آنه ماری عزیز
سلام. خیلی از متنی که نوشته بودی ناراحت شدم. باهات همدردی می کنم. می خواستم بهت بگم اینجا به نظر من هیچ کس نمی تونه بهت بگه چه کاری رو انجام بدی یا چه تصمیمی باید بگیری. زندگی خودته خودت شرایط خودت رو می دونی و باید بدونی که چی می خوای.
فقط می خوام بهت بگم اعتماد به نفس داشته باش. تو لایق زندگی خوب، عشق علاقه و کانون توجه بودنی. هر زنی حق داره که مورد علاقه شوهرش باشه و از شوهرش توجه دریافت کنه.
درسته به خاطر یه سری شرایط تحمل کردی و تصمیمت هم در شرایط و جایگاه خودت منطقی بوده. و احسنت به تو که روی پای خودت وایسادی و قدرتمند ظاهر شدی.
جدا زندگی کردن معنی نداره تو حق داری با کسی ازدواج کنی که عاشقت باشه و قدرت رو بدونه. شوهرت رو برای درمان پیش روانشناس ببر. اگه بردی و تلاشت رو برای این زندگی کردی که رسالتت رو به انجام رسوندی و وقتشه یه کم به خودت و اینکه چی می خوای واقعا فکر کنی.
طلاق خیلی سخته اینو واقعا توی زندگی اطرافیانم دیدم حتی کسی که شوهرش واقعا پارانوئید بود و اذیت می کرد اما بعد از چند ماه یا حتی یکسال طرف از طلاقش راضی و خوشحال بود
زندگی مشترک به هر قیمتی زندگی کردن نیست و با کوچکترین مشکلی هم جدا شدن نیست. این مرز رو خودت باید بهش برسی. و اینکه از زندگیت چی می خوای می تونه این مرز رو برات روشن تر کنه
امیدوارم مشکلاتت به زودی بر طرف بشن








علاقه مندی ها (Bookmarks)