
نوشته اصلی توسط
shirinam
خب پس باید یه کاری کنه گیریم چندسال دیگم راه بازگشتو بازیچه کرد.
اخه به اینم میگن مرد که بری پشت زنت به مادرت بد بگی؟
تروخدا من جای راه بازگشت دلم شکست ازش
بیاین یه راه حلی بدین که اون اقا انقدم خوش نگذره بهش با این اخلاقش
منم دقیقا از همین میترسم که چند سال باازیچه بشم و بقول تو برای یه مرد دیر نمیشه اما برای زن دیر میشه خیلی چیزا.. نمیگم الان فکر اینم که زودتر طلااق بگیرم که ازدواج کنم امما ازینم خیلی میسوزم که منو بازی بده چند سال اخر من کنج تنهاییم دارم میسوزم اواسط دهه سی زندگیم بشه و اون تازه میره با یه دختر کم سن وسال بقول خانوادش ازدواج میکنه خوش و خرم
هیچوقت یادم نمیره یبار شوهرم تو دعوا گف پدرم اگه بخاطر من نبود هیچوقت دختر بچه طلاقو واسه پسرش نمیگرفت اونم دختری که چیی همسن پسرشم باشه.. یجوری گف انگار من ده سال ازش بزرگترم.. یا مادرش داشتیم میرفتیم عروسی بهم میگه به فامیلا بگو یه سال کوچیکتری..
واقعا اعتماد بنفس منو نابود کردن این خانواده با اینکه واقعا من از خیلی جهات سر هستم از شوهرم..
علاقه مندی ها (Bookmarks)