
نوشته اصلی توسط
Quality
اگه یه شخصی رو مدام بهش بگید تو بدی ..اگرم نباشه اینجوری میشه. ..برعکسشو بگید. ..
دقیقا .. شنیده بودم اینو.. اینکه اخرین روزا بهش میگفتم میدونم توام دوسم داری بخاطر همین روش بود.. اما خب ادم یوقتایی انگار میخواد حقیقت ذهنشو بگه به طرف یا یوقتایی کم میاریم.. باید ادامه میدادم
. فقط از راهکارها باید بهش حرف میزدید.
باور کنید خیلی وقتا همینکارو میکردم .. اما میگف ول کن این حرفارو ..یا میگف من فکر چی ام تو فکر چی(منظورش پول بود).. راستش اینکه پدرش بهم اصرار کرد برو سر کار(که دستت تو جیب خودت باشه) بعد بهم خبر بده میگم نکنه میدونه پسرش اینجوری به شروع زندگی از نظر مادی امیدوارتر میشه و یکم احتمال برگشتش میره بالا جدا از مشکلات دیگه (آخه اون روز یجا گف من میدونم پسرم پول داشته باشه عین فشنگ میره جلو نفهمیدم دقیقا منظورش چی بود).. اوایل ازدواج شوهرم با سرکار رفتنم مخالف بود اما وقتی وضع جامعه رو دید خودشم میگف بفکر کار و تدریس باش به شوهرت کمک کن ..
بجای ناز کشی محبت باید میکردید. الان متوجه باشید
خب فک کنم یکم رو تفاوت این دو تا مشکل دارم.. خب محبت میکردم بعدد دعوا اما همون محبتم معنی منت کشی رو میداد یجورایی
بجای توجیه و موضع دفاعی سعی در اعتماد سازی کنید
یکم سخته چون وقتی برداشت های ناروا میشه ادم دوس داره از حق خودش دفاع کنه یا حداقل توضیح بده بابا اشتباه متوجه شدید.. یکی مثه مادرش مثل آدمیه که خودشو به خواب زده و نمیشه بیدارش کرد چون اون دنبال اعتماد سازی نیس نیتش خیر نیس و هدفش بهم زدن این ازدواج بود اینو کاملا مطمینم.. اما در مورد شوهرم چشم بله همه سعی ام رو برای اعتماد سازی بیشتر میکنم . تا این لحظه هم خیلی کارا کردم تو این زمینه .. مجال گفتن نیس
. وقتی رفتار بد دیدید طوری سکوت کنید یا بغض و گریه و ابزار های زنانه داشته باشید که طرف مقابل خودش خجالت بکشه..
باورتون نمیشه من واقعا از احساس واقعیم تو ماشینش گریه کردم با لحن زننده ای گف گریه نکن حالمو بهم میزنه این فیلمارو واسه من بازی نکن جوری که خودم از گریه خودم از غم خودم متنفر شدم انگار سنگ شده همینا منو گیج کرده .. انگار ذره ای رحم و خجالت تو وجودش نمونده..
منظورم از اینکه ایشون پیگیری کنه اینه که یجور نباشه شما بدوید دنبالش. یه طعمه ای دلخوشی ای هیجانی کنجکاوی ای چیزی از نوع سالم براش ایجاد کنید و در کل رفتارتون طوری باشه اون پیگیر شما باشه
بخدا هر روز دارم به همین به قول شما دلخوشی یا طعمه یا.. فکر میکنم اماچیزی به ذهنم نمیاد درست .. مغزم انگار قفل کرده حتی اعتماد بنفسمم بشذت از دست دادم تو این زمینه .. امیدوارم خانم هایی که میخونن اگه راهکاری به ذهنشون تو این زمینه میرسه بهم کمک کنن .. فکرم خیلییی خستس..
. توکلتون رو نیمه کاره رها نکنید
چشم
پس یا اجازه نمیدادید یا حالا که اجازه دادید پشتمو خالی نمیکردید..
اینم گفتم اما گقتن اون موقع هم اشتباه کردیم به اصرار تو قبول کردیم .. دل اینا هم انگار سنگ شده .. هیچکی گوش نمیده ..
علاقه مندی ها (Bookmarks)