#خود_عشق_ورزی_5


#ریشه_یابی_ترسها
#قدرت_تشخیص
#آگاهی


هر چقدر در شناخت ترسها پیشروی می کنیم درک بیشتری از خودمون پیدا می کنیم و می تونیم رابطه عادات و رفتارهای عادی و روزمره مون(که تعیین کننده روابط، موفقیت ها، شادی ها و .. هستند) رو با ترسهای عمیق درونیمون به وضوح ببینیم.

یکی از تجربه های خودم در این مورد:
چند وقت پیش بعد از یه گفتگو با یک دوست ،وقتی داشتم به حرفهاش فکر می کردم یه دفعه یه چیزی مثل برق توی ذهنم درخشید؛

آهااا ..
گرفتمش,این دفعه نتونست از دستم در بره ..


یه چیزی توی وجودم بوده از قبل که وقتی درگیر موضوعی یا بحثی با کسی یا کسانی هستم که از طریق اون می تونم کمکی دریافت کنم یا حق خودم رو دریافت و یا حتی مطالبه کنم, مثل اسب عصاری, دقیقا مثل اسب عصاری با غرور لگد میزنه زیر اون ظرف و با وانمود کردن به بی نیازی و قدرتمندی و شجاعت یک فرصت طلایی و یک امکان بی نظیر رو از من, ضایع می کنه و حتی گاهی باعث شده با تمام مغز بخورم زمین..

داشتم به ریشه اش فکر می کردم یه دفعه یادم افتاد به بخشی از مطلبی که خودم با عنوان #خود_عشق_ورزی_3 در اینجا هم گذاشتمش.

ایناهاش:
"توجه کنید,اینجا لایه نیازم رو شناسایی کردم.
یعنی متوجه شدم که نیاز من این بود که قوی و مستقل به چشم بیام تا اجازه ورود به بازی رو پیدا کنم.
و ترسم از چی بود؟
باور داشتم که بچه ننه هستم, ضعیف و نالایق و می ترسیدم از اینکه دیگران به عمق و حجم ضعف ,وابستگی و ناشایستگی من پی ببرند. "



حالا که دارم از بالا به تمام این چیزها نگاه می کنم طاهره رو می بینم که سناریوی از پیش نوشته زندگی خودش رو دقیقا با همین ضعف بازی کرده یعنی نیازش این بوده که دیده بشه, به حساب بیاد و دوست داشته بشه و می ترسیده از اینکه بقیه فکر کنن ضعیفه و کامل نیست و دیگه دوستش نداشته باشن و برای همین وقتی حتی دیگران حق خودش رو دو دستی, توی سینی هم بهش تقدیم می کردند باز هم پشت پا میزد..
چون فکر می کرد اینجوری دوست داشتنی تر و کاملتره. چون فکر می کرد اگه اجازه بده تحت توجه, لطف و حمایت و همراهی کسی قرار بگیره و نشون بده که این همراهی ها چقدر براش دلچسب و دلگرم کننده ست دیگه به بازی راه داده نمیشه و از بازی دوست داشته شدن بیرونش می کنن.
پس باید وانمود می کرد قویه و بی نیاز, حتی اگر روی حقوق خودش پا می گذاشت.. و حتی اگر از حق خودش دفاع نمی کرد..
و هر جا هم خیلی خیلی بهش فشار میومد با ادعای مناعت طبع و بزرگواری و شجاعت و با سربلندی و البته رفتاری که معنای واقعیش از بالا نگاه کردن به دیگران و خود بزرگ بینی بود, صحنه رو ترک می کرد..
هاااا هاااا هاااا هاااا

خدایی تصورشو بکنید. چه چیزهایی توی خودمون پیدا می کنیم آخه..

یادمه اون موقعی که به این کشف رسیدم دلم از شادی و خنده پر شد و اونقدر با خودم, به خودم و برای خودم خندیدم که حالت ضعف پیدا کردم.
چه خود کوچولوی دوست داشتنی و ملوس و نازنازی در وجود همه مون پنهان هست.
پوستم کنده شده تا به این توانایی برسم که بتونم به این خوبی ببینمش ولی نتیجه رضایت بخش بود برام و فهمیدم که طاهره رو خیلی خیلی خیلی دوست دارم.



یعنی در واقع این بازی, #قدرت_تشخیصم رو برای 40 سال به بازی گرفته.. و چه خوب بود اتفاقاتی که در 8 سال گذشته برام افتاد چون دقیقا بخش عمده ای از زمین خوردن ها از همین ضعف پا گرفت تا اون روز که مچش رو گرفتم ..

#قدرت_تشخیص.


بدیهی هست که این راه کماکان ادامه داره و ما باید اونقدر در این مسیر مجدانه و مسولانه حرکت کنیم تا بالاخره موفق بشیم کودک درون ترسان و خاموشمون رو از زیر بار همه اضافات و موهومات ذهنی و خودساخته نجات بدیم .. مطمینم این رهایی ضمن اینکه کمک می کنه به بازبینی تجربیاتمون ، باعث میشه زندگی متفاوتی رو تجربه کنیم.



- - - Updated - - -

#خود_عشق_ورزی_5


#ریشه_یابی_ترسها
#قدرت_تشخیص
#آگاهی


هر چقدر در شناخت ترسها پیشروی می کنیم درک بیشتری از خودمون پیدا می کنیم و می تونیم رابطه عادات و رفتارهای عادی و روزمره مون(که تعیین کننده روابط، موفقیت ها، شادی ها و .. هستند) رو با ترسهای عمیق درونیمون به وضوح ببینیم.

یکی از تجربه های خودم در این مورد:
چند وقت پیش بعد از یه گفتگو با یک دوست ،وقتی داشتم به حرفهاش فکر می کردم یه دفعه یه چیزی مثل برق توی ذهنم درخشید؛

آهااا ..
گرفتمش,این دفعه نتونست از دستم در بره ..


یه چیزی توی وجودم بوده از قبل که وقتی درگیر موضوعی یا بحثی با کسی یا کسانی هستم که از طریق اون می تونم کمکی دریافت کنم یا حق خودم رو دریافت و یا حتی مطالبه کنم, مثل اسب عصاری, دقیقا مثل اسب عصاری با غرور لگد میزنه زیر اون ظرف و با وانمود کردن به بی نیازی و قدرتمندی و شجاعت یک فرصت طلایی و یک امکان بی نظیر رو از من, ضایع می کنه و حتی گاهی باعث شده با تمام مغز بخورم زمین..

داشتم به ریشه اش فکر می کردم یه دفعه یادم افتاد به بخشی از مطلبی که خودم با عنوان #خود_عشق_ورزی_3 در اینجا هم گذاشتمش.

ایناهاش:
"توجه کنید,اینجا لایه نیازم رو شناسایی کردم.
یعنی متوجه شدم که نیاز من این بود که قوی و مستقل به چشم بیام تا اجازه ورود به بازی رو پیدا کنم.
و ترسم از چی بود؟
باور داشتم که بچه ننه هستم, ضعیف و نالایق و می ترسیدم از اینکه دیگران به عمق و حجم ضعف ,وابستگی و ناشایستگی من پی ببرند. "



حالا که دارم از بالا به تمام این چیزها نگاه می کنم طاهره رو می بینم که سناریوی از پیش نوشته زندگی خودش رو دقیقا با همین ضعف بازی کرده یعنی نیازش این بوده که دیده بشه, به حساب بیاد و دوست داشته بشه و می ترسیده از اینکه بقیه فکر کنن ضعیفه و کامل نیست و دیگه دوستش نداشته باشن و برای همین وقتی حتی دیگران حق خودش رو دو دستی, توی سینی هم بهش تقدیم می کردند باز هم پشت پا میزد..
چون فکر می کرد اینجوری دوست داشتنی تر و کاملتره. چون فکر می کرد اگه اجازه بده تحت توجه, لطف و حمایت و همراهی کسی قرار بگیره و نشون بده که این همراهی ها چقدر براش دلچسب و دلگرم کننده ست دیگه به بازی راه داده نمیشه و از بازی دوست داشته شدن بیرونش می کنن.
پس باید وانمود می کرد قویه و بی نیاز, حتی اگر روی حقوق خودش پا می گذاشت.. و حتی اگر از حق خودش دفاع نمی کرد..
و هر جا هم خیلی خیلی بهش فشار میومد با ادعای مناعت طبع و بزرگواری و شجاعت و با سربلندی و البته رفتاری که معنای واقعیش از بالا نگاه کردن به دیگران و خود بزرگ بینی بود, صحنه رو ترک می کرد..
هاااا هاااا هاااا هاااا

خدایی تصورشو بکنید. چه چیزهایی توی خودمون پیدا می کنیم آخه..

یادمه اون موقعی که به این کشف رسیدم دلم از شادی و خنده پر شد و اونقدر با خودم, به خودم و برای خودم خندیدم که حالت ضعف پیدا کردم.
چه خود کوچولوی دوست داشتنی و ملوس و نازنازی در وجود همه مون پنهان هست.
پوستم کنده شده تا به این توانایی برسم که بتونم به این خوبی ببینمش ولی نتیجه رضایت بخش بود برام و فهمیدم که طاهره رو خیلی خیلی خیلی دوست دارم.



یعنی در واقع این بازی, #قدرت_تشخیصم رو برای 40 سال به بازی گرفته.. و چه خوب بود اتفاقاتی که در 8 سال گذشته برام افتاد چون دقیقا بخش عمده ای از زمین خوردن ها از همین ضعف پا گرفت تا اون روز که مچش رو گرفتم ..

#قدرت_تشخیص.


بدیهی هست که این راه کماکان ادامه داره و ما باید اونقدر در این مسیر مجدانه و مسولانه حرکت کنیم تا بالاخره موفق بشیم کودک درون ترسان و خاموشمون رو از زیر بار همه اضافات و موهومات ذهنی و خودساخته نجات بدیم .. مطمینم این رهایی ضمن اینکه کمک می کنه به بازبینی تجربیاتمون ، باعث میشه زندگی متفاوتی رو تجربه کنیم.