سلام Mehran1368 ممنون بابت راهنمایی های خوبتون..
این که گفتم شخصیت و ظاهرشون متفاوته اینطوریه که مثلا لباس های کوتاه می پوشن، پوشش کم دارن، ولی من بعضی از لباسهام اصلا مدل مردونه س! از اینهایی که چهارخونه ای و آستین بلند و اینطوری و کفش اسپورت و تیپ اسپورت کلا. الان اینطوری میگم شاید چیز خاصی نباشه، ولی خب متفاوته واقعا! اصلا به نظرم از روی مدل لباس هم میشه تفاوت شخصیتی رو کاملا حس کرد و دید..
اخلاقشون هم گفتم متفاوته اینطوریه که دخترا بلند میگن می خندن، درمورد سفر با دوست پسراشون صحبت می کنن، درمورد مخ زدن فلان پسر و تور کردن اون یکی پسر ! درمورد لباس.. درمورد این چیزایی که من اصلا نه دوست دارم نه که اصلا ایده ای درمورد بحثشون دارم..
نمی دونم شایدم خیلی سخت می گیرم. ولی حالا اینها به کنار، من اصلا حالِ مهمونی رفتن، توی جمع نشستن، کافه رفتن، یا کلا بیرون رفتن رو ندارم.. فقط سریع میرم دانشگاه و میام خونه و همش دوست دارم توی کلبه تنهایی خودم باشم.. ولی بعضی وقتها خیلی هم ناراحت میشم از این مدل شخصیتم.. چون همیشه جوون و این سن نیستم.. به ازدواجم امیدی ندارم و خیلی بهش فکر نمی کنم.. ولی خب تنهایی رو هم دوست ندارم، بخاطر همین دوست دارم ازدواج کنم نه که دوست بشم و بعد از یه مدت بذاره بره.
نه اینجا هم خیلی چیز خاصی نیست که اینطور شما گفتید که 80 درصد جوونهای ایرانی دوست دارن. البته نمی دونم شاید آمریکا یا کانادا خیلی جای خفنی باشه!
من اینجا هستم اصلا رغبت انجام هیچ کاری رو ندارم. حتی یک بار مسافرت هم نرفتم. با اینکه مسافرت خیلی ارزونه اینجا. یعنی نه به خاطر مشکل اقتصادی نرفتم. اصلا انگیزه ندارم. انگیزه باشگاه - مسافرت - خرید کردن - فعالیت داشتن - حتی پیاده روی..
فکر می کنم تنبل هم هستم. این هم مشکل دیگه ایم هست. ولی شاید نبود انگیزه این حسِ تنبلی رو به وجود اورده. نمی دونم واقعا.. اصلا خودم رو خوب نمی شناسم..
سلام محمد89 ممنون بابت راهنمایی خوبتون.
آره فکر می کنم ایده آل گر هستم. اما ایده آل گرِ تنبل. یعنی متاسفانه خیلی دنبال چیزهایی که بهم حس خوب میده نمیرم. خیلی تلاشی نمی کنم متاسفانه.
دوست دارم خیلی تلاش کنم اما خیلی راحت طلب هم هستم حس می کنم. باید روی پشتکارم خیلی کار کنم. اصلا حس خوبی نسبت به این ویژگیِ شخصیتم ندارم. همین بی حال و بی انرژی بودن..
نه من علاقه ای به رشته و زمینه ی خاصی ندارم. همین معماری رو هم خیلی دوست دارم اما حس می کنم آدم نباید همیشه علاقه هاشو دنبال کنه. باید واقعیت روز رو در نظر بگیره.. مثلا همه کسایی که رفتن پزشکی خوندن که علاقه نداشتن، همین شان جایگاه اجتماعی و درامد این رشته بهشون انگیزش داده که این رشته رو انتخاب کنن. من معتقدم هر آدمی می تونه توی هر رشته ای موفق باشه. لازم خیلی نیست که مهارت یا استعداد خاصی داشته باشه، چون همه آدم ها معمولا به انداره هم استعداد و توانایی دارن، مگه آدم های خیلی خاص که تعدادشونم خیلی نیست..
درسته علاقه باشه آدم می تونه خیلی پیشرفت کنه، ولی من نمی دونم حالا که مثلا به رشته ی خودم علاقه دارم، آیا کار خیلی عالی ای می تونم پیدا کنم؟ چون تضمینی نمی بینم، بخاطر همین دوست دارم برم رشته هایی که مشخصه بازارکار و درامدشون خوبه. تضمین نمی خواد. چیزیه که هست و وجود داره ..
من اصلا وقتی می بینم این دخترهای قرتیکه همش دنبال تفریح و خوش گذرونی و این چیزا هستن، با اونا همکلاسی هستم، حس خوبی ندارم، حس می کنم باید از اونا بالاتر باشم. بخاطر همین می گم بعد از اینجا که تموم کردم برم دندونپزشکی یا حداقل رشته ی مهندسی بهتری بخونم که شغل آینده م از اینا بهتر باشه.. این حسِ خود کم بینیِ ظاهری که در مقابل اونها دارم، دوست دارم با این جبران بشه. از لحاظ درسی و شغلی بالاتر از اونها بشم.
حالا این همکلاسی ها که موقتی هستن. چند ترم دیگه درسمون تموم می شه. ولی جامعه اینجا هم مثل ایرانه، رشته معماری رشته ی خفنی نیست. ولی مثلا پزشکی خیلی خفنه. مهندس کامپیوتر باشی خیلی خفنه.. مهندس نفت - مهندس شیمی - و این رشته های خوب..
درمورد این که گفتید شاید همه پسرها هدفشون ارتباط موقت نیست، بله قبول دارم. اما از کجا می شه فهمید؟ مثلا یکی از یکی از پسرها هست که اصفهانیه، پسر خوبی می خوره باشه . چند تا واحد این ترم باهم کلاس داریم، یه بار سرکلاس داشتیم باهم حرف می زدیم درمورد استادها و دانشگاه و این چیزا، بعدش که کلاس تموم شد حس کردم منتظر موند باهم بریم. منم دوست داشتم تا یه جایی باهم بریم، اما باید منتظر می موندم با همگروهی هام صحبت کنیم باهم. نمی تونستم برم. بعد حدود دو ساعت بعدش حدود 9.5 شب پیام داد گفت هوا خیلی خوبه، نم نم بارون میاد، میای بیرون قدم بزنیم؟ گفتم دوست دارم ولی هوا سرده بارونم میاد. دیگه نرفتم.
مثلا اگه خودم می خواستم می شد باهم بیشتر ارتباط داشته باشیم و ادامه پیدا کنه، مثلا یه بار دیگه گفت اگه خرید نرفتی برای خونه، من می خوام برم میخوای با هم بریم، اما البته من صبحش رفته بودم خرید. دیگه نرفتم. اما با خودم فکرشو کردم گفتم از کجا معلوم مثلا با این ارتباط دوستی داشته باشم بعدش قصدش ازدواج باشه؟ شاید همینطوری می خواد با یه دختری دوست باشه و بعدشم که دانشگاه تموم بشه بره و پشت سرشم نگاه نکنه؟ بخاطر همین دیگه خیلی خودمو مایل نشون نمی دادم وقتی حتی پیام می داد برای درسی یا چیزی..
نمی دونم. ازبس اینجا همه خیلی ساده باهم دوست می شن و یه چیز خیلی عادیه که یه مدت با یکی باشی و بعدش بری با یکی دیگه، و اصلا تضمینی توی رابطه ها نیست، آدم نمی تونه اعتماد کنه..
چون می بینی همون پسر که با تو خوبه، با بقیه دخترا هم خوبه.. با اونها هم ممکنه بیرون بره.. قدم بزنه و... کلا یه چیز عادیه.
اصلا فکر می کنم پسرهای ایرانی که خارج میرن، ممکنه دوست بشن با دخترهای ایرانی و خیلی هم باهم باشن و صمیمی باشن و خیلی هم همو دوست داشته باشن، اما آخرش مایل هستن برن از ایران دختر بگیرن. دخترهای داخل ایران براشون جذاب تره. چون خیلی قابل کشف و در دسترس نیستن..
ببخشید طولانی شد. سعی کردم هرچیزی توی ذهنم هست رو بگم![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)