به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 47

Threaded View

  1. #31
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 آذر 98 [ 10:00]
    تاریخ عضویت
    1395-7-04
    نوشته ها
    150
    امتیاز
    5,613
    سطح
    48
    Points: 5,613, Level: 48
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 70.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    426

    تشکرشده 287 در 117 پست

    Rep Power
    39
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر شاد 69 نمایش پست ها
    اون قسمت حرفات در مورد میل جنسی و ... کاملا موافقم.
    ولی در مورد کشش داشتن، اینکه همون اول فقط با کشش جنسی شروع بشه، ممکنه با کشش به یکی دیگه هم تموم بشه.
    من دوست دارم میل جنسی با چیزای دیگه هم قاطی باشه.مثلا در مورد خودم هم که دختر هستم، همین پسر جدیده رو بگم بهش کشش جنسی پیدا نکردم که دروغ محضه ولی مسائل دیگه هم بود، طرز حرف زدنش، معاشرتش تو همون دو سه ساعتی که دیدم، یه خونسردی خاصی داشت تو چهرش و خیلی آروم و متین کارشو انجام میداد، اینا چیزایی بود که همه یهو باهم دست به دست هم داد که من ازش خوشم بیاد.
    این از من که دختر هستم.
    پس کشش جنسی تو همه آدمها هست و نمیخوام جنسیتی کنم.
    مثلا چند سال پیش یه خاستگاری بود که فقط منو یه لحظه دید، هیچ چیز دیگه ندید، نه حرف زدن نه ..... انصافاً این دیگه فقط میشه جنسی.
    منم یه قشقرقی سرش به پا کردم، اتفاقاً دیشب فکر میکردم چون من اونو قضاوت کردم، تقریباً همون بلا ولی یکم پیشرفته‌ترش سر خودم نازل شد.
    ببین اشتباه نکن! ما اینجا کلا داریم در مورد ازدواج و خواستگاری و بعدش آشنایی صحبت میکنیم، نه روابط خارج از چهارچوب. این چیزی که شما میگی اصلا تو تعریف ازدواج نمیگنجه که بخواد اتفاق بیفته! منم گفتم پایه ای ترین نیاز برای ازدواج هست نگفتم تنها نیاز!!! قطعا اون آقای خواستگار غیر از کشش جنسی پارامترهای دیگه ای هم داشته که پا پیش گذاشته!


    چی بگم والا، کاملاً حس یه دختر دبیرستانی رو دارم که عاشق شدم، اولین باری که این حال شده بودم ترم اول دانشگاه بود، بعدش مشابه این حس دیگه تکرار نشد.
    حتی نمیدونم طرف چند سالشه، اگه میدونستم و خیالم راحت میشد کوچیکتره که بیخیال میشدم.
    من تمام اینا رو گفتم که بهت بگم بیشتر به افکار و احساساتت واقف باش و ببین از کجا میان؟ منشاشون چیه؟ مگه میشه این حجم از احساسات بدون شناخت از کسی اتفاق بیفته؟ قطعا درون شما داره یه چیزایی به اون آقا فرافکنی میشه.
    در مورد پاراگراف آخر قبلا از روش‌های زیرپوستی و روپوستی و ... استفاده کردم ولی به شکست منجر شد.
    در حد همون نگاه گذرا و لبخند که بعدش فقط و فقط قصد جنسی بود و بس :| شایدم من تو این زمینه جزو بدشانسها باشم.واسه همین تصمیم داشتم دیگه به روی کسی لبخند هم نزنم تا قبل از پیشنهاد ازدواج از طرف کسی، ولی این باوقار خان همه معادلاتمو بهم زد و رفت :|
    چرا اسمشو میذاری شکست؟ نشد که نشد! مگه پسر قحطه؟ یکی دیگه!
    بعدشم، هزار تا پارامتر تاثیردارن که من ذکر نکردم رو این حساب که پیش فرض خودتون در نظر بگیرید. مثلا توی فضای سالمی دیده باشید طرف رو نه جایی که هر جور آدمی میتونه اونجا حضور پیدا کنه. و اینکه خود طرف ظاهرا آدم حسابی باشه. هیز و هرزه و چشم چرون نباشه. خودتونم با رفتارتون جا بندازید که خانم موقری هستید. و هزار تا فاکتور دیگه. در نهایت اگر باز هم طرف تو زرد از آب درومد و پیشنهاد ناجور داد، خب با اردنگی ردش میکنی میره. همین.
    حالا انقد جنسی جنسی میکنم تا تاپیکمو ببندن.
    نمیدونم، الان فقط میخوام که دیگه حتی یک ثانیه هم بهش فکر نکنم.
    شمارمو که داره، پس اگه میخواست تا الان زنگ میزد.
    حتما حس ششمم این بار بهم دروغ گفته.
    تاپیکم از کجا به کجا رسید.
    حالا جدا از این مسائل و بحث این پسر و اون خاستگار و نداشتن خاستگار، چقدر این بلاتکلیفی مجرد بودن تا این سن حس بدی هست، این که نمیدونی قراره چی بشه، متاهل میشی یا تا آخر عمر مجرد میمونی و حسرت خیلی چیزا رو به گور میبری.
    هیچوقت ثانیه‌ای هم فکر نمیکردم به این مرحله برسم، بعضی وقتها استیصال همه وجودمو میگیره.
    بزرگترین درد دنیا، بلاتکلیفی و انتظار برای چیزی که نمیدونی اتفاق میفته یا نه.
    ببین من خودم یه دختر ساده و مظلوم و سر به زیر بودم که سرم تو کار خودم بود، آسه میومدم آسه میرفتم آزارم به مورچه هم نمیرسید! یهو یه اتفاقایی تو زندگیم افتاد مثل زلزله 8 ریشتر همه دنیامو رو سرم خراب کرد! با دل شکسته و چشم گریون پا شدم رفتم دنبال اینکه بفهمم ایراد کارم کجاست! کلی وقت و هزینه صرف کردم مشاوره گرفتم، کلاس رفتم، کتاب خوندم، اندازه یه تز ارشد تحقیق کردم و به چیزای ارزشمندی رسیدم و یاد گرفتم باید خودم تمام مسئولیت انتخابا و زندگیمو قبول کنم و از خودم مراقبت کنم. الان همین مطالبی که من برای شما نوشتم یا دخترای دیگه ای که سعی کردم کمکشون کنم، با هزینه های هنگفت داره تو یه سری کلاسا آموزش داده میشه! متاسفانه کسی اینا رو به ماها یاد نداده و الان شده بازار گرمی برای یه سریا. اما قسمت جالبش اینجاست اکثر کسایی که من اطلاعاتم رو در اختیارشون گذاشتم نتونستن متوجه عمق حرفام بشن، راستش من خودمم قبلا اگر یکی بود اینا رو بهم میگفت، اصلا بهش گوش هم نمیدادم:) نمیدونم شاید هر کس باید خودش هزینه آگاهیش رو بده که به جونش بشینه. شاید یه چالش، یه شوک لازمه تا هر کسی پاشه و با دل و جون واسه خودش تلاش کنه...
    در هر صورت، امیدوارم خدا بهت آرامش و خوشبختی هدیه کنه

  2. 4 کاربر از پست مفید خانم مهندس تشکرکرده اند .

    zolal (یکشنبه 21 مهر 98), دختر شاد 69 (یکشنبه 21 مهر 98), رنگین (یکشنبه 21 مهر 98)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:11 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.