آقا غلام
فراموش کردن، برای اینجور اتفاقات در کوتاه مدت شاید کمک بکنه ولی در بلند مدت خیر.
این اتفاق بخشی از زندگی شما بوده، هست و خواهد بود. باید بپذیری این آشنایی برای شما رقم خورده.
در این آشنایی شما تجارب و مهارت هایی کسب کردی، قطعا از این رابطه چیز هایی یاد گرفتی، شناخت ات از خودت بالا رفته.
پس فراموشی کار درستی نیست، مثل این می مونه که بگیم من سال چهارم دبستانم رو که نمرات خوبی نگرفتم رو میخواهم فراموش کنم.
بهترین کار مدیریت احساسات هست، باید احساسات خودت رو تحت کنترل در بیاری، هر چی از این رابطه بیشتر فرار کنی، بیشتر میاد سمتت. باید با این قضیه رفیق بشی،
باهاش حرف بزنی، در موردش اندیشه کنی، در نهایت بندازیش رو روال زندگی که این بخش از زندگی بره در آلبوم خاطراتت.
وقتی به عقل و منطق و از همه مهمتر به خدا توکل میکنیم، تا آخرش باید این راه رو ادامه بدیم، از خدا بخواه کمک ات می کنه و در دجه بعدی عقل ات رو بیار جلو این پرونده رو ببنده، به طور ریشه ای، نه فقط اینکه ما به درد هم نمی خوریم و تمام، وقتی ریشه ای حلش کردی، احساسات چند باری فشار میاره، ولی دیگه میبینه زورش نیمیرسه.
نکته بعدی که وجود داره، هدف و شناخت از خودت هست.
توجه کردن به اهداف زندگی و نقاطی که قراره برسی این قضیه رو برات سهل تر میکنه.
مثلا یکی میگه من هدفم داشتن همسری با فلان مشخصاته، در فرآیند خواستگاری ها، تا مطمئن نشده فرد مورد نظر نیست، مثل کاری که شما کردی اجازه وابسته شدن رو نمی ده. اگر هم اندکی احساسی شد، هدفش بهش گوشزد میکنه که این ماجرا تموم شده و من برای هدفم باید قوی باشم.
یادمه از خانم مصباح الهدی چند باری نام بردی!
ایشون یه برادری داشتن که به خواستگاری که می رفتن و اگر جواب مثبت نمیشد، دو رکعت نماز می خوندند و از خدا تشکر می کردند برای این نشدن و برای اون دختر هم دعا میکردند عاقبت اش به خیر یشه.
خانم مصباح میگفتن این سلوکش باعث میشد که خیلی قوی بشه در این قضیه ها.








علاقه مندی ها (Bookmarks)