
نوشته اصلی توسط
Quality
یکی از خصوصیات خشم و لجبازی افراطی اینه که درون خودشونم بعد مدتی خسته میشه و ممکنه همونطور که یه دفعه عصبانی شدن و لج کردن یدفه هم آروم بشن.
چند ماهه از خوندن اون نوشته ها میگذره اما نه تنها اروم نشده کینش بزرگتر هم هر دفه داره میشه .. نمیدونم اگه رفتم دیدن شوهرم بهش بگم مادرم همه چیزو فهمیده بخاطر همین اونقد عصبانیه که پا پیش نمیزاره؟ اینجوزی شوهرم از من متنفر تر میشه که چرا همه چیزو با جزییات نوشتم .. اگه ام نگم که درک نمیکنه جرا مادرم پیش قذم نشد..
خیلی از برداشتهاشون بخاطر سو تفاهم و بزرگ دیدن مشکله. ..در مورد اون یاد داشتی که مادرتون دیدن بهشون بگید یکم لج کرده بودید و بزرگنمایی کردید و اونطوری که نوشتید
یادداشت که چه عرض کنم بیست سی صفحه بدی بود هر چی میومدم توجیح کنم براش قبول نمیکرد باور نمیکرد هی مساله دیگه رو میگف یکی دو تا هم نبود که مغزم سوت کشید از بس براش توصیح دادم و قبول نکرد دقیقا جمله شما رو گفتم هر جی گفتم بخدا پیاز داغشو زیاد کردم که به پدرش نشون بدم باور نکرد.. بازم سعیمو میکنم
در مورد مراسمو اینا باید بگم که والا الان خیلیام هستن اصلا مراسم نمیگیرن یا ساده میگیرن. ..
مساله قبول من نیس آخه.. میدونم حتی اگه منم بگم اصلا مراسم نمیخوام نه شوههرم نه خانوادش قبول نمیکنن
شوهرم منو بدون خانوادم اصلا نمیخواد .. با خانوادمم شاید دیگه نحواد اما بدون اونا رو مطمینم نمیخواد
مشاور شما چه خصوصیاتی داشت؟ ضمن گفتن صحبتهای همسرتون به شما میخوام بدونم مشاور به همسرتون چی گفت و به شما چی گفت؟
راستش مشاور تلفنی بهم اطلاع داد در حد چند دقیقه باهام حرف زد جزییاتو هنوز خودمم اطلاع ندارم منتطرم این روزا یوقت بهم بده که کامل ازش بپرسم بعد برم پیش همسرم ینی این پیشنهاد خودم بود مشاورم گف خوبه بیا اومدی باز ازینحا به همسرت زنگ میزنم.. مشاورم شادو پرانرزی اما خیلی رکه.. گفته بود رابطه تو همسرت مثه کودک و والده.. گف باید بری سر کار خوودتو از وابستگی در بیاری در عین اینکه داری برای نحات زندگیت تلاش میکتی .. گف شاید در حقیقت از شوهرت سر باشی اما جوری رفتار میکنی که رفتارت اینو نشون نمیده.. گف شوهرت امادگی ازداوج نداشته یجورایی تو مجبورش کردی با اینکه خودشم میخواسته بخاطر همین یه لحظه عاشقه یه لحظه متنفر ..
.
علاقه مندی ها (Bookmarks)