سلام. امیدوارم حالتون خوب باشه.
ببینید دوست عزیز، مغز انسان یه سری مکانیزم های خاص داره که در مواجهه با رویداد های مختلف به عنوان یه جور واکنش دفاعی ازشون استفاده میکنه. یکیش انکار و فراموشی اتفاقات منفی و تلخ گذشته و پررنگ جلوه دادن احساسات خوب و مثبت هست. مخصوصا مواقعی که شوکه شده و اتفاقی خلاف انتظار و دور از ذهن و البته تلخ افتاده. مغز برای کاهش بار منفی اون اتفاق و در حقیقت بالانس کردن خودش و برای اینکه بقای زندگی شخص رو تضمین کنه شروع میکنه به پاک کردن و کمرنگ جلوه دادن اون اتفاق و یاداوری حس و حال خوب. این البته خیلی خوبه و در مواقع مواجهه با بحران میتونه کمک کننده باشه اما برای کسانی که میخوان بر اساس اون اتفاق یه تصمیم مهم و اساسی برای زندگیشون بگیرن، مثل یه فیلتر عمل میکنه و حقیقت رو براشون سانسور میکنه.
من از همین چند خط صحبت های شما نکات مهمی رو متوجه شدم که هیچ توجیهی ندارن و اگر جای شما بودم لحظه ای مجال درنگ نمیدادم و قاطعانه تمومش میکردم.
ملموس ترین دلیل هم به نظر من اینه که وقتی کار یه رابطه به دادگاه و قانون و شکایت کشید، دیگه فاتحه اون رابطه خوندس. ازدواج بر پایه رابطه عاطفی و احساسی و عشق و فداکاری هست و در تضاد کامل با قانون و شکایت و قضاوته. شما اگر هر دو هم از کرده خودتون پشیمون باشید و برگردید به هم، در آینده قطعا با هر اختلاف نظر و دلخوری ای اولین مساله ای که به ذهنتون راه پیدا میکنه این خواهد بود که ایشون همونیه که رفت ازم شکایت کرد! نمیشه بهش اعتماد کرد!
البته اینها همه نظر شخصی من هست و صرفا خودم رو در جایگاه شما تصور کردم و از تصمیمی که میگرفتم گفتم ممکنه فرد دیگه ای بیاد خلاف این رو بگه و عقیده داشته باشه حتی با وجود این شرایط راه برای برگشت و فراموش کردن اونچه که اتفاق افتاده هست. آدما متفاوتن و قطعا تصمیمات متفاوتی خواهند داشت. تنها کسی که میدونه چی برات بهتره خود شما هستی! پس کاملا مسئولانه و منطقی با این موضوع برخورد کن و تصمیمت رو بگیر و البته مسئولیت عواقب تصمیمت، هر چیزی که هست رو هم کاملا بپذیر. تصمیم سر یک عمر زندگیته.
امیدوارم موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)