از طرفی ایشون رفتارهای آزار دهنده زیاد دارن
مثلا خیلی کم پیش میاد برای من هدیه بخرن درسته پول هامون رو میذاریم رو هم درواقع میدن به من حقوقشون رو من بهشون پول تو جیبی میدم اما این تصمیم هم به خاطر این گرفتیم که ایشون هر چقدر هم که درامد داشته باشن موقع خرج کردن توجه نمیکنن دارن چقدر خرید میکنن
مثلا اگر تو جیبشون سیصد هزار تومان تا اخر ماه داشته باشن و تو دو هفته باید با این سیصد تومان زندگی کنن مثلا تو ویترین یه دستبند چرم ببینن به قیمت 90 تومان حتما میخرن و دیگه فکر نمیکنن تا اخر ماه میرسونن با 210 تومان یا نه به خاطر همینه که به من اعتماد بیشتری دارن و پول رو نه از مهر بلکه برای اینکه زندگیشون حساب کتاب داشته باشه به من میدن حقوقشون رو و من بهشون روزانه حقوق هر دومون رو میذارم روی هم بنا به نیاز و مسیرشون پول تو جیبی میدم بهشون ! و اصلا هم حساب کتاب نداریم چقدر پول من چقدر شما و ....
وگرنه من اگر از اون پول برای خودم خرجی کنم منت میذارن سرم بلافاصله در حالی من باور کنید هم اندازه حقوق میگیریم اما ایشون چون قرص اعصاب هم میخرن که دونئورین خیلی هم گزون شده و مسیرشون هم از شهر دیگه ای میان تهران و بد خرج و ولخرج هم هستن البته فقط برای خودشون خرید میکنن باور کنید اگر من پول کم میارم هم به خاطر ایشون هست برای همین یک بار گفتم حقوق هام همه رفتن برای مخارج گروهی که تشکیل دادیم و از پول پس انداز ایشون وامم رو دادم فرداش بهم گفتن پدر مادر من هم به درد نمیخورن پدر مادر تو هم چی میشه دخترشی وامشو بدی !!! یعنی در عرض 12 ساعت منت گذاشتن سرم که من همونجا گفتم پدر مادر من پول منو نمیخورن مثل پدر مادر شما5 میلیون ازت بگیرن بگن پس میدیم دویست سال دیگه کمکت نکن پس ندن بیرونت هم کنن از خونه و حق نداری سرم منت بذاری چون اگر مخارج گروه نبود نیازی نبود من از پس اندازی که بهم داده بودی و باز هم بذارم رو پس انداز پول بردارم و بعد از اون فهمیدم اصلا ایشون هم حقوق هاشون رو به من میدن به خاطر اینه که میدونن من حسابدار خوبی هستم براشون نه اینکه خودشون رو مرد و موطف به تهیه ی نیازهای هر دومون بدونن نه فقط خودشون اینم بگم باور کنید من خیلی خیلی خیلی بیشتر پول هامون رو خرج ایشون کردم و اگر فقط یک بار هم از پس انداز وامم رو دادم به خاطر مخارج زیاد خود ایشون بوده که از حقوق هام چیزی نمونده بود اما ایشون خیلی فراموش کارن و اصلا هیچی یادشون نمیاد باز من منت گذاشتن سرم روم نشد بهشون بگم من پول هام خرج شما شده که الان ندارم پول وامم رو بدم
ببینید اوایل رابطه ایشون برای من هدیه میخریدن تا میدیدن یک وسیله ایم چیزی خراب شده میرفتن برام میخریدن منو همش به گردش میبردن اما این فقط دو ماه اول بود بعد از اون قرارهامون یواش یواش شد همش بی شور و هیجان و تو درگیری ها همش با همیم هر روز هم همو ببینیم اما تنوعی درش نیست همون تو مسیر بازگشت از سر کار دوتایی رفتن به جابیی برای پیگیری کاری چرا چون ایشون یک ماه اول رابطه مون گفتن تو هیچ گروه دیگه ای کار نکن خودم گروه میزنم با هم کار میکنیم و از هفته ی دوم رابطه مون دست منو گرفتن من کار تدریس نداشتم فقط تو گروه کار میکردم منو معرفی کردن به آموزشگاه هایی که خودشون توش مدرس هستن و با هم کار میکنیم ایشون هم کمک من بودن اعتماد به نفسم رو اوایل رابطه بردن بالا پیشرفت کاری کردم اما تا منو معرفی کنن برام هفت ماه طول کشید کار پیدا شه برام و خوشون هم چند ماه درامدشون خیلی پایین بود و خیلی ماهها من از پول ماهیانه ای از پدرم میگرفتم بهشون کمک میکردم م هیچ وقت به چشمم نمی اومد ایشون پول نداره هیچ وقت و همیشه فکر میکردم چقدر خوبه یار و همیارشم یکی دو سال یختی در عوض قدرم رو میدون هیچ وقت نذاشتم ایشون احساس بدی داشته باشن همیشه پا به پا با ارامش و مهربانی نه مثل یک دوست دختر مثل همسر باهاشون رفتار کردم و در ضمن هرجا هم میرن منو خانم خودشون نامزد خودشون معرفی میکردنو میکنن همچنان به قول مادرم اینم سیاستی هست که کسه دیگه ای نیاد سراغ من تا ایشون تک بمونن یعنی باور نمیکنید ما در طی یک سال مثلا پارسال انقدردرگیری کاری داریم که فقط پنج شنبه ها ازدایم و جمعه ها هم درگیر کار اما اون پنج شنبه ها هم حاضر نیستن از خونه تکون بخورن اونم با این حال درامدمون خوب نیست اونقدر ... سال گذشته ما فقط یک بار شهریور ماه با هم پارک رفتیم و شام بیرون بودیم و فارق از همه فارق از کار فقط خوش گذروندیم و یک بار هم دی ماه از سر کار دراومدیم رفتیم یک دوری زدیم و یک بار اسفند ماه تولد ایشون یعنی تو کل یک سال فقط سه بار که تو همون تفریح شهریور ماه بهم گفتن من یه جسمم با یه روح مرده وقتی میام گردش خیلی خوش میگذره ولی وقتی بهم میگی اصلا نمیخوام تکون بخورم حوصله ی این کارا رو ندارم درست میشم اما فقط اونجا این حرف رو زدن عملی نشد یعنی من چیزی تو گردش نگفتم بهشون خودش ناگهانی وقتی دید روحیه شداره عوض میشه اینطور گفت سر این بی هیجان بودنه قرارامونو تکراری بودنش خیلی بحث دارم باهاش و اما هیچی درست نمیشه ما هر روز هم رو میدیدیم پارسال اما مسیر تکراری خسته کوفته درگیر کار و همون مسیر رفت و برگشت سر کار امسال هم برنامه ی کاریمون طوریه یک روز درمیون همو میبینیم و روزاهای دگه جاهای متفاوت کاری هستیم و برای گردش در سال 98 فقط یکبار قرار پیک نیک داشتیم که اونم دیر رسیدن کلی داد کشیدن تو بد ادرس پارک دادی رو به من و دعوامون شد و برگشتم خونه در حالی که برای همین گردش تعطیلات عید هر روز زنگ میزد شهرستان که بیا تهران بریم گردش هر روز و تعطیلات عید رو کوفتم کرد اومدم منو نبرد گردش گفتم پس چرا میگی بیا بریم بیا بریم بگرد بگرد بعد میام هیچ کاری نمیکنی گفت تعطیلات گفتم بیا نه بعد تعطیلات اصلا انگار ایشون من با خانواده میرم مسافرت نمیتونه تحمل کنه یعنی اخلاق های اینچنینی زیاد داره
اوایل میگم برام هدیه میخریدن شش ماه گذشت البته اون شش ماه مثلا کلا دوبار همه چی انگار خشک شد هیچی برام نمی خریدن و وقتی می رفتیم بیرون فقط تو ویترین ها دنبال خرید برای خودشون بود خسیس نیست اصلا فکر نکنم چون حساب کتاب خرج هاشو نداده فقط بی شعوره انگار ایشون رو مادرشون یک دختر تربیت کرده !همش دوست داره برای خودش خرید کنه در طول یک سال سال 97 فقط یک بار برام هدیه خریده هدیه ی تولد خرید همین یعنی تو یک سال و دو ماه فقط برام یک بار هدیه خریدن اما من وقتی بازاری جایی هستم همش دلم میخواست برای ایشون هدیه بخرم میخریدم یه جایی رسید ماه ها گذشت من دیگه هر جا هم میخوندم میگفتن مردها که از دل شما اگاه نیستن خواسته هاتون رو بگید و من بهشون گفتم من دوست دارم برام گل بخری برام هدیه بخری برام لباس بخری و ... اما هیچ اثری نکرد هیچی
رابطه مون خیلی تکراری و بی هیجان هست و فقط ایشون میگن عاشقتم دوستت دارم میخوامت و تا قهر میکنم منت میکشن همه اسرار زندگیشون با منه درامدهامون با همه با هم هستیم اما من هیچ هیجان شور و دوقی ندارم انقدر میزنه تو ذوقم همین به گفته هام نیازهام هم توجهی نمیکنن و تازه فرداش میگم یادته اینطوری گفتم نکردی باز میگه یادم رفت به خدا! یعنی خودشون هم یه کار میکنن ادم ناامید شه سرد بشه و ...








علاقه مندی ها (Bookmarks)