خانم تنها،
فکر می کنم الان وقتشه که مستقل تر بشید. و وسیع تر. این بالغانه تر از اعتماد کردنه، در شرایطی که عقلتون متوجه شده همسرتون امکان خطا داره.
چرا به جای تلاش برای بازگشت به وضعیت غیرقابل اتکای گذشته (اعتماد کامل به همسرتون و اطمینان خاطر از ناگسستنی و کامل بودن ارتباطتون)، یک قدم جلوتر نرید؟
چرا انسانی نباشید که با آگاهی از ظرفیت ها و ماهیت اطرافیانش، می تونه ارتباط سالم و درستی باهاشون برقرار کنه.
چرا انسانی نباشید که احساس امنیت و شادیش، کمتر وابسته به خطاهای اطرافیانش هست؟
این همه تضمین برای اینکه این بشر در آینده چنین کاری رو انجام نمی ده، لازم نیست. این تضمین که هر کاری انجام بده، شما در قبالش متلاشی نمی شید و تصمیم درست رو می گیرید، کفایت می کنه. این احساس امنیتِ قابل اتکا تریه نیست؟
هر اتفاقی ریشه در یه واقعیاتی داره و یه پیامی برای ما داره. تا وقتی اون واقعیات رو انکار کنیم، نمی تونیم پیام رو دریافت کنیم.
این انکار می تونه نادیده گرفتن باشه (مثل تلاش برای برگردوندن دیدگاهِ سابق) می تونه تفسیرهای نادرست و بسط های غیرواقعی باشه. در هر دو حالت، انکاره.
....
و ضمنا،
دو تا رفتار غیرعالی در شما هست. یکی تضمین مالی خواستن از همسرتون (که خیلی نامربوط به ماجراست) و یکی هم تلاش برای ملاقات اون خانم.
- - - Updated - - -
یکبار دیگه، از نو، به همسرتون نگاه کنید.
این انسان، همینطور که هست، با همین اشتباهی که کرده، هنوز هم قابل دوست داشتنه. چون هنوز هم قلب خالقش براش می تپه، و رضایت خالقش در رستگار شدنشه.
ببینید می تونید زاویه درست برای نگاه کردن بهش رو پیدا کنید؟
اگه بتونید پیدا کنید، یک قدم می رید جلو. در اون صورت هم عواطف حقیقی تری نسبت به این شخص خواهید داشت، هم ترس کمتری نسبت به رفتارهاش، و هم اضطراب کمتری نسبت به احتمال جدا شدن ازش در آینده.
این اتفاق می تونه شما رو به خودتون نزدیک تر، و به خودتون متکی تر کنه. ازش استفاده کنید. چون چیزی که براتون می مونه همینه. یه رابطه زناشویی، هرقدر هم که عاشقانه و کامل باشه، بالاخره فانیه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)