رویا جان
من قبل از ازدواجم با الگوهای ذهنی خودم و عرف جامعه فکر میکردم اگه به مادرشوهرم احترام بزارم، اونم با من مشکلی نخواهد داشت، اما اشتباه میکردم. چون به واقعیت ها توجه نداشتم. واقعیت دنیای اطراف ما اینه که هرکی یه مدلی فکر و عمل میکنه. مثلا مادرهمسرم اصلا خونه بچه هاش نمیره. از نظر ایشون، میخوان تو زندگی بچه ها دخالت نکنن. از نظر من، نمیخوان خودشون رو درگیر دردسر و مشکلات بچه ها کنن.
تو هم نظرت در مورد عروس و عروس داری با مادرشوهرت خیلی متفاوته. حرف اینه که باید این تفاوت ها رو بپذیری. وقتی مادرشوهرت نمیخواد با خانواده عروسش ارتباط داشته باشه، اینهمه اصرار چه فایده ای داره؟ از پدر و مادرت بخواه که تا حدی که انتظار توقع ندارن، به مادرهمسرت احترام بزارن.
سعی کن تو ارتباطت با مادرهمسرت، مصلحت زندگیت رو در نظر بگیری.
ایده آل این بود که مادرشوهرت دعوت عروسی رو میپذیرفت و اونجا هم برای نگهداری بچه ها بهت کمک میکرد. ولی این مادرشوهر که شما میگی اگه میومد عروسی ده تا ایراد هم میگرفت و تا چند وقت حرف و حدیث داشتی. پس بهتر که نیومد. اصلا بهتر که کلا دعوت هم نشه.
ایده آل این بود که مادرشوهر مدام به نوه ها سر میزد و بهشون عشق و محبت میداد. اما احتمالا مادرشوهر شما اگه زیاد دور نوه هاش باشه افکار و رفتار مثبتی بهشون یاد نمیده و تو تربیت شما هم حتما دخالت میکنه. پس بهتر که نمیاد خونه تون.
خوشحال باش که مادرشوهرت درگیر تور گردشی و دوستاشه. فعلا کاری به کار شما نداره. وگرنه برای هر سفری باید تحت دستور و نظر ایشون عمل میکردی.
خلاصه اینکه ارتباطت با مادرشوهرت رو بر اساس واقعیت های موجود تنظیم کن. کم کم اتوماتیک وار نسبت به رفتارهاشون بی حس میشی.
در مورد شوهرت هم، یه مدت اگه ببینه تو در مقابل رفتارهای خانوادش منطقی رفتار میکنی، اونم باور میکنه بدی از سمت شما وجود نداره. یکم وظیفه شما هم سنگین میشه. چون شما اون حمایت و توجه رو از خانواده خودت میگیری. باید همسرت رو بیشتر درک کنی. انتظار نداشته باش همونجور که پدر و مادر شما خواسته هاتون رو براورده میکنن. همسرتون هم بتونه از مادرش این خواسته ها رو طلب کنه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)