
نوشته اصلی توسط
دختر شاد 69
خانم مهندس ممنون که این همه وقت گذاشتی و تایپ کردی، انصافا دیگه الان دوست نزدیک آدم هم انقد وقت نمیزاره راهنمایی کنه.
در مورد بخش اول راستش من همیشه هرجا که رفتم و هرکسی منو دیده چه خانم و چه آقا سریعاً مورد ستایش از لحاظ چهره و اندام قرار میگیرم.
از این بابت زیاد نگرانیای وجود نداره برام.
لباسام هم همیشه ساده هست ولی ست و سعی میکنم امروزی باشه و دخترانه باشه.
حتی یکی از دوستانم که پسر بود، هر دفعه منو میدید میگفت خوش به حال شوهرت!!! (حالا نمیدونست چقد دوست داشتم خودش شوهرم باشه)
اینم از این مسائل ولی تو این بخش از حرفات راستش غذا درست کردنم خوب نیست، در حد ماکارونی و کتلک و الویه، فعلا دوست ندارم بیشتر یاد بگیرم.
ولی طبق تجربههایی که داشتم موقع نبودن مامانم، به نظر خانهداریم خوب بود، از پس کارها بر میومدم راحت.
از این موضوع هم خیلی نگرانی ندارم.
خوش به حال خودت کاش منم وقت کم میاوردم.
خیلی کارا میکنم ولی یه جور خاصی کشدار شده 24 ساعت، شایدم من تلقین میکنم و دامن میزنم زیادی.
در مورد بخش آخر هم چی بگم والا، بعضی وقتها هم دلم براشون میسوزه.
یه بار بابام به مامانم گفت ما کِی میخوایم این دو تا بچه رو هم جا به جا کنیم و خیالمون راحت بشه، مگه از کجا میدونیم چقدر زندهایم. راستش این حرفش یادم میاد واقعا از ناراحتی دوس دارم بمیرم، کاش میتونستم آرزوشو برآورده کنم، کاش خدا صدامو میشنید.
کاش تموم میکرد این پروژه رو، پروژه چشم انتظاری دختر و خانوادش برای ازدواج، پروژهای که داره به رویا تبدیل میشه، دختری که همیشه واسه جنس مخالف خواستنی بوده ولی نه برای ازدواج فقط برای ....
علاقه مندی ها (Bookmarks)