سلام باران پاییزی جان.من ادمایی میشناسم وضعشون از شما بدتر وپدری که چندین سال حتی بالای سرشون نبود اما همون دخترا الان دکتر ومهندس و وکیل هستن.اونها هم نه کفشی داشتن ونه مانتویی ولی به خاطر نداشتن اینها خجالت نکشیدن که نرن بیرون وکسی مسخرشون کنه اونا به خاطر همون نداشته ها تلاش کردن تا بدست بیارن حتی از کارای کوچیک شروع کردن تا الان بهترین موقعیت رو دارن همه عالیترین رتبه های کاری رو دارن به خاطر اینکه میخواستن کفش ولباس تازه داشته باشن ولی بعد یه مدت این هدف کوچیکی به نظرشون امد وخواستن مادرشون که چندین وچندسال پدرشون اون رها کرد رو خوشبخت کنن وبراش خونه بخرن هرچی که پدرشون کم گذاشت رو جبران کنن.تازه شما تو یه شهر کوچیک.هستین واونا روستا زندگی میکردن.پس نداشتن لباس بهانه هست.مگه نمیگی الان دیگه خانوادت میگن برو خب اونا الان رهات کردن خودت میتونی خودت رو رها کنی.خودت عادت کردی به زندانی بودن واینها رو بهانه میکنی.
سعی کن بذار دوبار همه مسخرت کنن تا انگیزه بشه برات.تو زندان موندی و فقط توهمات ذهنت رو مرور میکنی.ده سال بیرون نرفتی تو این ده سال اوضاع خیلی عوض شده.بجنب دختر تا دیرتر نشده.بالاخره از یه کاری شروع کن.








علاقه مندی ها (Bookmarks)