بعد از چند جلسه صحبت ، پرسیدم که نظرشون درباره آینده چیه و چقدر فرصت لازم دارند برای جواب !
گفتند که باید طوری باشه که بتونیم هم را بشناسیم و با هم راحت تر و صمیمی تر بشیم . با این روابط رسمی امکان شناخت وجود نداره.
چندین بار دیگه رفت و آمد به منزل ما و ایشون ادامه پیدا کرد و صحبت های زیادی انجام گرفت تا اینکه تصمیم بر اضافه شدن تماس تلفنی شد .
شماره هم دیگر را گرفتیم و گاهی پیام کوتاه یا زنگ میزدم . چند باری هم بیرون قرار گذاشتیم .
در بیرون از همدیگه سوالاتمان را می پرسیدیم گاهی من خاطرات جالب گذشته ام را تعریف میکردم و ایشون میخندیدن و با هم شاد بودیم تقریبا.
در منزل ما و خودشان هم که به صورت دو نفره حرف میزدیم انتظارات و شرایط و خط قرمزها را برای هم مشخص کرده بودیم.
این احساس راحت بودن و گفتگوی های دو نفره خیلی نزدیک ، به خواست خانم انجام گرفت چون میگفتند باید من را بهتر بشناسند .
یکبار یادم هست وقتی صحبت میکردیم گفتند این صحبت ها برای شناخت بیشتر هست و حس خاصی نیست.
از خواهرشون هم شنیدم که گفتند چون در زندگ قبلی اذیت شدند مقداری ترس دارند ولی الان مقداری راضی شده اند و...
بعد از ماهها رفت و آمد و صحبت های تلفنی و چت و ... گفتند که دو دل هستند و باید استخاره بگیرند ! هرچه آمد بهش عمل می کنند.








علاقه مندی ها (Bookmarks)