به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 393

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 آذر 98 [ 12:00]
    تاریخ عضویت
    1394-4-21
    نوشته ها
    108
    امتیاز
    5,584
    سطح
    48
    Points: 5,584, Level: 48
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 166
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 199 در 73 پست

    Rep Power
    32
    Array
    یه خاطره کوچیک عجیب دارم که چیز حیرت انگیزی توش نیست ولی از نظر من بی اندازه عشق توشه.

    خب من همیشه ازون دخترهایی بودم که خیلی مراقب ظاهرم بودم و تحسین میشدم معمولا درموردش(ازخودراضی)
    و همیشه ترس از دست دادنش رو داشتم ترس از پیری...

    و اینکه خب شوهر من همیشه و همیشه از ظاهرم تعریف و تمجید میکرد تا اینکه بعد از عقد شوهرم بهم گفت غذا بیشتر بخور چاق بشی یخورده خب میدونم چیز عجیبی نیست ولی خب نه اینکه من انقدر شنیدم از اطرافیانم که بعد از عقد چه مرد چه زن بعد از دیدن همسرش بی حجاب ناراضی شده ازش و اینجا هم خیلی خوندم کلا دنیا واسم اوار شد گفتم نکنه پشیمون شده؟

    همش بهش میگفتم خب توکه منو همینطوری دوست داشتی و میدونستی من تغییری نمیکنم و همیشه همینطور بودم
    هی میگفت خب دوست دارم چاق شی خلاصه اینکه همش اعصابم خورد بود.
    همش میگفتم پشیممون شدی بگو چون من اصلا چاقتر ازین نمیشم (خدایا چرا انقدر من حساس بودم واقعا از خود راضی بودم که همه ازم تعریف میکردن اونوقت شوهرم هی میگفت باید چاق شی)

    خلاصه اینکه انقدر بداخلاق شده بودم بعد چند هفته گفت میدونی قضیه چیه ؟(ببینید چقدر صبوره که منو اینهمه تحمل کرد)
    گفتم چیه؟

    گفت آخه تو خیلی کم غذا میخوری من خیلی نگرانتم میترسم مریض بشی!!میترسم انقدر من ازت تعریف میکنم فکر کنی اگه چاق بشی یا عوض بشه بدنت من دیگه دوستت ندارم دوست ندارم بخاطر ترس از دست دادن زیباییت به خودت سختی بدی می خوام بدونی حتی چاقم بشی باز من عاشقتم و دوستت دارم.
    (بماند که نمیدونست کلا من غذا دوست ندارم و همیشه همینجوری بودم)



    خب من شک عجیبی بهم وارد شد اینکه چقدر دید من سطحی و بچگونه بود و شوهرم حاضر بود خودشو بد کنه اما من صدمه نبینم بنظرم این عاشقانه ترین کاری بود که تاحالا برام کرده چون میدونم مردها خیلی به ظاهر اهمیت میدن
    اینکه انقدر منو دوست داره که اینطوری خواسته با کلک منو به غذا خوردن وادار کنه واسم شیرین و با مزه بود

    البته کلا شوهرم همینطوریه یه کارایی میکنه که من در وهله اول عصبانی میشم اما بعدش میبینم خدایا چه عشق عمیقی پشتش بوده

  2. 5 کاربر از پست مفید سمیراه تشکرکرده اند .

    SaYe_RoshAN (جمعه 20 اردیبهشت 98), نیکیا (پنجشنبه 19 اردیبهشت 98), میشل (پنجشنبه 19 اردیبهشت 98), الهه زیبایی ها (پنجشنبه 19 اردیبهشت 98), شمیم الزهرا (دوشنبه 23 اردیبهشت 98)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.