با سلام
رویه مرسوم در تحقیقات روانشناختی مبتنی بر هنجارهای جامعه آماری هست. و تعریف هنجارها در همین جامعه آماری بر اساس اکثریت همان جامعه تعریف می شود.
مثلا اگر در آمریکا بیش از 50 در صد افراد اعلام کنند که تمایل به هم جنس دارند. کم کم هم جنس گرایی از قسمت اختلالات حذف می شود. طبیعی هست روانشناس در این جامعه بر اساس این هنجار یک مردی که اعلام می کند به هم جنس تمایل دارد را مورد درمان قرار نمی دهد. اگر چه شاید در چند دهه قبل این هم جنس گرایی جزء اختلالات بود.
پس اگر در یک شو تلویزیونی یک روانشناس در آمریکا توصیه ای می کند. مبنا جامعه آماری خودشان هست.
پس در جامعه ما مبنا باید هنجارهای جامعه خود ما مد نظر قرار گیرد.
متاسفانه هستند روانشناسان کم سوادی که طوطی وار مطلب های ترجمه ای حفظ می کنند و پویایی و پیچیدگی های این علم را مورد توجه قرار نمی دهند.
علاوه بر مسائل فوق وقتی صحبت از هنجار می شود چندین هنجار تعریف می شود.
مثلا هنجارهای عرفی و اماری که بر اساس اکثریت جامعه تعریف می شود.
یا هنجارهای ارزشی که بر اساس معیارهای مثبت تعریف می شود.
فرق این دو چیست:
در هنجار آماری اگر مثلا 90 درصد جامعه دروغ می گویند پس دروغگویی پذیرفته شده و هنجار تلقی می شود. و مثلا کسی که دروغ می گوید سالم هست و احتیاج به مداخله نیست.
اما در هنجار ارزشی، آمار مهم نیست. وقتی دروغ از نظر ارزشی هنجار نیست. پس اگر حتی همه آن جامعه دروغ بگویند. روانشناس آن را مورد تایید قرار نمی دهد و در مورد ایجاد راستگویی باید مداخله کند.
با توضیحات بالا.
هم از نظر هنجار آماری بافت جامعه و عرف جامعه آنهم به طور کلی همه ایران نه فقط شهرهای بزرگ باید مد نظر قرار گیرد.
و هم از نظر هنجار ارزشی ، ما هر گونه مواردی که با هنجارهای ارزشی مغایر باشد را مورد مداخله قرار می دهیم.
بر همین اساس صیغه از نظر هنجارهای آماری،
و دوست دختر و پسری (به معنی ارتباط احساسی و پنهانی، نه منطقی برای شناخت)از نظر هنجارهای ارزشی قابل دفاع نیست.











علاقه مندی ها (Bookmarks)