
نوشته اصلی توسط
Pooh
سلام.
اقا غلام، این حالت تردید برای همه تا حدودی وجود داره و به مرور از بین میره.
اگر به تصمیمی که گرفته اید اطمینان دارید، وقتی تردیدها میاد دیگه وارد واکاوی و بررسی مجدد نشید.
یه مدت تمرکزتون رو بذارید روی چیزهای دیگه. مثلا برنامه ریزی های شغلی، ورزش و ....
در برابر اشخاصی که شما رو به تردید میندازن، قاطعانه بگید من به تصمیمی که گرفته ام مطمینم و مسوولیتش رو هم میپذیرم و ازتون خواهش میکنم دیگه بحثشو باهام پیش نکشید.
لزومی هم نداره برای کسی توضیح بدید و توجیه کنید.
اونها هم وقتی ببینن شما به تصمیمتون مطمین هستید و دارید مثل قبل روال زندگیتون رو ادامه میدید و حالتون خوبه، کم کم دیگه چیزی نمیگن.
فکر کنم اگر همون کاری که برادر خانم مصباح الهدی میکردن و سجده شکر میکردن رو شما هم انجام بدید خوب باشه.
همون خدایی که خدای شماست، خدای او هم هست. حتما خیر و خوشبختی شما دو نفر، در جای دیگه بوده.
اگر او رو با تمام چیزهایی که بوده نمیتونسته اید بپذیرید و دوست داشته باشید، خب پس حتما کسی نبوده اید که او با شما خوشبخت بشه. او رو بسپارید به خدای خودش . خود خدا هوای بندشو داره و نیاز نیست شما نگران او باشید.
از طرفی خوشبختی شما هم جایی دیگر است که انشالله قراره در اینده نصیبتون بشه. خودتون در مسیر چیزهایی که براتون ارزشمند هستن قدم بردارید و هر روز رو با امید برید به پیشواز هدایایی که اون روز بهتون قراره بده.
مثلا چشمتون رو که باز میکنید، کلی هدیه قشنگ داره تقدیمتون میشه. مثلا نور روز، هوا، صدای گنجشکا، صدای عبور و مرور ماشین ها که میگه هنوز حیات برجاست و خیلی چیزای دیگه.
یه کارتونی بود اسمش فرار جوجه ای بود. توش یه خروس جوون بود که جمله جالبی میگفت. میگفت دنیای آزاد داره منو صدا میکنه و من به دنیا اومدم تا بهش جواب بدم.
شما هم ماشالله ادم محکم و با اراده و عاقل و سالم هستید. برید به استقبال لحظه های پیش رو و هدیه هایی که بهتون میدن رو بگیرید. اگر توی گذشته باشید لحظه ها میان و هدیشونو نمیبینید و از دست میدید و حیف میشن.
علاقه مندی ها (Bookmarks)