نقل قول نوشته اصلی توسط حیاط خلوت نمایش پست ها
من هم مشکل شما رو با خانواده همسرم داشتم
یک سری قوانین که مادرشوهرم داشت
" در جایی که خانواده همسر هستن خانواده زن نیست
حقوق زن در دوره عقد ماله مادرشوهره
پول خیرات زن به مرده اش نمی رسد
جهیزیه باید همه چیزی داشته باشه
به داماد ماشین بدهند
و.................

اینقدر میگفت که دیوانه شدم
و بعد اعتراض به همسرم و دعوا و قشقرق

در جواب چیزی نگو
میری اونجا اخبار واصله رو با نمی دونم .. چی بگم ...خدا کمک کنه و..... جواب بده
به همسرت از کارهاشون نگو بزار خودش با چشمش ببینه و بفهمه

من از بعد از زایمان دومم که کسی به دادم نرسید
خانواده خودم خیلی ازم دورن
خانواده همسرم خیلی بی معرفتن
دیگه برام هیچ چیز مهم نیست
درسته گاهی فوران میکنم و جواب میدم یا با همسرم بحثم میشه
ولی دنیا برام مثله یه غبار شده
روزهای تنهاییم رنج عجیبی کشیدم

شما هم برات مهم نباشه
خودت رو با کتاب سرگرم کن
کتابخونه های عمومی هم سر بزن تا هزینه خرید کتاب هم نداشته باشی

ویه مسئله دیگه اینکه به نظرم مسائل خونه تون رو جلوشون میگی نباید این کار رو انجام بدی
بله دقیقا همین حرفهایی که مادر شوهر شما میزنه مادر

شوهر من هم میزنه.

یه سوال الان که جواب نمیدید وباشوهرتون کمتر بحث

میکنید شوهرتون رفتارش بهتر شده.ایا چیزی به خانواد

ش میگه که رفتارشون درست نیست.

در ضمن رفت وامد خانواده شوهرتون چه جوره.زیاد


میرین اونجا.من زیاد میرم ومجبورم که برم وگرنه


شوهرم هم نمیاد خونه ما.مثلا اینجور مجبور میشیم عید

یا تعطیلات طولانی از شوهرم دور بمونم مثلا من خونه


پدر مادرم..شوهرم هم پیش خانواده خودش.نمییدونم

چه طوری نرم وباعث نشه جدا بمونیم.

خیلی خستم.