عاشقی دردسری بود نمیدانستم
حاصلش خون جگری بود نمیدانستیم
پرگرفتیم، ولی باز به دام افتادیم
شرط، بی بال و پری بود نمیدانستیم
آسمان از تو خبر داشت، ولی ما از تو
سهممان بی خبری بود نمیدانستیم
آب و جاروی در خانه ما شاهد بود
از تو بر ما گذری بود نمیدانستیم
اینهمه چشم به راهی نگرانم کرده
عاشقی دردسری بود نمیدانستیم
تا ظهورت چقدر فاصله داریم آقا؟
آه از جمعهی بی تو گله داریم آقا
رفته بودی که بیایی چقدر طول کشید؟
عرض کردیم نبودی و سحر طول کشید
ما برای خودمان اینهمه گفتیم بیا؟
نذر کردیم به پای تو بیفتیم بیا...
( شاعر : صابر خراسانی )
« اللهم عجل لولیک الفرج »









پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)