سلام. به نظرم اگر همین برنامه های رشد شخصیتی خودتان را ادامه بدهید بهتر است. اگر به خانه برنگردید برنامه شما متوقف می شود در حالی که تازه شروع کرده اید. در ثانی آن خانه به شما هم تعلق دارد و نباید به این احساس خودتان فعلا ضربه وارد کنید. همین حس تعلق به خانه به نفع شماست و نوعی ارزش قائل شدن برای خودتان است. بنا به تجربه شخصی من بعد از مدتی که روش درست خود را ادامه دهید و چرخه های ارزیابی و اصلاح را تکرار کنید دیگران هم دیدشان تغییر می کند. یعنی قبول می کنند که با شخصیت جدید شما روبه رو هستند . و باید تصمیم خود را برای ارتباط داشتن یا نداشتن با شما و نوع این ارتباط اتخاذ کنند. در واقع کم کم از سرگردانی بیرون می آیید و تکلیف شما معلوم می شود اما منافع و عزت خود را نیز حفظ می کنید. امکان مذاکره در این شرایط بیشتر از قبل است. چون هم شما قوی تر و با اعتماد به نفس تر هستید و هم طرف مقابل شما می پذیرد که اگر منفعتی می خواهد باید امتیازی هم بدهد.
اما این آگاهی را هم داشته باشید که امکان دارد قبل از اینکه به این مراحلی که گفتم برسید واکنش های طرف مقابل شما هم برای مدتی شدیدتر از قبل شود. یعنی ابتدا یک جنگ تمام عیار را تجربه کنید تا بعد وارد مرحله بعدی آن یعنی صلح و مذاکره شوید. به هر حال ممکن است او تمام توان و امکانات خود را به کار بگیرد تا وضعیت موجود را به هر قمیتی حفظ کند.
اما نکته آخر را که می خواهم بگویم و از همه سرنوشت ساز تر است : برگ برنده شما این است که تا جایی که توان دارید نیت خود را به خاطر خداوند خالص کنید و به او توکل کنید. تا می توانید انصاف و عدالت را در این راه سرلوحه خود قرار دهید. جاهایی هست که توان انسان تمام می شود و امید او ناامید می شود و حتی ضعف قوای جسمانی پیدا می کند. در این شرایط تنها امید به رحمت خداوند است که انسان را دوباره تجهیز می کند. و بهترین کاری که به شما اعتماد به نفس می دهد همین است که وجدان شما راحت باشد که همواره عادل و منصف بوده اید . اگر قلب شما آرام بگیرد مانعی بر سر راه شما ایجاد نخواهد کرد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)