سلام مجدد
قصدم از پرسش اون سوالها این بود که یه مقدار از طرز زندگیتون آگاهی داشته باشیم واینکه چت خلا هایی کجای زندگی ولحظه های روزانه تون هست که اینجور وابسته فردی هستید که فقط میخواین باشه!!!
راستش چند وقتیه دارم یه چیزهایی راجع به بچه های آخر خانواده میخونم نمیشه گفت همه شون شببه همن اما احساساتشون وطرز تفکرشون با بچه های قبل از خودشون متفاوته!بیشتر احساس تنهایی میکنن واسه همینم ارتباطهات اجتماعی ضعیفی دارن
دوست عزیزچرا وقتتون رو توی مسیر رفت وآمد به قول خودتون تلف میکنین!واحتمالا اجازه میدین یه عالمه فکرهای عجیب غریب به ذهنتون بیاد!!
به نظرم مشکل شما اینه که اجازه میدید افکار درونتون شما رو کنترل کنن به جای اینکه شما روی اونها کنترل داشته باشین.
من اگه جای شما بودم توی اون مسیر کتاب میخوندم،شاید اوایلش سخت باشه ونتونی تمرکز کنی روی متن کتاب اما اگرکتاب پرکششی رو انتخاب کنید بدون شک نمیتونید دیگه بزاریدش کنار
خیلی دلم میخواد نصیحت کنم وبگم از لحظه های رندگیتون بهترین استفاده رو داشته باشین وقدر وثانیه به ثانیه عمرتون رو بدونید اما میدونم همه بیزارن از این حرفها واحتمالا همه دلشون میخوان تجربه کنن وبه این نتبجه ها بعد از ده سال یا بیشتر برسن!!!اما پس استفاده از تجربه های بقیه چی میشه؟؟؟
اون کسی در آینده از خودش راضیه که بتونه برای ثانیه های عمرش ارزش قایل بشه وجایی برای افسوس نزاره!
امیدوارم شماهم بتونی روی احساسات زود گذر این زمان از عمرتون غلبه کنیدوخودتون رو پیدا کنید ودرآینده یه فرد موفق باشی که از زندگیش راضیه وافسوس تلف کردن وقتشو نمیخوره!واقعا این آرزوی قلبی من واسه همه ست![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)