ممنون که شما به تاپیکم سر زدید.بله دقیقا من بارها این
جک رو شنیدم وشباهت اون مهندس رو به خودم
احساس میکردم.
راجع به فاصله بگم که هیچ جور نمیشه فاصله بگیرم قهر
کنم ونرم بهشون سر بزنم هر دفعه که شوهرم بره با
شدید ترین تحریکات بر میگرده.این رو راجع به جاریم
دیدم اون همراه برادرشوهر نمیومد وهمه اینقد بهش
حرف میزدن.برادر شوهرم هیچ وقت گوش نمیداد ولی
شوهر من به حرفاشون توجه میکنه وبعد میاد همون
حرفها رو تکرار میکنه.وتحریکش میکنن حالا که اون
نمیاد پیش ما تو هم نرو پیش خانوادش.
دوم کور وکر ولال باشم وقتی جلوی مامانم متلکی میزنن
من کور وکر ولال باشم پس مادرم چی.این رو هم بگم
مادرم هیچوقت اهمیتی نمیده وجواب نمیده.
سوم راجع به تفریح ورفت وامد با دوست وفامیلای دیگه
بگم که حتی پیش میاد اگه کسی بیاد خونه یا جایی بریم
ممکنه زنگ بزنن به طرف وبگن ما نمیخوایم با پسرمون
رفت وامد داشته باشی.جوری که برای جاریم پیش امد
وهر دفعه زنگ میزدن به خانوادش که نیاین خونه
پسرمون.باورتون میشه تا این حد.
من کلاس سنتور میرم و خیلی علاقه هم دارم راجع به
همین کلاس رفتنم بارها حرف شنیدم که با این همه
هوش وااستعدادی که داری میرفتی کلاس خیاطی یا
چیز دیگه تا الان یه خیاط ماهر بودی.خوشون هم به
باهوش بودن من اعتقاد دارن ولی نمیدونم چرا نمیخوان
منو راحت بذارن.
خلاصه از هر دری که بری یه راه دیگه پیدا میکنن.این
رو هم بگم هر چی به خانواده جاریم زنگ میزدن که نیان
یا برادر شوهرم نره اونجا اونا اهمیت ندادن ولی خانواده
من کافیه یک بار این حرف رو بشنون حتی از در خونه
من هم رد نمیشن وترسی که دارم از همینه.خلاصه که
خدا نکنه هیچکس گیر ادمهای بی چشم ورو بیوفته که
برای هر کاری توجیح دارن.
میخوام واقعا راه حل مشکلم رو پیدا کنم حتی به قیمت
کر وکور ولال بودنم.
میخوام زندگی کنم حتی اگه اونا نخوان.بازم راهنمایی
کنید.ممنونم








علاقه مندی ها (Bookmarks)