سلام.
خب تصویری که طبق گفته هاتون از شما در ذهن من اومده، یک اقاپسر محکم و فعال و قوی است. پسری که از۲۶ سالگی تونسته مستقل بشه و توی یه شهر بزرگ، دور از خانواده رو پای خودش بایسته. و هنوز هم خیلیییی جوونه و خیلییی وقت و توان داره برای پیشرفتهای آتی و لیاقتش رو هم نشون داده.
حالا ممکنه یک احساس رقابت و کم نیاوردن ناخوداگاه درونش باشه، مقایسه خودش با دیگران و یا حتی توقعات دیگران از و احتمالا استانداردهای بالا برای خودش، داره بهش فشار میاره.
گفتید حدود یکماه هست که این حس رو دارید و اینجور که من متوجه شدم، مقارن بوده با شرایط کاری جدیدتون. یک سوال:
ایا شغل شما از نظر سلسله مراتب، نسبت به سایرین خیلی متفاوته؟ یا اینکه مثلا میبینید سایر همکاران خیلی چیزهای دیگه ای بلدن که شما بلد نیستید؟ مثلا نرم افزارهای جدیدتر و ...؟ یا دلیل دیگه ای به نظرتون داره؟ مثلا اینکه میبینید فرضا فلان چیزی که میخواستید بخرید رو حالا حالاها نمی تونید بخرید؟ یا مثلا حس میکنید دیگران از شما جلوترند؟ یا دوری از خانواده و تنهایی همه بار زندگی رو به دوش کشیدن خستتون کرده؟. یا کسانی بوده یا هستند که انتظارات بالایی از شما دارند و یا اهل مقایسه، سرزنش، انتقاد و ... هستند؟ یا آیا ممکنه مساله جنبی دیگه ای هم وجود داشته که تاثیر گذاشته باشه؟
ابتدا سعی کنید بفهمید دلیل این اضطراب دقیقا چیه؟
بعدش روی اون عامل اصلی کار کنید و اون رو حل کنید.
مثلا اگر در مورد سلسله مراتب هست، ببینید نحوه صحیح برخورد باهاش چی هست؟ اینکه اول بپذیرید خب فعلا شغل من اینه، اهمیت خاص خودش رو داره و اگه من نباشم که این کارها رو انجام بدم واقعا چه عواقب منفی برای شرکت پیش خواهد اومد. پس کار من هم مهمه. از ژرفی با همین هم میتونم زندگیم رو بگذرونم و یه کمی هم ذخیره کنم، در همین شرایط هم میتونم از محیط کارم بفهمم الان به روزترین و کاربردیترین مسایل و نرم افزارها و ... چیه و برم یادشون بگیرم. اگر امکام ارتقای شغلی وجود داره که همینجا میتونم پیشرفت کنم. اگر اینجا هم وجود نداره، میتونم دنبالش باشم که بعد از اتمام قرارداد بتونم در جایی با توانایی های جدیدی که یاد گرفته ام مشغول به کار بشم و ...
یا مثلا کسانی هستند که از من انتطارات بالایی دارند و به من اضطراب وارد میکنند. خوب که نگاه کنم یک لایه زیر این اضطراب هست که شکل خشم داره. خشم از همون کسانی که انتظار بالا دارند. خب راهش اینه که بذم بهشون بگم فلانی، من خیلی ناراحت میشم که فلان جور رفتار میکنی . خوشحال میشم اگر ازت راهنمایی خواستم کمکم کنی، ولی ازت میخوام لطفا فلان رفتار رو نکنی.
اینها مثال بود. شما خودتون هر جور خودتون میدونید متناسب با دلایل اصطرابتون، عمل کنید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)