
نوشته اصلی توسط
Somebody20
سلام ممنون از نظرتون، اما من اصلا خرفتونو قبول ندارم، من شخصا عاشق مادرم هستم اما ميتونم هر روز بهش سر نزنم با اينكه به يادشم، ميتونم در جريان همه جيز نذارمش، ميتونم بزون عذاب وجدان اينكه مادرم با ما نيست به سفر برم.
تصلا قبول ندارم اسم اين رفتارها علاقه هست، همه مرد ر زن هاى روى زمين مادرشونو دوست دارن، اما قرار نيست همه روابط قبل و بعد ازدىاج مثل هم باشن، در اير اين صورت يه جاى كار ميلنگه،.
ممنون سحر بهارى عزيز از پست حامع و كاملت، بيشتر اين موازد رو توى همين تالار خوندم و در نظر داشتم و رعايت ميكردم، و ميگم رابطه خوبى داريم با اينهمه چيزى تغيير نكرده، رابطه تا وقتى خوبه كه پا روى دمش نذارم و نگم چرا خبر ميبرى، چرا زيادميرى، و .... كلا بپذيرم ايشون دو تا زن داره ك دست بر قضا زن اول رو بيشتر دوس داره، جالبه ك عادى ترين حرفهاى مادرشو ب من نميگه.
كثلا چن بارى سوال كردم، سوال معمولى، ك مامان فلان چيزو از كجا خريده؟ با اينكه ميدونم با مامانش رفتن خريدن ميگه نميدونم.
فك ميكنم روى مورد ٢ زياد موفق نبودم، زياد چك ميكنم امروز چند بار سر زد، خيلى حواسم هست كدوم حرفارو مادرش خبر دارن، و خيلى با دقت ميشينم گوش ميدم به داستان سرايى هاى مادرشوهرم( با اينكه ميدونم يه مقدار غلو ميكنه)
خيلى روزا راهمو از سر ميگيرم و ميرم، ولى خيلى روزام فك ميكنم سر كارى هست موضوع، ميگم قبول كن تو نفر دومى، اينطوزى هميشه راحتى!!!! قبول كن خنوز اول پسر اونه بعد شوهر تو
در هر صورت بازم ممنون ميشم درستان جداى از اينكه من نتيجه ميگيرم يا نه، نظراتون و تحربه هاشونو بذارم، شايد به درد كساى ديگه بخوره
علاقه مندی ها (Bookmarks)