به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 40

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 آذر 98 [ 10:00]
    تاریخ عضویت
    1395-7-04
    نوشته ها
    150
    امتیاز
    5,613
    سطح
    48
    Points: 5,613, Level: 48
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 70.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    426

    تشکرشده 287 در 117 پست

    Rep Power
    39
    Array
    سلام. بیشتر نوشته هاتون رو خوندم. به نظر من شما انسان فوق العاده دقیق و نکته سنجی هستید و خیلی به اصول و قواعد پایبند هستید و ملاحظه دیگران رو خیلی میکنید اما این مزیت هاتون بعضی جاها وبال گردنتون شده و باعث شده انتظاراتتون از بقیه بالا بره. مثلا درسته شما راستگویی رو سرلوحه کارتون قرار دادید و به شدت از دروغ و پنهان کاری پرهیز میکنید، اما این دلیل نمیشه آدمایی که سر راهتون قرار میگیرن هم دروغ نگن! متاسفانه آدما به دلایل مختلف دروغ میگن، خیلی هم دروغ میگن و خیلی رایجه. شما نمیتونید بقیه رو تغییر بدید و به آدمهای راستگو بدل کنید فقط میتونید از خودتون در برابر آدمای دیگه مراقبت کنید و تا چیزی در طول زمان مناسبش و تحت آزمون براتون اثبات نشده باور نکنید!
    در مورد خانمتون هم، تو ازدواج مطلقا پیش نمیاد که دو نفر صد در صد از هم راضی باشن علی الخصوص آدمای نکته سنجی مثل شما نباید انتظار یه رضایت کامل از زندگی زناشوییتون داشته باشید، معمولا یه رضایت هفتاد درصدی خیلی هم ایده آله! هر انسانی یه سری رفتارها و عادات داره که ممکنه برای بقیه کاملا آزاردهنده باشه... از جاییکه شما پنج سال با همسرتون زندگی کردید و ازش تونستید بچه دار هم بشید، پس قطعا شما اون رضایت کافی رو داشتید. الان اگر ندارید باید ببینید چی به همتون ریخته. این مشکلاتی که میگید اگر از اول براتون غیرقابل تحمل بودن کار به اینجا نمیکشید که این همه سال با هم بمونید. پس مشکل یه جای دیگس و احتمال زیاد با هر کس‌ دیگه ای هم که ازدواج میکردید، الان همینقدر نارضایتی داشتید.
    در مجموع، چیزی که غیر قابل انکاره اینه که آدما خودشون مطابق با نیازشون برای رسیدن به کمال، میگردن میگردن مشکلات مناسب خودشونو پیدا میکنن و سفت بهش میچسبن! مثل همین خواستگاری رفتنای شما...:))))) پس از یه زاویه دیگه بهش نگاه کنید اینکه شما خودتون با اراده خودتون این زندگی رو انتخاب کردید و قطعا چالش های پیش روتون از شما یه آدم بهتر میسازه.

  2. 2 کاربر از پست مفید خانم مهندس تشکرکرده اند .

    محمد89 (شنبه 11 آبان 98), رنگین (سه شنبه 09 مهر 98)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 06 تیر 02 [ 18:30]
    تاریخ عضویت
    1389-10-26
    نوشته ها
    101
    امتیاز
    10,730
    سطح
    68
    Points: 10,730, Level: 68
    Level completed: 70%, Points required for next Level: 120
    Overall activity: 50.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    197

    تشکرشده 342 در 91 پست

    Rep Power
    34
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط خانم مهندس نمایش پست ها
    سلام. بیشتر نوشته هاتون رو خوندم. به نظر من شما انسان فوق العاده دقیق و نکته سنجی هستید و خیلی به اصول و قواعد پایبند هستید و ملاحظه دیگران رو خیلی میکنید اما این مزیت هاتون بعضی جاها وبال گردنتون شده و باعث شده انتظاراتتون از بقیه بالا بره. مثلا درسته شما راستگویی رو سرلوحه کارتون قرار دادید و به شدت از دروغ و پنهان کاری پرهیز میکنید، اما این دلیل نمیشه آدمایی که سر راهتون قرار میگیرن هم دروغ نگن! متاسفانه آدما به دلایل مختلف دروغ میگن، خیلی هم دروغ میگن و خیلی رایجه. شما نمیتونید بقیه رو تغییر بدید و به آدمهای راستگو بدل کنید فقط میتونید از خودتون در برابر آدمای دیگه مراقبت کنید و تا چیزی در طول زمان مناسبش و تحت آزمون براتون اثبات نشده باور نکنید!
    در مورد خانمتون هم، تو ازدواج مطلقا پیش نمیاد که دو نفر صد در صد از هم راضی باشن علی الخصوص آدمای نکته سنجی مثل شما نباید انتظار یه رضایت کامل از زندگی زناشوییتون داشته باشید، معمولا یه رضایت هفتاد درصدی خیلی هم ایده آله! هر انسانی یه سری رفتارها و عادات داره که ممکنه برای بقیه کاملا آزاردهنده باشه... از جاییکه شما پنج سال با همسرتون زندگی کردید و ازش تونستید بچه دار هم بشید، پس قطعا شما اون رضایت کافی رو داشتید. الان اگر ندارید باید ببینید چی به همتون ریخته. این مشکلاتی که میگید اگر از اول براتون غیرقابل تحمل بودن کار به اینجا نمیکشید که این همه سال با هم بمونید. پس مشکل یه جای دیگس و احتمال زیاد با هر کس‌ دیگه ای هم که ازدواج میکردید، الان همینقدر نارضایتی داشتید.
    در مجموع، چیزی که غیر قابل انکاره اینه که آدما خودشون مطابق با نیازشون برای رسیدن به کمال، میگردن میگردن مشکلات مناسب خودشونو پیدا میکنن و سفت بهش میچسبن! مثل همین خواستگاری رفتنای شما...:))))) پس از یه زاویه دیگه بهش نگاه کنید اینکه شما خودتون با اراده خودتون این زندگی رو انتخاب کردید و قطعا چالش های پیش روتون از شما یه آدم بهتر میسازه.
    سلام
    خیلی ممنون از پاسختون و وقتی که گذاشتید.
    راستش تعابیر دقیقی به کار بردید که تا حد زیادی در مورد بنده درستند.
    من از عموم مردم انتظار راستگویی و صداقت ندارم. هر چند که نمی‌پسندم عدم صداقت رو ولی انتظاری هم ندارم. اما طبیعیه وقتی عدم صداقت و عدم تعهد ببینم روی رابطه ام با اون شخص تاثیر میذاره.
    حالا به نظر من مساله ازدواج که خیلی خیلی مورد خاصیه. یعنی اگر شما از یه نفر غریبه یا حتی دوست بی صداقتی ببینید نهایت امر اینه که اگر خیلی سختگیر باشید رابطه تون رو باهاش کمرنگ میکنید یا اصلا قطع میکنید. اما در مورد همسر به نظرم این انتظار به جا است که طرف مقابل پیش از ازدواج و بعد از اون صداقت داشته باشه حداقل با کسی که خودش اینجوریه.
    من حرفم اینه که اگر اینطور نیست پس انتظار محبت داشتن و ابراز علاقه از شخصی که صداقت اینقدر براش مهمه انتظار بی جاییه.
    میشه ادم بگه من یه چند جا پنهان کاری کردم اما تو الان منو دوست داشته باش؟ ولو اینکه این پنهانکاریها در تصمیم تو نسبت به این ازدواج موثر بوده باشه!
    همسر من چند وقت پیش از من پرسید اگر دوباره برگردی ایا باز هم همین انتخابو میکنی؟ به نظر شما من چه جوابی باید میدادم؟
    منی که دائم این سوالو از خودم میپرسم و واقعا فکر میکنم جوابش نه تنها در مورد من که به نظرم در مورد اکثر افراد متاهل منفیه!
    راستش من مطمئن نیستم که رضایت کافی رو داشتم یا نه. چون من به قول چندتا از دوستان ایده آل گرا هستم گاهی واقعا تردید میکنم که اصلا این انتظار من از زندگی چقدر واقع بینانه است. شاید اگر من برگردم و دوباره با کس دیگری ازدواج کنم باز هم ناراضی باشم. همین تفکرات باعث میشه که خیلی از اوقات انتظارات خودم از زندگی رو سرکوب کنم. این کاری بود که من در مورد خود ازدواج هم انجام دادم. خواستگاریهای بسیار زیاد. اینقدر زیاد که احساس میکنم از سر خستگی از این همه خواستگاری آخرش خودم به خودم گفتم دیگه بسه!
    و بر اساس چند تا از معیارها انتخاب کردم. خانواده خودم هم به شدت سختگیر بودند. و چون با این مورد اخر هم مخالف بودند ما حتی شناخت درستی از خانواده همسرم پیدا نکردیم. و نهایتا با اصرارهای من خانواده ام کوتاه اومدن. میخوام بگم از ابتدای امر این ازدواج برای من بیشتر از ۷۰ درصد نبود ولی دیگه شلختگی و بی اهمیتی ایشون و مساله پدر ایشون (که برای من خیلی پررنگه) واقعا بیش از ۵۰ درصد باقی نگذاشته.
    البته ایشون ویژگی های مثبتی دارن که گاهی باعث میشه بقیه مسائل را فراموس کنم اما موقتیه. چون این مسائل دیگه از بین رفتنی نیستن!
    واقعا الان که فکر میکنم احساس میکنم بخشی از مخالفتهای پدر و مادرم منطقی بود اما نه همه اش.
    برخلاف اتهام هایی که چند تا از دوستان به بنده زدن من واقعا فرزند کوچکم رو خیلی دوست دارم.شاید اصلا یک عامل برای اینکه من تا الان تصمیم به جدایی نگرفتم اون باشه. با اینکه اصلا مطمئن نیستم جدا از خودم این تصمیم (ادامه زندگی) ایا به نفع اون کوچولو هست یا نه.

  4. 2 کاربر از پست مفید محمد89 تشکرکرده اند .

    نیکیا (چهارشنبه 10 مهر 98), شمیم الزهرا (پنجشنبه 11 مهر 98)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:33 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.