
نوشته اصلی توسط
زن ایرانی
دوستان امروز عصری من به همراه مادرم به منزل پدرهمسر رفتیم که ادای احترام کنیم ولی از همون لحظه اول با رفتارهای بسیار سرد و حتی بد مادر و خاله همسر مواجه شدیم. من رفتم برای مامانم و بقیه چایی آوردم و پیش مامانم نشستم و سعی کردم مامانم احساس معذب بودن نکنه و بهش گفتم چاییت رو بخور که بریم. تا اینکه مادرهمسر شروع کرد به گفتن اینکه من نمیذاشتم شوهرم بره به پدرش کمک کنه و خودمم هیچ کاری نکردم و .. حرفهای بی انصافانه ای که به کسی هم مجال دفاع نمیداد. مامانم سعی کرد منطقی توضیح بده و از این ۵ سال زحمات من و همسرم بگه ولی ایشون بشدت مشغول حرف زدن و توهین کردن بود منم این وسط خواستم دفاعی از خودم بکنم خاله هنسرم برگشت گفت خجالت بکش خجالت بکش! واقعا جلوی مامانم که معلم بازنشسته هستن خیلی شرمنده شدم که اینجوری باهامون برخورد کردن و احساس کردم مامانم خیلی ناراحت و قرمز شده گفتم پاشو بریم. مامانم خیلی ناراحت شده بود و چون مشکل فشار خون بالا داره خیلی نگرانش بودم. رفتیم خونه پدرم و وقتی پدرم برگشت براش تعریف کردیم و پدرم گفت چند وقت پیش مادرهمسرم باهاش تماس گرفته بشدت عصبانی و گفنه که شما پسرم رو ازم گرفتید و من میام جلوی خونتون خودم رو به آتیش میکشم!! خیلی سردرگم شدم واقعا موندم چکار کنم. ۵ سال عمرم رو به دلیل بیماری پدرهمسر حرف و ناراحتی پیش نیاوردیم ولی دیگه نتونستم به همسرم زنگ زدم اومد و خیلی محترمانه جریان رو گفتیم و خیلی عذرخواهی کرد و رفته بود باهاشو دعوا کرده بود که چرا اینطور برخورد میکنید!! دوستان در شرایطیه که واقعا هم من و هم خانواده م برای این خانواده کم نذاشتیم. مادرهمسرم میرفت مسافرت من و مامانم چقدر از پدر همسرم پذیرایی میکردیم. واقعا نمیدونم چکار کنم و در شرایطیه که اخر هفته مجلس شب هفت دارن و قطعا ماهم باید بریم ولی چطور برخورد کنیم؟ آیا حضور پدر و مادرم در مراسم شامشون الزامیه؟ فامیل هامون چطور؟ واقعا بین زمین و آسمان گیر افتادم و باورم نمیشه با وجود ۵ سال سختی و زحمت و ناراحتی این جوابش باشه! لطفا کمکم کنید.
علاقه مندی ها (Bookmarks)