
    تاریخ عضویت
    1397-8-15
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    1,012
    سطح
    17
    Points: 1,012, Level: 17
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    60

    تشکرشده 50 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام آقای Quality خیلی خیلی ممنون که مورد به مورد جواب دادید. پستای شما تو این حال به من امید و آرامش میده..

    مشاور بیشتر من حرف زدم.جلسه اول که کمی از مشکلاتو شنید گف شما هر دو موقع آشنایی از خانواده دور بودید و خلا عاطفیتون باعث نزدیکی بینتون شد( که خب حداقل در مورد خودم میدونم همچین مساله ای نبوده) گف تا مشکلاتتون حل نشده نباید عروسی کنید.گف باهاش حرف بزنم ببینم اصلا مناسب هم هستید یا نه چون مشاوره پیش از ازدواج نرفتید(که خب بنظرم الان دیگه وقت این نیس که تازه بخوایم بفهمیم مناسب هم هستیم یا نه)جلسه دوم وقتی بیشتر از مشکلاتی که خانواده ها به وجود آوردن گفتم خودش گف اگه برگرده باید مستقیم برید سر زندگی مستقل چون دوران عقدتون بخاطر ذخالت خانواده ها اگه طولانیتر شه فقط تنشاتون بیشتر میشه. پرسید بخاطر حفظ زندگیت حاضری تا کجا پیش بری چیکارا کنی ؟ گفتم تا هر جا که فکرشو بکنید هر کاری بگه حاضرم قبول کنم گف حاضری مادرتو بزاری کنار؟ گفتم میدونم اگه شوهرم برگرده زنی رو نمیخواد که از مادرش به خاطر شوهرش گذشته چون عقیدش اینه کسی که مادرشو ول کنه شوهرشم یه روز میتونه ول کنه گفتم اگه حاضر به آشتی شه من قبول میکنم اون تا هر وقت نخواست خونه مادرم اینا نیاد یا ما عروسی کردیم از مادرم محترمانه میخوام که خونمون نیاد اگه اون راضی نباشه اما خودم به مادرم سر میزنم ..گف تعجب میکنم با اینهمه مشکلات چرا اصرار داری به حفظ این زندگی که ممکنه توش مجبور باشی از خیلی چیزا که حقته بگذری..
    گف بهش اگه زنگ بزنم میگم شما برای طلاقم باید مشاوره برید اجباریه خب اون مشاوره رو الان بیاید بعد ازون دیگه لازم نیس مشاوره دادگاه رو برید..






    نقل قول نوشته اصلی توسط Quality نمایش پست ها
    اگه یه شخصی رو مدام بهش بگید تو بدی ..اگرم نباشه اینجوری میشه. ..برعکسشو بگید. ..

    دقیقا .. شنیده بودم اینو.. اینکه اخرین روزا بهش میگفتم میدونم توام دوسم داری بخاطر همین روش بود.. اما خب ادم یوقتایی انگار میخواد حقیقت ذهنشو بگه به طرف یا یوقتایی کم میاریم.. باید ادامه میدادم
    . فقط از راهکارها باید بهش حرف میزدید.
    باور کنید خیلی وقتا همینکارو میکردم .. اما میگف ول کن این حرفارو ..یا میگف من فکر چی ام تو فکر چی(منظورش پول بود).. راستش اینکه پدرش بهم اصرار کرد برو سر کار(که دستت تو جیب خودت باشه) بعد بهم خبر بده میگم نکنه میدونه پسرش اینجوری به شروع زندگی از نظر مادی امیدوارتر میشه و یکم احتمال برگشتش میره بالا جدا از مشکلات دیگه (آخه اون روز یجا گف من میدونم پسرم پول داشته باشه عین فشنگ میره جلو نفهمیدم دقیقا منظورش چی بود).. اوایل ازدواج شوهرم با سرکار رفتنم مخالف بود اما وقتی وضع جامعه رو دید خودشم میگف بفکر کار و تدریس باش به شوهرت کمک کن ..


    بجای ناز کشی محبت باید میکردید. الان متوجه باشید

    خب فک کنم یکم رو تفاوت این دو تا مشکل دارم.. خب محبت میکردم بعدد دعوا اما همون محبتم معنی منت کشی رو میداد یجورایی

    بجای توجیه و موضع دفاعی سعی در اعتماد سازی کنید

    یکم سخته چون وقتی برداشت های ناروا میشه ادم دوس داره از حق خودش دفاع کنه یا حداقل توضیح بده بابا اشتباه متوجه شدید.. یکی مثه مادرش مثل آدمیه که خودشو به خواب زده و نمیشه بیدارش کرد چون اون دنبال اعتماد سازی نیس نیتش خیر نیس و هدفش بهم زدن این ازدواج بود اینو کاملا مطمینم.. اما در مورد شوهرم چشم بله همه سعی ام رو برای اعتماد سازی بیشتر میکنم . تا این لحظه هم خیلی کارا کردم تو این زمینه .. مجال گفتن نیس

    . وقتی رفتار بد دیدید طوری سکوت کنید یا بغض و گریه و ابزار های زنانه داشته باشید که طرف مقابل خودش خجالت بکشه..

    باورتون نمیشه من واقعا از احساس واقعیم تو ماشینش گریه کردم با لحن زننده ای گف گریه نکن حالمو بهم میزنه این فیلمارو واسه من بازی نکن جوری که خودم از گریه خودم از غم خودم متنفر شدم انگار سنگ شده همینا منو گیج کرده .. انگار ذره ای رحم و خجالت تو وجودش نمونده..

    منظورم از اینکه ایشون پیگیری کنه اینه که یجور نباشه شما بدوید دنبالش. یه طعمه ای دلخوشی ای هیجانی کنجکاوی ای چیزی از نوع سالم براش ایجاد کنید و در کل رفتارتون طوری باشه اون پیگیر شما باشه
    بخدا هر روز دارم به همین به قول شما دلخوشی یا طعمه یا.. فکر میکنم اماچیزی به ذهنم نمیاد درست .. مغزم انگار قفل کرده حتی اعتماد بنفسمم بشذت از دست دادم تو این زمینه .. امیدوارم خانم هایی که میخونن اگه راهکاری به ذهنشون تو این زمینه میرسه بهم کمک کنن .. فکرم خیلییی خستس..

    . توکلتون رو نیمه کاره رها نکنید
    چشم

    پس یا اجازه نمیدادید یا حالا که اجازه دادید پشتمو خالی نمیکردید..

    اینم گفتم اما گقتن اون موقع هم اشتباه کردیم به اصرار تو قبول کردیم .. دل اینا هم انگار سنگ شده .. هیچکی گوش نمیده ..
    بازم بی نهایت ممنونم از راهکارهاتون

  2. 3 کاربر از پست مفید راه برگشت تشکرکرده اند .

    Quality (دوشنبه 12 آذر 97), نیکیا (شنبه 10 آذر 97), الهه زیبایی ها (دوشنبه 12 آذر 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.