سلام:
اول یه انتقاد از خودم بکنم .اینکه صحبت از نامه شدو یه کم از بحث خصوصیات مثبت خانمم دور شدیم
اقای مدیر از این بابت پوزش می خوام.
فقط قبلش یه چیز رو بگم:
طاهره دوست خوبمون نظر خوبی داره .می گه این نامه ها یه خورده اشکال نیز داره و اون اینه که با جامعه ما وفرهنگ ما و مردانمون هم خونی نداره.مردان ما ممکنه با صحبت ها ی تند وتیزی که اول نامه میشه دیگه حاضر به خوندن نامه تا اخر نباشندویه کتاب با عنوان «چهل نامه »معرفی کردن که با فرهنگ ما بیشتر سازگاره .ولی از طرفی بالاخره باید این فرهنگ را باز سازی کرد و ظرفیتها رو بیشتر کرد.اخه تا کی باید حرفهای نگفته را توسینه نگه داشت از ترس اینکه طرف ازمون نرنجه .تا کی تعارف های بی خودی برای هم تکه پاره کنیم .ما باید به عنوان مسلمان بلد بشیم تو حرفهامون تو رفتارهامون صداقت داسته باشیم .
پس خانمهای محترم ایرانی با توجه به شرایط شوهرانشون و ظرفیت اونها نامه هاشون رو تنظیم کنند .ولی احساسات واقعی شون را پنهان نکنن و به شوهرانشون نشون بدن.
اما حالا که براتون از نامه و ناراحتی های الن نوشتم بی انصافی که نامه ی رابرت ننویسم.:D
خانم نی نی کوچولوی عزیز،
ازاین که یک نی نی کوچولوی بزرگ هستی،ازت متنفرم .
می شه یک شب کمتر وحشت زده بشی و اینقدر بکن و نکن نکنی و راحتم بگذاری تا کارم رو انجام بدم.خیلی عصبانی می شم وقتی خسته از سرکار می یام خونه،وتو سرم داد می زنی .چرا نمی تونی ،یک دفعه هم که شده دست از این کارت برداری وبزاری خودم باشم؟
فقط فکرخودت و نیازهات هستی .خب من چی الن.
وقتی این قدر محتاج وپرتوقعی،ارت متنفرم .حالم بهم می خوره که همیشه به من می گی ،بلد نیستم کارها رو درست انجام بدم.
دوست ندارم این قدر اظهار نظر کنی،اگهواقعا فکر می کنی خیلی بدم ،خوب برو دنبال زندگیت.متنفرم از این که از من انتظار داری بعد از یک روز سخت ،بازهم سرحال باشم .ازاین که تایک مورد کوچیک پیش می یاد فکر می کنی ازدواجمان خراب شده ،بدم مییاد .وقتش شده که دست ازاین بچه بازیت برداری و یک خورده بزرگ بشی.
وقتی دررابطه با کار سختی که انجام می دم از من قدر دانی نمی کنی،می رنجم .خیلی هم دوستت دارم .وقتی احساس دوست نداشتنی بودن می کنی ،سرخورده و دلسرد میشم وقتی با چشم های ورم کرده نگاهم می کنی ،انگار که مرتکب قتل و جنایت شده ام ،احساس خیلی بدی بهم دست می ده .
وقتی به من بی اعتمادی ،خیلی می رنجم .احساس بدی است که همش دعوا کنیم و ان طور که باید وشاید بهم نزدیک نباشیم .می ترسم هیچ وقت احساس خوسبختی نکنیم و به من نزدیک نباشی .می ترسم همیشه ناراضی باشی.می ترسم مجبور باشم که سخت تراز این کار کنم.
می ترسم وقت نداشته باشم،کارهایی که دوست دارم را انجام بدم.می ترسم هرچی که دارم صرف تو و شغلم کنم،دیگه هیچ چی برای خودم نمونه.
می ترسم ازاین که بعضی وقت ها ضعیف به نظر برسم و تئ بفهمی که من هم به کمک و حمایت نیاز دارم.
متاسفم ازاین که زیاد کار می کنم،متاسفم که برای خودمان و با تو بودن وقت نمی گذارم .متاسفم که دیشب ،سرت داد زدم وبا کلمات بدی توروصدا زدم ،واقعا منظوری نداشتم.وقتی نمی تونم خوشحال نگهت دارم ،می ترسم .متاسفم که بعضی وقت ها ،احساس ترک شدگی می کنی.متاسفم ،بعضی وقت ها از کوره درمی رم و عصبانی می شم .وقتی سرت داد می زنم احساس بدی دارم،لطفا منو ببخش.
من هم مثل تو ،دوست دارم بیشتر به هم نزدیک باشیم.می خوام که اوقات رمانتیک بیشتری روباهم داشته باشیم .دوست دارم که خیلی موفق تر باشم تا بتونم رفاه بیشتری برای خانواده ام فراهم کنم .دوست درم نیازهای تو رودرک کنم و راه هایی پیدا کنم تا بتونم ،انها رو براورده کنم.
من تنها خواسته و هدفم تو زندگی اینده اینه که،تورو خوشبخت کنم.
الن دوست دارم،فقط به همین خاطر ه که سخت کارمی کنم.تنها جیزی که به کار و شغلم ارزش می بخشه ،تویی.دوست دارم این رو احساس کنی وواقعا ببینی که تمام چیزی که می گم،واقعیت داره.دوست دارم شب ها بیام خونه و پیش تو بخوابم .خیلی خوشم می یاد وقتی این قدر به من احتیاج داری،برای این که من همون اندازه ،به تو احتیاج دارم .از این که کادری فوق العاده و همسری ایده ال هستی،ازت متشکرم.از این که مایلی همیشه نانه های محبت امیز بنویسی تا بتونیم مشکلاتمان روحل و فصل کنیم و دوباره باهم اشتی کنیم ،خوشحالم و ازت متشکرم.قول می دم که برای با تو بودن،بیشتر تلاش کنم.خیلی خوشحال می شم وقتی این قدر دوست داری بهم نزدیک بشیم .فکر می کنم تو واقعا دوست داشتنی هستی ،حتی موقعی که عصبانی هستی .به خاطر دیشب معذرت می خوام.
رابرت»
حالا یه خواهش:
خانمها ،اقایون همیشه یه نامه را تااخر بخونید وهمون اول نامه را پاره نکنید وجوجه هاشو اخر پاییز بشمرید.
از لطفتون یه دنیا تشکر![]()











پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)