به من میگه تو زن زندگی نبودی . با داد و بیداد که همسایه ها رو متوجه کردی من خونه میوه نخریدم غرور یه مرد رو شکستی هیچ جایی برای بخشش نزاشتی من میوه گرون نمی خواستم بخرم ولی خیار یا پرتقال می خواستم بخرم ( همسرم وضع مالیش خیلی خوبه )ولی من اصلا در مورد میوه یا هر چیز دیگه نخریدن درسته ناراحت بودم ولی سکوت کردم و هیچ اعتراضی نکردم من بعد از اینکه بابت کار تو آشپزخونه بی جهت سیلی خوردم بغضم ترکید و هر چی تو دلم بود گفتم . الان این رو علم کرده که تو بی آبرویی . بی حیایی . نمک نشنایی من حداقل کم هم باشه ملزومات خونه رو می خریدم فردا میریم دادگاه از همچین زن بی حیایی خلاص میشم . یه جوری حرف میزنه من کل کارهای روانیش یادم میره فقط خودمو سرزنش میکنم که آره نباید با داد و بیداد می گفتم