نقل قول نوشته اصلی توسط میشل نمایش پست ها
یادم رفت بگم،

خوبه که نوه های دیگه رو هم به سر زدن بهشون ترغیب کنی. مادر بزرگت خونواده بزرگی داره. اگه هفته ای یک نفر بهش سر بزنه، یا برای یک روز ببردش پارک یا خرید یا تئاتر و... (البته بعد از کرونا) یا تو دور همی ها دعوتش کنید یا هر از گاهی یه شب مهمون یکی از نوه ها باشه، تنها نمی مونه، چه خونه سالمندان باشه، چه با پرستار زندگی کنه.

در واقع به نظرم چیزیکه مهم تر از محل زندگیشونه، اینه که همچنان عضوی از خونواده باشه. این رو حتی خودت یک نفر هم می تونی تا حد خوبی محقق کنی. با سر زدن بهش، دعوت کردنش به مهمونی ها، نگهداشتنش تو حافظه بقیه، ترغیب کردن دیگران. و خلاصه اینکه این فضای تلخ رو می تونی شاد و عادی کنی. این حس منفی و احساس گناه و استیصالی که همه توی دلشون دارن و باعث فاصله گرفتنشون از مادربزرگت می شه رو می تونی با کارهای کوچیک به تدریج از بین ببری. و به خودش هم این حس رو بدی که زندگی کردن در یه پانسیون یا با پرستار، به معنی طرد شدن از خونواده و تنهایی و مورد ستم واقع شدن نیست و این وضعیت هم می تونه عادی باشه.
سلام میشل عزیز چه قشنگ توضیح دادی
متاسفانه چون دیگه قادر به دستشویی رفتن و راه رفتن نیستن نمیتونن کلا ازونجا خارجشون کنن و تاالانکه نزدیک یکساله فقط یکبار برای یک شب بردنشون بیرون که خیلی سخت گذشته و بعد اون به این نتیجه رسیدن اصلا ازونجا بیرون نیارنشون

منم چون پسرم باید بذارم خونه مامانم و راه پانسیون خیلی دوره تاحالا تنها نرفتم و همیشه با پدرم میرفتم البته قبل کرونا شاید هفته ای یکبار یا دوهفته یکبار حتما میرفتم اما نمیدونم چرا بهم حساس شدن و مامانم میگن تو کاسه داغتر از آش شدی پسرای خودش نمیرن دیدنش بعد تو میری!!(به خاطر همون بی علاقگی که گفتن به مادربزرگم در همه فامیل هست. اکثر نوه ها یکساله حتی یکبار دیدنشون نرفتن و فقط من و برادرام و بچه های عمم رفتیم)
رفت و امد خانواده پدرم مدتهاس محدود به خواهربرادراشون شده یعنی مثلا دختر عمومو من یادم نمیاد اخرین بار کی دیدم متاسفانه ولی برای دیرن عموها و عمه من میرم ولی خب بقیه نوه ها نمیان (قبل کرونا منظورمه،)
ولی سعی میکنم سالی یکبار به همه فامیل تماس داشته باشم طی اون باید توجه به مادربزرگ برسونم ان شاالله

چه خوبه کلا انگار ماده رو برای اتفاقات در نظر نمیگیری میشل چه دید بازی داری