افسون عزیز ...من یه سوال دارم ازتون ....باور بفرمایید از وقتی که مشکل شما رو تو تالار خوندم مخم داره سوت میکشه ...سوالم اینه ...چرا میخواستید از خانواده تون یعنی پدر ومادرتون جدا بشید ...مگه اونا چه کار کرده بودن ؟البته اصلا قصد توبیخ شما رو ندارم ...اما هرچقدر هم پدر ومادر آدم مشکل داشته باشند آدم نباید اینطور درموردشون حرف بزنه ....اونا باعشق تو رو بزرگ کردن و اصلی ترین عامل های موفقیت تو بودن ...اگه اونا نبودن شاید تو الان دراین سطح پیشرفت نکرده بودی ...تازه پدر ومادرت مشکل امروز تو رو که داری از اون تحت عنوان اشتباه بزرگ یاد میکنی می دونستن چون طبق گفته ی خودت مخالف ازدواجت با این مرد بودن ...یعنی روحیات بچه ی خودشون رو میدونستن ...اگه یه روزی بچه ی خودت برای رها شدن از دست تو این« اشتباه بزرگ» رو مرتکب بشه چه احساسی بهت دست میده ....به نظر من برو پیش یه مشاور ...چون باید دیدگاهت رو نه تنها در مورد شوهرت که در مورد پدر ومادرت هم تغییر بدی ........البته با ملاک هایی که درجامعه ی امروز ما برای بزرگی وجود داره ـ که اکثریت قریب به اتفاق مردم ارزشها رو درپول ومقام وزیبایی خلاصه کردن ـ تاحدودی وضعیت شما قابل درکه .....ولی خوب این به این معنا نیست که شما حق دارید به خاطر حرف مردم ارزش های انسانی واقعی رو نادیده بگیرید ......ازقدیم گفتن در دروازه رو میشه بست ولی در دهن مردم رو نمیشه بست .....به نظر من اگه شما طلاق بگیرید از نظر روحی دچار تنش میشید ...چون خودتون هم میدونید که همسرتون عمیقا انسان شریفیه .....راستی گفته بودید ازدواج کردید به خاطر اینکه بعد چند ماه طلاق بگیرید واز مادر وپدرتون جدا بشید ؟!؟!؟!این یعنی چی ...یعنی استفاده ابزاری از یه آدم مظلوم وپاک برای تحقق اهداف خود !؟!!آره؟!؟! البته همانطوری که دوستان اشاره کردن برای ترحم ودلسوزی پیش شوهرت نمون ...یا برو ویا بمون وطرز فکرت رو تغییر بده ....انشاءالله خدا مشکلتون رو برطرف میکنه








علاقه مندی ها (Bookmarks)