من خیلی عذر میخوام از اعضا که اینجوری صحبت میکنم.اما شما توجه نمیکنید زمانه عوض شده و 50 سال پیش نیست.اون زمان که پدرها مادرهامونو میدیدن همون لحظه میرفتن خواستگاری.الان پسرا جرات ازدواج ندارن به این آسونی.و اینکه معیارها عوض شده.تو اکثر ازدواجها اول دختر پسر همو میشناسن بعد اگه اکی بودن برای بقیه مراحل معرفی میشن به خانواده ها.پدر خود من خواستگار نشناخته تو خونه راه نمیده.میگه خودم باید بشناسمش اول اکی باشم بعد.ببخشید اینو میگم اما کسی از ایشون که واسه من دلسوز تر نیست.ایشون میپذیره من با کسی دوست باشم و آنالیزش کنم بعد خواستگاری و این حرفا.
من داستان رو براتون گفتم و انتظار داشتم کمکم کنید.و باز هم میگم هیییییییییییچ پسری دیگه تو دید اول خواستگاری نمیکنه.من از این آقا خوشم میاد و میخوام اگه مصلحت باشه و خدا بخواد اونوقت ببینم تو مغزش آیا میگذره که با من ازدواج کنه یا نه.چون من بارها جلوش گفتم من ازدواج نمیکنم.و شاید اشتباه کردم







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)