سلام.
والا من نمیدونم چقدر شباهت دارم به همسر شما.
خب من هم زمینه اضطراب دارم، تا حدودی نوسان خلق دارم، درگیر افسردگی بوده ام و امثالهم.
اما به جز یکی از خواستگارها که تا مرحله تعیین مهریه رفت، از هیچ کدوم حتی نپرسیدم درامدت چقدره.
هیچ وقت هم از نظر مالی رقابتی با کسی نداشته ام و کلا از نظر مالی خیلی آی کیوم پایینه. سالی یکبار هم خرید نمیکنم و همیشه برام دخترایی که هر روز توی بازار میچرخن عجیب بودن.
توی بحث ازدواج هم چیزی که برام خیلی مهمه بحث عاطفی قضیه است.
البته چون هنوز در جریان زندگی مشترک قرار نگرفته ام،شاید حرفهام فقط توهم خودم باشه و شاید توی عمل اینجور نباشم.
من نمیدونم برای توافق با همسرتون سر بحث مهریه چه پیشنهاد و راهکاری بدم. ولی از اونجایی که میگید شبیه ایشون هستم، میگم دلم میخواست تو این شرایط طرف مقابلم چی کار کنه.
اگر جای همسر شما بودم، دلم میخواست بیاید بهم بگید من دوستت دارم. (البته اگر حرف دلتون باشه نه فقط یه واژه) و بیا یه مدت بی خیال این اتفاقایی که افتاده بشیم، بریم یه مدت دور از همه با هم باشیم، به هم محبت کنیم، ببینیم چی میشه... من دلم برات تنگ شده، جات تو خونه خالیه، دلم میخواد وقتی میام خونه بوی تو تو خونه باشه چهره تو رو ببینم، با هم لحظه های قشنگ بسازیم، دلم میخواد تو هم دوستم داشته باشی، .. و از این حرفا.
اگر من باشم، این حرفا روم تاثیر میذاره. حالا این کار چقدر اصولی و درسته ازنظر روانشناسی، نمیدونم. صرفا ایده ال حسی خودمو گفتم.
.................................................. ...
خب از جنبه ی دیگری وقتی بخوام خودم رو در وضعیت خانمتون قرار بدم و از دید حس او به دنیا نگاه کنم، اینجوری به نظرم میرسه:
۱-احساس شدید نیاز به مورد پذیرش و قبول پدر گرفتن.... که ممکنه ازسختگیری های تربیتی پدر و سخت راضی شدن پدر از من ناشی شده باشه. و ساختار برنامه ریزی شده ی مغز و طرز فکرم که فقط وقتی احساس دوست داشتنی بودن و ارزشمند بودن کنم که در این تقلای تلاش برای کسب رضایت پدر، بتونم موفقیتی کسب کنم.
۲-خلأ درونی که خودم هم ازش اگاه نیستم: نیاز به مردی که منو همونجوری که هستم دوست داشته باشه و نیاز به تقلا نداشته باشم و بلایی که سختگیری های پدرم سرم اورده، او نیاره. من نیاز به ارامش و خودم بودن دارم.
۳- او مرا مقابل پدرم قرارنده . سرکوفت پدرم را به من نزنه. درسته پدرم به من سختگیر بوده، ولی دوست ندارم به پدرم توهینی بشه.
۴-پدرم به من همه امکانات در حد توانش را داده. از نظر مالی مرا ساپورت میکرده. من در زندگی عاطفی ام صرفا فقط ساپورت مالی نمیخوام. من عشق و محبت و ارامش میخوام. اینکه همسرم فقط کارهایی کند که پدرم هم برایم میکرد،مثلا خرید و مرا جایی بردن، مرا با باز یک انگار پدر مواجه کرده. من دلم بیشتر احترام و عشق صاقانه و همسرانه میخواد.
؟................................................ ............
حالا چند سوال....
آیا در کار منزل کمک نمیکرده اید؟
فرض کنید یک مستخدم میگرفتید که خانه رو تمیز میکرد، غذا میپخت، دستپختش خوب بود، کارهاتون رو وقتی سرتون شلوغ بود پیگیری میکرد.
رضایت شما از زندگی تامین میشد؟ زنی در خانه داشتن منظورتون اینهاست؟
۳- ایا رابطه جنسی شما خوب بود؟ ایشون رضایت داشتند ؟ اهمیتی به رضایت ایشون میدادید؟
۴- اگر مدرک ایشون رو حذف کنیم، زمانی که میگید عاشقش شده بودید، عاشق چیاش شده بودید؟
۵-از وظایف همسری در جایی کم کاری کردند؟
۶-دلیل برتر دانستن خودتون نسبت به اونها چیه؟ چون گفتید هیچوقت خودتونو برای خانوادش نگرفتید میپرسم... ایا چیزی بوده که فکر کنید میشده خودتون رو بگیرید ولی نگرفتید؟
۸- زن ایده ال به نظرتون چه زنیه؟
..........................................
شخصا فکر میکنم اگر روحیه خانم شما مشابه روحیه من باشه، اینکه تنوع ارتباط عاطفی وحود داشته باشه، برام خیلیییی مهمتر از تنوع انواع خوراکی هاست.
مثلا به شخصه بهم یه سرویس جواهر بده ولی ازش تو چیزای دیگه محبت ندیده باشم، اصلا خوشخال نمیشم. ولی رفتارها و حرفهای عاطفی داشته باشه و هدیه ای هم بهم نده، بیشتر دوست دارم.
البته اگه هدیه بده و احساسات هم باشه که دیگه عااالی.
.......................................
به نظرم با نیت خوب( نه به نیت عیب یابی و مچ گیری از ایشون.... چون با این کارتون ایشون حس امنیت نمیکنند و برای حفاظت از خودشون دوری میکنند و احتمالا باز به اغوش همان پدر که سختگیر هست ولی دورش نمیندازه پناه میبره) اگر هم خودتون و هم ایشون انواع شخصیت های مردانه و زنانه را بر اساس دیدگاه روانشناسی یونگ مطالعه کنید و به هم فرصت بدید و به هم کمک کنید و بتونید خودتون رو با هم سینک کنید، میتونه بهبود در روابط عاطفیتون ایجاد بشه.
اما واقعا در مورد مسایل مالی و حقوقی هیچ ایده ای ندارم. و اگر واقعا همسر شما روخیش مثل منه، پیشنهاد میکنم اگر دوستش ندارید ( منظورم دوست داشتن کارکرد او نیست،دوست داشتن خود او ) اذیتش نکنید و بذارید به نصف مهریه و طلاق قضیه ختم بشه. (البته به شخصه اگر من بودم حاضر نبودم حتی یه قرون از جیب اون کسی که برام ارزش قلبی قایل نیست وارد زندگیم بشه و ترجیح میدادم بشه حتی کل غذایی که از پول او وارد بدنم شده رو هم بتونم بالا بیارم...)
من توی امتحانای پایان ترممه. زیاد وقت نمیکنم بنویسم. سعی کردم هر چی به ذهنم میرسه رو در این پست بگم.
تضمینی بر اصولی و درست بودن پیشنهاداتم ندارم و امیدوارم اگر پیشنهاداتم اسیبش بیشتر از سودش برای شما و ایشون و زندگیتون هست، مشاوران محترم سایت این پست منو ویرایش و در صورت نیاز حذف کنند.
موفق باشید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)