به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 47
  1. #31
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر شاد 69 نمایش پست ها

    ممنون cry

    خواهش می کنم

    ............
    به عنوان مرحله اول شمارشو پاک کردم که مدام نرم عکس‌های تلگرامشو چک نکنم.


    آفرین
    ...........

    دارم با خودم صحبت میکنم و خودمو قانع میکنم که نباید درگیری ذهنی جدیدی درست کنم.
    این جمله معروفی هست : "اگه یه پسر از دختر برای ازدواج خوشش بیاد هر کاری میکنه که زودتر بهش برسه"
    پس ایشونم اگه بخواد همین کارو میکنه و نیازی به دست و پا زدن من نیست.

    باز آفرین

    ..........

    مثل همیشه همه چیو میسپرم به خدا.
    این اندیشه که عالیه

    ...........
    ممنون از همتون که اینجا هستین، فکرشم نمیکردم روز جمعه تو همدردی تاپیکم اصلا جواب بخوره.
    یکم آرومم.

    خواهش می کنم

    .............
    متاسفانه مشاور درست و درمون نداریم تو شهرمون، فقط خدا و بعد هم اینجا رو دارم.
    می تونید مقاله های اینترنتی بخونید و یا اگه خواستید از مدیر همدردی هم مشورت بگیرید ( انجمن آزاد )
    سایت دکتر شیری هم خوبه

    ........................

    هیچ وقت عاشق یه بیگانه نشید .....فقط عاشق همسر آینده تون بشید
    هر جا اشتباه کردیم ..برگردیم و با توکل به خدا دوباره شروع کنیم ...این چیزها مسائلی هست که هر موقع بفهمی مسیر اشتباست و برگردی....بردی و پیروزی
    ولی اگه در دامش قرار بگیریم و الکی برا خودمون وابستگی ایجاد کنیم ،،،دیگه معلوم نیست چی میشه آخرش ( مقصر هم خود شخص هست چوت مراقب دلش نبوده و الکی خودش را وابسته کرده )


    آقای باغبان یه تاپیک داره :
    http://www.hamdardi.net/thread-39681.html
    بهتون کمک می کنه.( کامل بخونید )



    مراقب باشید
    در پناه حق


    ​​
    ویرایش توسط باغبان : جمعه 19 مهر 98 در ساعت 20:15

  2. 2 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    دختر شاد 69 (جمعه 19 مهر 98), رنگین (جمعه 19 مهر 98)

  3. #32
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 19 مهر 98 [ 21:23]
    تاریخ عضویت
    1392-4-12
    نوشته ها
    105
    امتیاز
    6,968
    سطح
    55
    Points: 6,968, Level: 55
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 182
    Overall activity: 39.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    700

    تشکرشده 145 در 78 پست

    Rep Power
    29
    Array
    میخواستم بر ات یه چیزایی بنویسم تو این زمینه ها حرف زیادالگوهای سنتی ازدواج کاربرد قبل رو نداره وروش های جدید هم با ساختار شخصیتی همه سازگار نیس اینه که ازدواج برای یه عده به مشکل خورده
    دیدم شمارشو پاک کردی:))
    چ با عجله!
    بهرحال موفق باشی

  4. کاربر روبرو از پست مفید danger تشکرکرده است .

    دختر شاد 69 (جمعه 19 مهر 98)

  5. #33
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 22 فروردین 99 [ 14:50]
    تاریخ عضویت
    1398-7-08
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    970
    سطح
    16
    Points: 970, Level: 16
    Level completed: 70%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    56

    تشکرشده 46 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array
    حالا زحمت میکشیدین مینوشتین شاید لازم میشد.
    پاک کردم ولی نه اینطوری.
    به محض اینکه پیام کاربر cry رو خوندم، یه اسکرین شات ‌گرفتم از رو شماره‌ و ریختم تو کامپیوتر ولی از گوشیم پاک کردم درجا، خوبیش اینه تو واتساپ و اینستاگرام نمیبینم.
    از تلگرام هم پاک نشد که خودم پاکش کردم.
    تو کامپیوتر هم یه جایی انداختمش که دم دستم نباشه، انقدم آدم تنبلی هستم حوصلم نمیکشه برم دنبالش بگردم.
    الان خوبیش اینه مدام نمیرم تو تلگرام که عکساشو ببینم، یه عکسای خوبی هم داشت که میتونستم ساعتها نگاه کنم و سیر نشم!!! :))

    راستش با این حرکت خودم حال کردم، چون دیگه دوس ندارم اسیر احساسات بشم و تو مغزم به کسی پر و بال بدم و باهاش رویاپردازی کنم.
    شاید خنده‌دار باشه ولی تو این دو سه روز دیگه هر تصویرسازی‌ای بود باهاش انجام دادم و مراسم عقد و عروسیمون هم برگزار کردم :))
    الانم تا میاد تو ذهنم، سریع ذهنمو درگیر مسائل کاریم میکنم.
    نمیدونم در حال حاضر نظرم همچنان همون پست قبلیم هست.

    دارم فکر میکنم مثلا یکی بیاد تاپیکمو بخونه با خودش فکر نمیکنه این دختره چی میزنه، ساقیش کیه!!!! یهو عاشق میشه، خون گریه میکنه، یهو شماره پاک میکنه :|
    دارم به خودم شک میکنم.
    ممکنه علائم مشکل روانی باشه؟ مثلا دو قطبی و این حرفا؟
    ولی همچنان دارم با خدا مذاکره میکنم که چی میشه مثلا یا اونو یا یکی مثل اونو بده بهم، چی از کی کم میشه این وسط :(
    نمیدونم چقدر بتونم تحمل کنم.
    شاید بزنه به سرم و اسکرین شات هم پاک کنم!!!

  6. کاربر روبرو از پست مفید دختر شاد 69 تشکرکرده است .


  7. #34
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 06 تیر 02 [ 18:30]
    تاریخ عضویت
    1389-10-26
    نوشته ها
    101
    امتیاز
    10,730
    سطح
    68
    Points: 10,730, Level: 68
    Level completed: 70%, Points required for next Level: 120
    Overall activity: 50.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    197

    تشکرشده 342 در 91 پست

    Rep Power
    34
    Array
    سلام دخترشاد
    من برخلاف بعضی از دوستان که گفتن در ملاکهاتون تجدید تظر کنید معتقدم باید بیشتر در خودتون جستجو کنید. اگر احساس میکنید یه ملاکی واقعا براتون جدیه حتما بهش بها بدید. اگر چهره براتون مهمه اصلا ازش صرفنظر نکنید. اگر ملاک مهمی رو سرکوب کنید یقینا بعدا دوباره سر بلند میکنه و دائما شما باید با خودتون کلنجار برید و حسرت بخورید که چرا اون ملاک رو نادیده گرفتید.

    آدمها رو نمیشه قالبی دید. قرار نیست همه مثل هم زندگی کنن یا ملاکهای یکسان داشته باشن. البته این حرف بنده نافی اولویت دهی به ملاکها نیست. خیلی بعیده شما کسی رو پیدا کنید که همه ملاکهای شما رو داشته باشه. اما میتونید سعی کنید کسی رو پیدا کنید که ملاکهای مهم شما رو داشته باشه

    در مورد خواستگارتون به چشم گزینه خوبه فکر کنید. اما برای رهایی از سرکوفت مردم به نظرم بسیار اشتباهه اگر تسلیم بشید. بعدا افسوس میخورید.
    درباره اون آقایی هم‌که دیدید من بر خلاف دوستان نمیتونم راحت قضاوت کنم. اگر فردی هستید که به افراد زیادی که باهاشون مواجه میشید در دلتون احساس پیدا میکنید خیلی اعتنا نکنید به این مورد. اما اگر اینطور نیست به نظرم حداقل اینه که سعی کنید شناخت بیشتر پیدا کنید. البته ممکنه گشودن باب صحبت از طرف یک دختر رو خیلی از پسرها فرصتی برای سواستفاده ببینن اما این در مورد همه صادق نیست. اگر میتونید غیرمستقیم با این اقاپسر صحبت کنید شاید بد نباشه (منظور م فرستادن واسطه نیست. خودتون صحبت کنید اما نه درباره ازدواج. درباره موضوع کاری یا مورد مشابه دیگر) خیلی نمیتونم روش پیشنهاد بدم چون بستگی به ارتباط کاری شما با ایشون داره. خودتون باید راهی پیدا کنید.

  8. کاربر روبرو از پست مفید محمد89 تشکرکرده است .

    خانم مهندس (شنبه 20 مهر 98)

  9. #35
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 22 فروردین 99 [ 14:50]
    تاریخ عضویت
    1398-7-08
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    970
    سطح
    16
    Points: 970, Level: 16
    Level completed: 70%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    56

    تشکرشده 46 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون آقای محمد
    راستش بعد از حرف اون دوستمون یکم که با خودم فکر کردم دیدم نه، من آدمش نیستم که از این اولویت راحت بگذرم.
    نمیدونم تاپیک‌های آقای جوادیان رو خوندین یا نه.
    ولی یکی از مهمترین دلایلی که باعث میشه از معیار ظاهر کوتاه نیام، تاپیک آقای جوادیان و تاپیکهای مشابه که از طرف آقا و خانم اینجا ایجاد شده و تعدادشون هم کم نیست.
    به نظرم باید از تجربه دیگران درس بگیرم دیگه، منم چون از اول ظاهر برام مهم بود نمیتونم کوتاه بیام، به هیچ وجه هم دنبال چهره زیبا و خاص و هیکل ورزشی و شکم سیکس‌پک و این برنامه‌ها نیستم با اینکه اولویت اول خودم برای خودم همیشه تو زندگیم سلامتی و تناسب اندام بوده، بازم دنبال همچین شرایطی برای طرف مقابل نیستم.

    خاستگاره که کنسل شد، چون در همین ابتدای کار هیچی که من میخواستم و نداره، منم چون هنوز نمیتونم به طور کامل منطق رو بر احساسم چیره کنم میترسم استارت بزنم و احساسم غلبه کنه و بعد به خودم بیام بگم ای بابا من که از ظاهر این خوشم نمیاد و حالا چه غلطی کنم، چون میدونین که اول آدم داغ میشه بعد که آتیش احساس آدم میخوابه میفهمه چه اشتباهی کرده.

    جمله ای هست که میگه:
    ظاهر زیبا برای آدم عادی میشه، ولی ظاهری که از اول نمیپسندی، هیچوقت عادی نمیشه.

    نه از اون دخترایی نیستم که سریع از پسرا خوشم بیاد و اتفاقا برعکس، بعضی وقتا گارد بدی هم میگیرم و اصلا حتی خوشم نمیاد با هر کسی همکلام بشم یا حتی بتونم مستقیم تو چشمم نگاه کنم.
    کلا یه مدت حس ترس و بدبینی نسبت به پسرا پیدا کرده بودم، این آقای با وقااااار بهم ثابت کرد هنوزم پسر سنگین و متین و .... پیدا میشه، کلاً گاردمو از بین برد.
    متاسفانه هیچ دسترسی ندارم و هیچ بهانه‌ای برای ارتباط مجدد نیست، نمیدونم چه مثال مشابهی میتونم بزنم که هم موردم لو نره چیه و شناخته نشم، هم ملموس بشه قضیه.
    نمیدونم، منتظر نشستم ببینم خدا برام چه برنامه‌ای داره.
    داشتم زندگیمو میکردم، نمیدونم چی شدم یهو.
    میگم شاید فقط باعث این بود که دیدم دوباره به جنس مخالف تغییر کنه.

  10. #36
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 آذر 98 [ 10:00]
    تاریخ عضویت
    1395-7-04
    نوشته ها
    150
    امتیاز
    5,613
    سطح
    48
    Points: 5,613, Level: 48
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 70.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    426

    تشکرشده 287 در 117 پست

    Rep Power
    39
    Array
    نمیدونم چی بگم والا، من مخالف اصل قضیه نیستم چون به هر حال چیزی هست که خدا آفریده ولی بعد از این جریانات یکم حس ترس نسبت به جنس مخالف دارم.
    راستش مثلا الان هرکی بیاد خاستگاریم و از من خوشش بیاد من فکر میکنم واسه این چیزاست، واسه همین بدم هم نمیاد خاستگار سنتی داشته باشم و از طریق خانواده و رسمی جریان جلو بره.
    بازم ممنون ازت، بازم فکر میکنم به حرفات، شایدم از اونور بوم افتادم و این ترس و حس منفی تو رفتارم مشخص هست و خودم متوجه نیستم یا پالس منفی میدم و خودم نمیفهمم.
    کلا یه مدت حس ترس و بدبینی نسبت به پسرا پیدا کرده بودم، این آقای با وقااااار بهم ثابت کرد هنوزم پسر سنگین و متین و .... پیدا میشه، کلاً گاردمو از بین برد.
    سلام دختر شاد، آره هر چی بگی شک نکن یه چیز جدید برات دارم :) حیف وقت نمیکنم وگرنه بیشتر هم برات پست میذاشتم.
    از بین صحبت هات، اینا خیلی نظر منو جلب کرد. چرا؟ چون یه چیزی رو باید همیشه حواست باشه: اون چیزی که بهش واکنش احساسی شدیدی داری، چه منفی چه مثبت، شک نکن نقطه ضعفته! هیچ دلیل دیگه ای نداره. چیزی که من دستگیرم شد اینه که شما از پسرا تو ذهنت هیولا ساختی. چرا؟ چون فکر میکنی همه پسرا اسیر میل جنسیشون هستن. بعد میای نسبت بهشون گارد میگیری و ازشون فاصله میگیری تا جایی که بتونی. یهو این وسط اتفاقی یه پسر میبینی و باهاش از نزدیک تعامل داری میبینی نه! این که اصلا شبیه اون هیولایی نیست که فکر میکردم! این چقدر خوبه چه فهمیدس چقدر آقاس! اینجاس که به شدت نسبت بهش فرافکنی میکنی و عاشقش میشی...
    نکنه اول: میل جنسی اصلا چیز نکوهش شده ای نیست! اینکه کسی نسبت به جنس مخالفش میل جنسی داشته باشه هم اصلا چیز بدی نیست! اینا ذات و طبیعت انسانن! اینکه یه نفر به خاطر میل جنسیش نسبت به شما ازتون خواستگاری کنه هم اصلا غیرطبیعی نیست! اتفاقا تنها عامل محرک ازدواج، اصلی ترین چیزی که زن و مرد رو کنار هم نگه میداره، همین میل جنسیه! مطمئن باش همین خواستگارای سنتی هم اگر کشش جنسی ای نسبت به طرف مقابلشون نداشته باشن همون اول کاری میرن پشت سرشونم نگاه نمیکنن..،
    نکته دوم: پسرا همشون بدذات و بی وجدان نیستن! اتفاقا تعداد پسرای خوب خیلی خیلی بیشتر از چیزیه که ما فکر میکنیم. حالا چرا تعداد واقعی پسرای خوب از چیزی که ما فکر میکنیم بیشتره؟ چون مغز ما تجربه محوره. طبق تجاربش نتیجه گیری میکنه و تعمیم میده. تجارب چیا هستن؟ احساساتی که ما نسبت به چیزی تجربه میکنیم. مثلا شما میری تو خیابون، در طول یک ساعت صد تا پسر شما رو میبینن و از کنارتون رد میشن. از این صد تا، پنج تاشون نخاله هستن و برای شما مزاحمت ایجاد میکنن یا تیکه میندازن. مغز شما سریع طبق تجربه ش، نتیجه میگیره پسرا همشون نخاله ن چون در طول یک ساعت از سمت ۵ تا پسر مزاحمت و حس بد تجربه کرده، در صورتی که نود و پنج تا پسر خوب بودن که با متانت رفتار کردن و مزاحمتی برای شما ایجاد نکردن.اما شما اون پنج درصد رو به یاد دارید. پس این ذهنیت اشتباه رو در مورد پسرا تغییر بده. پسرا هم مثل همه آدمای دیگه خاکسترین. نه سیاه سیاه، نه سفید سفید.
    نکته سوم: میدونی چرا عشقای قدیم که تو داستانا میخونیم خیلی آتشین بودن؟ چرا همه باور داشتن عشق با وصال از بین میره؟ عاشق وقتی به معشوقش میرسه اون نقطه مرگ عشقه؟ چون قدیما عاشق یه شمه ای از جمال معشوقش میدیده و براش دل انگیز بوده. اما اجازه نداشته بهش نزدیک بشه حتی باهاش حرف بزنه! به خاطر همین میرفته و روزها در مورد معشوقش خیالپردازی میکرده و هر چی ویژگی خوب توی ذهنش داشته نسبت میداده به معشوق. خلاصه کلام، اون عاشقِ تصویر ذهنی خودش از معشوقش بوده، نه خود معشوق. بعد ها که به وصال رسیده، شناخت پیدا کرده، دیده عه... این که اصلا اونی نیست که فکر میکردم! اصلا حتی شبیهشم نیست. اونجاست که آتیش عشقش به یکباره خاموش میشه. خب حالا این یعنی چی؟ عشق بده؟ آدم نباید پس عاشق بشه؟ نه اتفاقا! عشق خیلیم خوبه! هر کی تجربه ش نکنه عمرش بر فناست... اما چه عشقی؟ عشقی که به مرور زمان و با شناخت کافی به وجود بیاد. این عشقیه که واقعا ارزشمنده و مثل طلا و دلار روز به روز به ارزشش اضافه میشه و عمیق تر و پخته تر میشه. حالا ربط اینا به شما چیه؟ اینا رو گفتم که بهت بگم زیاد روی این هیجانات شدیدت نسبت به پسرا حساب باز نکن. یه باز ازشون متنفری، یه بار یهو عاشق یکیشون میشی! این هیجانا فقط یه چیزو بهت دارن میگن: دیدگاهتو نسبت به پسرا اصلاح کن!
    اما حالا، فرض میگیریم شما دیدگاهتو در مورد پسرا عوض کردی نسبت بهشون هیچ واکنش احساسی خاصی نداشتی. واقعا به این رسیدی اونام آدمای معمولین و ممکنه یه ویژگیای خوبی داشته باشن و یه ویژگیای بدی درست مثل دخترا. حالا این بین یه آقایی رو میبینی که بهش حس خوبی داری و ازش خوشت میاد، چیکار کنی حالا؟
    این جور مواقع شما فقط یه کار مجازی انجام بدی، اونم اینه که خیلی زیرپوستی به این آقا بفهمونی ازش بدت نیومده و اجازه داره اگر اونم خوشش اومده از شما، مطرح کنه. دوباره تاکید میکنم: زیرپوستی! اصلا نباید تابلو باشی! در حد یه نگاه گذرا و یه لبخند کفایت میکنه. اونم فقط یه بار نه بیشتر! حالا اون آقا اگر متقابلا از شما خوشش اومده باشه خودش میگیره داستان چیه و میاد جلو. اگر نیومد یا زن داره، یا علاقه ای به شما نداره، یا کلا تو مود ازدواج و این حرفا نیست و هنوز کله ش بو قرمه سبزی میده :))) که در این صورت دیگه بهش فکر نکن و بندازش بیرون از ذهنت. ذهنتو خالی بذار برای خواستگارای واقعی، نه وهم و خیال. خواستگار هم که اومد، چه سنتی چه مدرن، شما در طول سه الی چهار هفته چهار بار باهاش ملاقات داشته باش. اینجوری میفهمی ازش خوشت میاد و شرایط اولیه مورد نظر تو رو داره یا نه. هفته ای یه جلسه هم بیشتر نباشه. اینا چیزاییه که بیشتر روانشناسا تایید کردن و منشا علمی داره. بعد از اون اگر همه چی خوب بود و جوابتون مثبت بود، میتونید وارد مرحله بعدی و شناخت عمیق بشید.

  11. 3 کاربر از پست مفید خانم مهندس تشکرکرده اند .

    zolal (یکشنبه 21 مهر 98), دختر شاد 69 (یکشنبه 21 مهر 98), رنگین (یکشنبه 21 مهر 98)

  12. #37
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 22 فروردین 99 [ 14:50]
    تاریخ عضویت
    1398-7-08
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    970
    سطح
    16
    Points: 970, Level: 16
    Level completed: 70%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    56

    تشکرشده 46 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خانم مهندس عزیز.
    ممنون بابت وقتی که میزاری.
    اون قسمت حرفات در مورد میل جنسی و ... کاملا موافقم.
    ولی در مورد کشش داشتن، اینکه همون اول فقط با کشش جنسی شروع بشه، ممکنه با کشش به یکی دیگه هم تموم بشه.
    من دوست دارم میل جنسی با چیزای دیگه هم قاطی باشه.
    مثلا در مورد خودم هم که دختر هستم، همین پسر جدیده رو بگم بهش کشش جنسی پیدا نکردم که دروغ محضه ولی مسائل دیگه هم بود، طرز حرف زدنش، معاشرتش تو همون دو سه ساعتی که دیدم، یه خونسردی خاصی داشت تو چهرش و خیلی آروم و متین کارشو انجام میداد، اینا چیزایی بود که همه یهو باهم دست به دست هم داد که من ازش خوشم بیاد.
    این از من که دختر هستم.
    پس کشش جنسی تو همه آدمها هست و نمیخوام جنسیتی کنم.
    مثلا چند سال پیش یه خاستگاری بود که فقط منو یه لحظه دید، هیچ چیز دیگه ندید، نه حرف زدن نه ..... انصافاً این دیگه فقط میشه جنسی.
    منم یه قشقرقی سرش به پا کردم، اتفاقاً دیشب فکر میکردم چون من اونو قضاوت کردم، تقریباً همون بلا ولی یکم پیشرفته‌ترش سر خودم نازل شد.

    چی بگم والا، کاملاً حس یه دختر دبیرستانی رو دارم که عاشق شدم، اولین باری که این حال شده بودم ترم اول دانشگاه بود، بعدش مشابه این حس دیگه تکرار نشد.
    حتی نمیدونم طرف چند سالشه، اگه میدونستم و خیالم راحت میشد کوچیکتره که بیخیال میشدم.

    در مورد پاراگراف آخر قبلا از روش‌های زیرپوستی و روپوستی و ... استفاده کردم ولی به شکست منجر شد.
    در حد همون نگاه گذرا و لبخند که بعدش فقط و فقط قصد جنسی بود و بس :| شایدم من تو این زمینه جزو بدشانسها باشم.واسه همین تصمیم داشتم دیگه به روی کسی لبخند هم نزنم تا قبل از پیشنهاد ازدواج از طرف کسی، ولی این باوقار خان همه معادلاتمو بهم زد و رفت :|
    حالا انقد جنسی جنسی میکنم تا تاپیکمو ببندن.
    نمیدونم، الان فقط میخوام که دیگه حتی یک ثانیه هم بهش فکر نکنم.
    شمارمو که داره، پس اگه میخواست تا الان زنگ میزد.
    حتما حس ششمم این بار بهم دروغ گفته.
    تاپیکم از کجا به کجا رسید.
    حالا جدا از این مسائل و بحث این پسر و اون خاستگار و نداشتن خاستگار، چقدر این بلاتکلیفی مجرد بودن تا این سن حس بدی هست، این که نمیدونی قراره چی بشه، متاهل میشی یا تا آخر عمر مجرد میمونی و حسرت خیلی چیزا رو به گور میبری.
    هیچوقت ثانیه‌ای هم فکر نمیکردم به این مرحله برسم، بعضی وقتها استیصال همه وجودمو میگیره.
    بزرگترین درد دنیا، بلاتکلیفی و انتظار برای چیزی که نمیدونی اتفاق میفته یا نه.

  13. کاربر روبرو از پست مفید دختر شاد 69 تشکرکرده است .


  14. #38
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام

    -میگن هر اتفاقی که انسان براش می یافته ( چه اتفاقی که از اشتباه خودش باشه و چه محیط خارج خودش ) باید خیر بدونه و سعی کنه چیزی ازش یاد بگیره ( حالا جدا از هر نتیجه و عاقبتی )
    دیدار با این پسر شاید یه جهشی در دیدگاه شما در انتخاب با معیارهاتون ایجاد کرد و این کمک می کنه به خودشناسی شما ...از اینکه واقعا چی دوست دارید
    انسان وقتی فهمید واقعا چی دوست داره سعی می کنه خودش را شبیه اون هدف کنه ( ظاهر و باطن )
    مهم نیست شما و اون پسر قسمت هم باشید یا نه ....مهم اینکه فهمیدید چی دوست دارید
    اگه شما در ظاهر و باطن مثل اون پسر باشید ...مثل همون را جذب می کنید ( یا خودش یا مثل خودش،، و یا بهتر از اون ،،،یا بالاخره اون مدلی دیگه :)) )
    اون پسر هم سعی می کنه یکی مثل خودش را جذب کنه و اگه ناهماهنگی پیدا کنه جلو نمیره و براش تلاش نمی کنه .
    این نکته براتون گفتم خیلی مهمه




    - نکته بعد اینکه مواظب باشید تو دام وابستگی ها نیافتید ( در پست قبلی هم خدمتتون گفتم )
    ایشون را یه گزینه فرض کنید و دلتون را اسیر این چیزها نکنید...
    پیشگیری بهتر از درمان هست .
    آدم هم گزینه را بررسی می کنه ( دل نمی بنده ) ( خیلی از دختر خانم ها و آقایون تو این مورد اشتباه می کنند)
    حداکثر باید یه ساعت خودتون مشغول این فکر می کردید ...نه چند روز !!
    :)




    - دوران مجردی هم دورانی از زندگیه ...سعی کنید خوب استفاده کنید و قدرش را بدونید
    چون تو این دوران آدم وقتش بیشتره » می تونه دورانی باشه برای خودشناسی بهتر - پیشرفت کاری و علمی و ....



    موفق باشین
    ویرایش توسط باغبان : یکشنبه 21 مهر 98 در ساعت 15:29

  15. 2 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    خانم مهندس (یکشنبه 21 مهر 98), دختر شاد 69 (یکشنبه 21 مهر 98)

  16. #39
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 آذر 98 [ 10:00]
    تاریخ عضویت
    1395-7-04
    نوشته ها
    150
    امتیاز
    5,613
    سطح
    48
    Points: 5,613, Level: 48
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 70.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    426

    تشکرشده 287 در 117 پست

    Rep Power
    39
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر شاد 69 نمایش پست ها
    اون قسمت حرفات در مورد میل جنسی و ... کاملا موافقم.
    ولی در مورد کشش داشتن، اینکه همون اول فقط با کشش جنسی شروع بشه، ممکنه با کشش به یکی دیگه هم تموم بشه.
    من دوست دارم میل جنسی با چیزای دیگه هم قاطی باشه.مثلا در مورد خودم هم که دختر هستم، همین پسر جدیده رو بگم بهش کشش جنسی پیدا نکردم که دروغ محضه ولی مسائل دیگه هم بود، طرز حرف زدنش، معاشرتش تو همون دو سه ساعتی که دیدم، یه خونسردی خاصی داشت تو چهرش و خیلی آروم و متین کارشو انجام میداد، اینا چیزایی بود که همه یهو باهم دست به دست هم داد که من ازش خوشم بیاد.
    این از من که دختر هستم.
    پس کشش جنسی تو همه آدمها هست و نمیخوام جنسیتی کنم.
    مثلا چند سال پیش یه خاستگاری بود که فقط منو یه لحظه دید، هیچ چیز دیگه ندید، نه حرف زدن نه ..... انصافاً این دیگه فقط میشه جنسی.
    منم یه قشقرقی سرش به پا کردم، اتفاقاً دیشب فکر میکردم چون من اونو قضاوت کردم، تقریباً همون بلا ولی یکم پیشرفته‌ترش سر خودم نازل شد.
    ببین اشتباه نکن! ما اینجا کلا داریم در مورد ازدواج و خواستگاری و بعدش آشنایی صحبت میکنیم، نه روابط خارج از چهارچوب. این چیزی که شما میگی اصلا تو تعریف ازدواج نمیگنجه که بخواد اتفاق بیفته! منم گفتم پایه ای ترین نیاز برای ازدواج هست نگفتم تنها نیاز!!! قطعا اون آقای خواستگار غیر از کشش جنسی پارامترهای دیگه ای هم داشته که پا پیش گذاشته!


    چی بگم والا، کاملاً حس یه دختر دبیرستانی رو دارم که عاشق شدم، اولین باری که این حال شده بودم ترم اول دانشگاه بود، بعدش مشابه این حس دیگه تکرار نشد.
    حتی نمیدونم طرف چند سالشه، اگه میدونستم و خیالم راحت میشد کوچیکتره که بیخیال میشدم.
    من تمام اینا رو گفتم که بهت بگم بیشتر به افکار و احساساتت واقف باش و ببین از کجا میان؟ منشاشون چیه؟ مگه میشه این حجم از احساسات بدون شناخت از کسی اتفاق بیفته؟ قطعا درون شما داره یه چیزایی به اون آقا فرافکنی میشه.
    در مورد پاراگراف آخر قبلا از روش‌های زیرپوستی و روپوستی و ... استفاده کردم ولی به شکست منجر شد.
    در حد همون نگاه گذرا و لبخند که بعدش فقط و فقط قصد جنسی بود و بس :| شایدم من تو این زمینه جزو بدشانسها باشم.واسه همین تصمیم داشتم دیگه به روی کسی لبخند هم نزنم تا قبل از پیشنهاد ازدواج از طرف کسی، ولی این باوقار خان همه معادلاتمو بهم زد و رفت :|
    چرا اسمشو میذاری شکست؟ نشد که نشد! مگه پسر قحطه؟ یکی دیگه!
    بعدشم، هزار تا پارامتر تاثیردارن که من ذکر نکردم رو این حساب که پیش فرض خودتون در نظر بگیرید. مثلا توی فضای سالمی دیده باشید طرف رو نه جایی که هر جور آدمی میتونه اونجا حضور پیدا کنه. و اینکه خود طرف ظاهرا آدم حسابی باشه. هیز و هرزه و چشم چرون نباشه. خودتونم با رفتارتون جا بندازید که خانم موقری هستید. و هزار تا فاکتور دیگه. در نهایت اگر باز هم طرف تو زرد از آب درومد و پیشنهاد ناجور داد، خب با اردنگی ردش میکنی میره. همین.
    حالا انقد جنسی جنسی میکنم تا تاپیکمو ببندن.
    نمیدونم، الان فقط میخوام که دیگه حتی یک ثانیه هم بهش فکر نکنم.
    شمارمو که داره، پس اگه میخواست تا الان زنگ میزد.
    حتما حس ششمم این بار بهم دروغ گفته.
    تاپیکم از کجا به کجا رسید.
    حالا جدا از این مسائل و بحث این پسر و اون خاستگار و نداشتن خاستگار، چقدر این بلاتکلیفی مجرد بودن تا این سن حس بدی هست، این که نمیدونی قراره چی بشه، متاهل میشی یا تا آخر عمر مجرد میمونی و حسرت خیلی چیزا رو به گور میبری.
    هیچوقت ثانیه‌ای هم فکر نمیکردم به این مرحله برسم، بعضی وقتها استیصال همه وجودمو میگیره.
    بزرگترین درد دنیا، بلاتکلیفی و انتظار برای چیزی که نمیدونی اتفاق میفته یا نه.
    ببین من خودم یه دختر ساده و مظلوم و سر به زیر بودم که سرم تو کار خودم بود، آسه میومدم آسه میرفتم آزارم به مورچه هم نمیرسید! یهو یه اتفاقایی تو زندگیم افتاد مثل زلزله 8 ریشتر همه دنیامو رو سرم خراب کرد! با دل شکسته و چشم گریون پا شدم رفتم دنبال اینکه بفهمم ایراد کارم کجاست! کلی وقت و هزینه صرف کردم مشاوره گرفتم، کلاس رفتم، کتاب خوندم، اندازه یه تز ارشد تحقیق کردم و به چیزای ارزشمندی رسیدم و یاد گرفتم باید خودم تمام مسئولیت انتخابا و زندگیمو قبول کنم و از خودم مراقبت کنم. الان همین مطالبی که من برای شما نوشتم یا دخترای دیگه ای که سعی کردم کمکشون کنم، با هزینه های هنگفت داره تو یه سری کلاسا آموزش داده میشه! متاسفانه کسی اینا رو به ماها یاد نداده و الان شده بازار گرمی برای یه سریا. اما قسمت جالبش اینجاست اکثر کسایی که من اطلاعاتم رو در اختیارشون گذاشتم نتونستن متوجه عمق حرفام بشن، راستش من خودمم قبلا اگر یکی بود اینا رو بهم میگفت، اصلا بهش گوش هم نمیدادم:) نمیدونم شاید هر کس باید خودش هزینه آگاهیش رو بده که به جونش بشینه. شاید یه چالش، یه شوک لازمه تا هر کسی پاشه و با دل و جون واسه خودش تلاش کنه...
    در هر صورت، امیدوارم خدا بهت آرامش و خوشبختی هدیه کنه

  17. 4 کاربر از پست مفید خانم مهندس تشکرکرده اند .

    zolal (یکشنبه 21 مهر 98), دختر شاد 69 (یکشنبه 21 مهر 98), رنگین (یکشنبه 21 مهر 98)

  18. #40
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 22 فروردین 99 [ 14:50]
    تاریخ عضویت
    1398-7-08
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    970
    سطح
    16
    Points: 970, Level: 16
    Level completed: 70%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    56

    تشکرشده 46 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array
    الان دارم آماده میشم برم سر کار.
    نیاز داشتم که اینجا رو چک کنم و جواب ببینم و یکم سبک‌تر بشم که خداروشکر همینجور هم شد.
    وقتی برگشتم حتما جواب میدم.
    ممنون


 
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.