به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    ممنون آویژه جان، خیلی خیلی لطف کردی که از زندگی و احساسات خودت برام نوشتی. دقیقا چیزیه که بهش نیاز دارم، تا اون بخش های خفته ی درونم رو بیدار کنم.

    نیاز دارم احساساتی مخالفِ چیزیکه همیشه حس کردم رو لمس کنم.

    من هم می تونم همین اندازه مستقل باشم. حتی با وجودِ اینکه شوهرم در مورد کارهای خونه، رویکرد و دیدگاهی مثل همسر شما نداره.

    البته اونم در حدِ توانش یه کارهایی رو انجام میده. هرچند من به این نتیجه رسیدم که بهتره کارهایی که با آب سروکار دارن رو بهش ندم، غذا درست کردن هم که هیچی (چون برای خودم هم مهمه که من آشپزی کنم)، ولی یه کارهایی مثل جارو کردن و خرید کردن و لباس پهن کردن و جمع کردن و اینا رو کلا اون انجام می ده. کارهای شخصیش رو هم خودش انجام می ده، و گاهی مثلا یه لباسی برای من می شوره یا اتو می کنه.

    من فکر می کنم یه چیزیکه باعث می شه شما با خیال راحت به درآمدِ بیشتر فکر کنی و در مورد مسائل مالی حسِ منفی ای نداشته باشی، اینه که شوهرت خودش داره نیازهای روانی شما رو ارضا می کنه.

    چیزی که برای من ارضا نمی شه. نه بخاطر اینکه حس تامین کنندگی شوهر من صفر باشه، واقعا اینطور نیست. اما نکته ی مهم تر اینه که از نظر کلامی ضعف داره. وگرنه اگه فقط چند تا جمله رو درست بکار می برد، می تونست کاملا من رو از این نظر آروم کنه.

    نقل قول نوشته اصلی توسط آویژه نمایش پست ها
    آها یک چیزی یادم رفت:



    خب به نظرم کسی که این رو می‌پذیره، حواسش هست که همونطور که مسئولیت‌ها برابر نیست، حق و حقوق هم نباید برابر باشه و این همون سبک زندگی سنتیه. زن مسئولیت مالی نداره، ولی حق اظهارنظر چندانی هم نداره. منظور من اینه که ما نمی‌تونیم همزمان سنتی زندگی کنیم ولی حق و حقوق مدرن هم داشته باشیم.
    این یه چیزیه که بعضی وقتا دیگران هم به من گفتن. اینکه یه از یه نظرهایی می خوام زن غربی باشم، از یه نظرهایی زنِ شرقی. مثلا کار کنم، مستقل باشم، اما شوهرم همون مردِ سنتی باشه.

    اما واقعیتش اینه که سبک زندگی سنتی خونواده ی من اصلا اینطور نبوده که زن حق اظهار نظر نداشته باشه، و یه موجودِ ضعیف شناخته بشه و اینا.

    زن معمولا خیلی احترام داشته و صاحب نظر بوده.

    مثلا تو خونواده ما، مادرم شاغل نبوده، اما درآمدِ پدرم کاملا دستش بوده. تو همه ی کارها شریک فکری پدرم بوده. با این حال، وقتی مثلا یه ارثی بهش رسیده، یا به طریقی غیر از درآمد پدرم، پولی بهش رسیده، پدرم اجازه نداده اون پول توی خونه خرج بشه.

    یا این یه حرف تو فامیل ما خیلی متداوله که یه مرد به زنش بگه، اگه می خوای کار کنی، برو، ولی حق نداری پولتو توی این خونه خرج کنی.

    و مردها تو کار خونه هم کمک می کنن.

    از طرفی من هم خیلی آدمِ مدرنی نیستم.

    مثلا قبلنا شوهرم بهم گفته بود دوست دارم وقتی جایی میری از من اجازه بگیری. من اونطور آدمی نیستم که اجازه ندم، ولی دوست دارم خانمم ازم اجازه بگیره.

    الان من تقریبا همیشه ازش اجازه می گیرم. حتی جاهایی که اصلا خبردار نمی شه و می دونم براش اهمیتی هم نداره، با این حال باهاش تماس می گیرم و می پرسم که فلان جا برم؟ یا فلان کارو انجام بدم؟

    یا یه جاهایی یه دفعه لج کرده و یه چیزی که قبلا موافق بوده و من برنامه ریزی کردم رو گفته نرو. منم نرفتم.

    این چیزها برای من خیلی راحته. شاید لذتی که من از آشپزی کردن می برم رو یه زن مدرن نبره. تعداد دفعاتی که من به شوهرم پیشنهاد می دم که فلان چیز رو برات بیارم، زیاده. لذتِ من از اینکه چیزی رو دهنش بذارم و اینجور چیزا بیشتر به زن سنتی می خوره.

    ولی خب اینم هست که اون با کار کردن من، حتی وقتیکه فکر می کنه هیچ درآمدی نداره، یا درس خوندنم، یا تفریحاتم با خونواده و دوستام، مخالفت نکرده. و خوشحال هم شده.

    خلاصه که از نظرِ خودم اینطور نیستم که بخوام خوبی های زن مدرن و خوبی های زن سنتی رو داشته باشم. واقعا یه نیازِ ذاتی به تامین شوندگی دارم، که از سرِ منفعت طلبی نیست.

    ولی باید خودم رو از این قید و بندها رها کنم. نباید زندگیم و اهدافم متاثر از این چیزها بشن. فردا که افتادم مردم، نباید حسرتِ اینو داشته باشم که بخاطر یه چیز واهی، پریدم تو دریاچه ی احساسات منفی.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  2. 5 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    فرشته اردیبهشت (سه شنبه 11 تیر 98), نیکیا (جمعه 07 تیر 98), آویژه (یکشنبه 09 تیر 98), الهه زیبایی ها (شنبه 08 تیر 98), اثر راشومون (شنبه 08 تیر 98)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.