سلام میشل و بچه ها
دوست عزیز مرسی از تاپیک قشنگت
من اصولا برنامه ریزی خاصی ندارم و سعی میکنم مطابق زمان و شرایط جلو برم اما اهدافیم دارم که دلم میخواد امسال حتما به سرانجام برسونمشون.
اولیش موفقیت توی شغلم هست و خیلی مسیر سختی رو طی میکنم ( البته دربارش تاپیکم زدم که امیدوارم بچه ها اگر نظری دارن بذارن ) . توی شغل من از آسیای شرقی تولید کننده های زیادی داریم ولی متأسفانه تو کشور خودمون مواد پایه یا اولیه کار نیست و یا خیلی کمه.ما باید از دست تاجرایی که واسطه هستن خرید کنیم یا از برخی کشورا مثل کره، چین و ... این خرید انجام بشه. وقتی قیمت خریدامون بالا میره مجبوریم با قیمت بیشتر عرضه کنیم و من خیلی دوست دارم این مشکل رو برطرف کنم...
دومیش اینه امسال سر و سامون بگیرم و وقت بیشتری بذارم روی انتخاب همسر و تغییر اساسی در بعضی از معیارام.راستش یکم دیر متوجه معیارای اشتباهم شدم ...مثلا عدم برخی توقعات از همسر آیندم حتی تا جایی که از علاقه هام چشم پوشی میکردم.. و به زبون نمیاوردم و میگفتم اصلا مهم نیست یا برخی شرایطای مالی، فرهنگی، اجتماعی، فردی و ... اون خواستگار برای ادامه زندگی و خیلی چیزای دیگه... یکسری تاپیک و مشاوره های پراکنده رو از اینجا و سایتای دیگه خوندم و خیلی کمک کننده بودن.
سومیش من احساساتیم و چون تغییر این حالت سخته میخوام حتما از مشاوره متخصص برای این تغییر بزرگ استفاده کنم و یه دوره ی رو بگذرونم تا جلوی صدمات روانی احتمالی رو بگیرم.
چهارمی خیلی بهش فکر کردم و هی گفتم از شنبه. اونم رفتن به باشگاهه. خیلی دلم میخواد زیر نظر مربی ورزش کنم چون اگر خودم ورزش کنم یک روز ورزشه و ده روز خستگی در کردن. چون عاشق شیرینی و غذای نسبتا چربم باید حتما یه تغییرات اساسی بدم و بیشتر بفکر سلامتیم باشم.
پنجم میخوام یه کتابخونه کوچیک برای خودم داشته باشم ولی مشکل اینه فضای اتاقم پر از وسیلس و جای یه کتابخونه ی کوچیک رو نداره شدم مثل اون لطیفه که طرف خودکارش تموم شد، تحصیلاتو کنار گذاشت. الان بعضی کتابام اینور و اونوره و اینجوری آسیب میبینن ، دلم میخواست چند تا قفسه باشه و کتاب شعرا، کتابای علمی ، رمان و ... جدا باشن ... منم مثل این فیلما یه عینک بزنم و یه کتاب بردارم و برم پشت میز بشینم بخونم
. چون اگه تو حالت عادی باشم و کتاب دستم بگیرم مثل لالاییه واسم و از قرص خواب آور صد برابر قویتره. .
ششمیش اینه امسال دست مامانم رو بگیرم و این تابستونی بعضی روزای هفته با هم بریم قدم بزنیم و یه پارکی بریم. خیلی وقته اینکار رو نکردم و دلم میخواد تا زمانی که با مامانم زندگی میکنم از حضورش و بودنش کنارم لذت ببرم و با هم روزای خوبی رو داشته باشیم
و هفتمین چیزی که بهش فکر کردم اینه دیگه اکر کسی بهم ظلمی کرد یا بدی در حقم کرد بجای ناراحتی و فکر کردن به اتفاقای ناخوشایند ....... اون آدم رو و گناهش در حقم رو بسپارم بخدا ... چون خدا بهتر میتونه حق انسان رو بگیره و لازم نیست ما خودمونو درگیر کنیم.
خلاصه اینکه امیدوارم ماهها و روزای خوبی امسال در انتظار آدمای خوب باشه. آمین![]()









راستش یکم دیر متوجه معیارای اشتباهم شدم ...مثلا عدم برخی توقعات از همسر آیندم حتی تا جایی که از علاقه هام چشم پوشی میکردم.. و به زبون نمیاوردم و میگفتم اصلا مهم نیست یا برخی شرایطای مالی، فرهنگی، اجتماعی، فردی و ... اون خواستگار برای ادامه زندگی و خیلی چیزای دیگه... یکسری تاپیک و مشاوره های پراکنده رو از اینجا و سایتای دیگه خوندم و خیلی کمک کننده بودن.
. اونم رفتن به باشگاهه. خیلی دلم میخواد زیر نظر مربی ورزش کنم چون اگر خودم ورزش کنم یک روز ورزشه و ده روز خستگی در کردن. چون عاشق شیرینی و غذای نسبتا چربم باید حتما یه تغییرات اساسی بدم و بیشتر بفکر سلامتیم باشم.
. چون اگه تو حالت عادی باشم و کتاب دستم بگیرم مثل لالاییه واسم و از قرص خواب آور صد برابر قویتره. .

پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)